گرامی داشت روز جهانی کارگر


شب بيدادگر نافرمان
به سر آيد گه صبح
گاه بيداري خلق
گاه برپائي حق
پينه بر پيشاني ست
پينه بايد بر دست
نور بايد در قلب
شعله بايد در چشم
با لباني پر خشم
همه فرياد كشيم
صبحدم نزديك است
و سپيده در صف

نگاهی به‌سابقه تاریخی
روز اول ماه مه سال 1886، درآمریكا بیش از چهارصد هزار كارگر برای كاهش زمان كار روزانه‌شان، از 14 ساعت به 8 ‌ساعت، دست به‌اعتصاب زدند. درروز سوم اعتصاب، پلیس كارگران را به‌گلوله بست، پنج كارگر كشته و عده‌یی مجروح شدند. روز چهارم ماه مه، كارگران به‌اعتراض دسته جمعی بزرگتری دست زدند كه درجریان آن چند تن از افراد پلیس، براثر بمبی كه به‌میانشان پرتاب شد، كشته شدند. پلیس رهبران اعتصاب را دستگیركرد. چهار رهبر اعتصاب پس از محاكمه اعدام شدند. اما مبارزه كارگران ایالات متحده بی ثمرنماند و نزدیك به‌پانصد هزاركارگر حق هشت ساعت كار روزانه را به‌دست آوردند. سه سال بعد در ژوئیه 1889، كنگره بین‌الملل سوسیالیست، درپاریس، تصمیم گرفت روز اول ماه مه را روز بین‌المللی همبستگی كارگران اعلام كند و هرساله مراسمی به‌این مناسبت برگزار نماید.

روز كارگر درایران
درایران جشن اول ماه مه، برای اولین بار، درسال 1299 برگزار شد. دردوره دیكتاتوری رضا شاه، این مراسم اغلب به‌صورت مخفیانه برپا می‌شد. بعد از سقوط رضا شاه، دوباره امكان برگزاری علنی این جشنها پیدا شد و بعضی از اسناد تاریخی از تظاهرات بزرگ اول ماه مه درسالهای 24 و 25 حكایت دارند. درسال 1331، به‌دستور دكتر مصدق، روز اول ماه مه عید كارگران و تعطیل رسمی اعلام شد. اما پس از كودتای ننگین 28 مرداد، مجددا این مراسم مخفیانه برگزار می‌شد. چندی بعد شاه روز تولد پدرش – 24 اسفند را روز كارگر اعلام كرد! ولی، با اوجگیری جنبش دانشجویی در داخل و خارج كشور و افشای ماهیت سركوبگر و فاسد رژیم درافكار بین‌المللی، شاه ناچار به‌عقب‌نشینی شد و روز اول ماه مه، به‌عنوان روز كارگر، تعطیل كارگری اعلام شد. درسالهای آخر حكومت شاه، از طرف اتحادیه‌ها و سندیكاهای فرمایشی، مراسمی به‌نام «روز كارگر» برای ستایش از به‌اصطلاح خدمات شاه به‌كارگران‌! برپا می‌شدكه مورد نفرت توده‌ها بود.

اعتصابهای مهم كارگران و زحمتكشان ایران
طبقه كارگر ایران طی بیش از نیم قرن گذشته، مبارزات خونینی را برای كاستن از شدت ستم و استثمار و احقاق حقوق اولیه خود به‌پیش برده است. گرچه رشد طبقه كارگر ایران، به‌لحاظ كمی، از دهه چهل آغاز شده، اما پیش از آن نیز كارگرانی كه درصنایع نفت و نساجی كار می‌كردند، مبارزاتی را از سر گذرانده اند. یكی از بزرگترین اعتصابهای كارگری اعتصاب سراسری یك صد هزار نفراز كارگران نفت جنوب، در23 تیرماه 1325 بود كه خواستهای سیاسی‌یی از قبیل تغییر استاندار وقت و عدم دخالت شركت نفت در امور داخلی ایران در برداشت. این اعتصاب مورد یورش و سركوب قرار گرفت و 46 كشته و 170 مجروح برجای گذاشت. درمورد عظمت این اعتصاب، دركتاب ”پنجاه سال نفت ایران” آمده‌: « از روی كمال انصاف و بی‌طرفی و حقیقت بینی باید گفت بهبود وضع كارگران نفت، درسالهای آخر عملیات شركت درایران، مرهون دو نكته اصلی بود: اول، آزادی بیان كه پس از خروج ارتش بیگانگان در ایران حاصل شد و كارگران توانستند وضع اسفناك و مشقت بار خود را تا حدی شرح دهند؛ دوم اعتصاب بزرگ 23 تیرماه 1325 كه قدرت عظیم آنها را برای گرفتن حق خود واضح و آشكار ساخت و به‌شركت فهماند كه دیگر ادامه رویه سابق محال است و باید سریعاً رفتار خود را تغییر دهد. قانون كار و بیمه‌های اجتماعی و تعیین حد‌اقل دستمزد و اصلاحات دیگری كه در سالهای اخیر كم و بیش درایران انجام گرفته، همه و همه مرهون اقدامات دسته جمعی كارگران نفت است».
این اعتصاب دولت انگلیس را به‌شدت دچار نگرانی كرد، چند كشتی جنگی به‌بنادر جنوب فرستاد و دیگر نیروهای نظامی خود را درمنطقه خلیج فارس آماده برای دخالت دروضعیت خطیر احتمالی كرد.
اعتصاب زحمتكشان كوره پزخانه‌ها در 23 خرداد 1338، به‌خاطر افزایش دستمزد، كه منجر به‌كشته شدن پنجاه كارگر – زن و مرد و كودك – شد و اعتصاب كارگران جهان چیت درسال 50 كه آن نیز توسط مزدوران رژیم شاه به‌خاك و خون كشیده شد، از نمونه‌های برجسته مبارزات كارگران هستند. اما اعتصاب كارگران و كاركنان صنعت نفت در سال 1357 و قطع صدور نفت ضربه كمرشكنی بود كه بررژیم سلطنتی وارد آمد و در پی آن قیام مسلحانه خلق، در 22 بهمن، نظام پوسیده شاهنشاهی را برای همیشه به‌گور سپرد.
بعد از انقلاب 57، كارگران و زحمتكشان ایران نیز مثل دیگر اقشار جامعه امید داشتند به‌حقوق منصفانه خود دست یابند
آنها براساس تجربه شوراها كه درروزهای قیام ضد سلطنتی شكل گرفته و پس از انقلاب نیز دركارخانه‌ها، ادارات، دانشگاهها و دیگر موسسات عمدتاً توسط سازمان مجاهدین ترویج می‌شد، خواستار این بودند كه هم‌چنان اداره امور به‌صورت شورایی و با مشاركت و نظارت خود كارگران و كاركنان باشد. رژیم ابتدا خود را ناگزیر از پذیرش شوراهای موجود دركارخانجات دید.سپس با طرح و نقشه مشخص، یك به‌یك به‌سراغ این شوراها و دست اندركاران آنها رفت و باتصاحب مدیریت كارخانه و مواضع كلیدی و گسیل و نفوذ دادن مزدوران خود، به‌تدریج شوراهای این كارخانه‌ها را به‌چنگ آورد و سپس به‌تصفیه، اخراج و یا به‌زندان افكندن رهبران قبلی ‌پرداخت. اگر تركیب كاركنان و شرایط و تعادل قوای محیط به‌او اجازه چنین كاری را نمی‌داد، با توسل به‌تهدید و تطمیع و یا پاپوش درست كردن، اقدام به‌انحلال شورای مزبور می‌نمود. سپس شورای فرمایشی و دلخواه خودش را تشكیل می‌داد و یا اگر شرایطش نبود، اساسا دستگاه شورا را بر می‌چید.

لینک به مطلب کامل در سایت مجاهدین خلق +

چهار شنبه سوری، نوروز 88 و سیزده بدر


سال نو را به همه ی فارسی زبانان، مخصوصا خوانندگان این وبلاگ تبریک می گویم! و سالی سرشاز از موفقیت و پیشرفت را برای همگی آرزومندم.

امسال هم با تاخیر سال نو رو تو وبلاگم تبریک گفتم. انگار همین چند روز پیش بود که سال 87 رو تو وبلاگم تبریک نگفته بودم و بعد از تعطیلات تونستم پست بنویسم، چه زود گذشت!

سپندار مذگان

اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین راستی برخوردارند، می ستاییم.
اوستا – یسنا 38 – بند 1

قبل از هر چیز سپندار مذگان را تبریک می گویم، به خصوص به بانوان.

در مورد سپندار مذگان در گذشته مطلبی به نسبت کافی از سایت های مختلف جمع آوری کردم (لینک به پست سپندار مذگان). در این پست می خواهم چند نکته را یاد آور شوم.

یکم: سپندار مذگان بیش از هر چیز روز گرامی داشت زن و مادر می باشد، پس جایگزینی ست بسیار مناسب برای روز زن.

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود.»

دوم: با این حال به نظر من می تواند روز عشاق نیز باشد. برای من سپندار مذگانی که در آن زمین، زنان و مادران گرامی داشته می شود، بسیار زیباتر و به عشق نزدیک تر است تا سالروز اعدام یک کشیش! نمی دانم چرا تا نام کشیش را می شنوم به یاد جنگ های صلیبی، تجاوز به کودکان، خرافات، عقب ماندگی و … می افتم!

سوم: آیا باید به ایرانی بودن خود افتخار کنیم؟
در جواب می توان گفت که چند هزار سال پیش در حالی که مردان ایرانی در روز سپندار مذگان زنان را ستایش می کردند، مردان عرب دختران خود را زنده بگور می کردند.
ولی این مربوط به چند هزار سال پیش است، اکنون چه؟
شاید صد سال دیگر یک آلمانی در کتاب تاریخش این را بخواند. «در زمانی که در کشور ما خانم مرکل صدر اعظم بود، در ایران اعتبار شهادت، دیه و ارث زنان نصف مردان بود، حق قاضی شدن نداشتند و … حتی در برخی نقاط این کشور دختران را ختنه می نمودند.»

گاهشمار انقلاب 57

در سال 1357 جنبش مردمی علیه حکومت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، شتاب سرنوشت سازی گرفت. سستی، خوش خیالی و بیماری شاه نیز انقلابیون را برای به ثمر رساندن مبارزه چندین ساله خود امیدوارتر کرد. آنچه در پی می آيد مروری است بر مهم ترین رویدادهای آن سال که تاریخ و جغرافیای سیاسی خاورمیانه را برای همیشه تغییر داد:

فروردین

هشتم: مردم یزد در ادامه اعتراضهای زنجیره ای شهرهای ایران دست به تظاهرات علیه شاه ایران زدند. بعد از انتشار مقاله ای توهین آمیز در مورد آیت الله روح الله خمینی، رهبر مخالفان مذهبی، در روزنامه اطلاعات در دی ماه 1356 ابتدا مردم قم در نوزدهم دی اعتراض کردند و در چهلم کشته شدگان قم، مردم تبریز به خیابانها ریختند و در چهلم قربانیان تبریز، مردم یزد دست به اعتراضی چند روزه زدند.

نوزدهم: زندانیان سیاسی در زندان قزل حصار اعتصاب غذا کردند.

بیست و یکم: تظاهرات دانشجویان در تهران به دست ماموران شاه سرکوب شد و شماری از دانشجویان مجروح شدند.

اردیبهشت

بیستم: دانشجویان چندین دانشگاه علیه حکومت شاه تظاهرات کردند. دولت با انتشار بیانیه ای تظاهرکنندگان را اخلالگر خواند و گفت مخالفان حکومت در مقابل جمعیت سی و پنج میلیون نفری وقت ایران «اقلیتی ناچیز» هستند. با این حال اعتراض دانشجویان ادامه یافت. در مقابل عده ای دانشجویان طرفدار حکومت با ارسال نامه ای به جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت، اقدام معترضان را محکوم کردند.

خرداد

سوم: نخستین شورای حزب رستاخیز با پیام محمدرضا پهلوی آغاز به کار کرد. شاه در پیامش گفت که دنیا از بحران ایدئولوژی رنج می برد ولی راه رستاخیز که وی بر اساس فلسفه انقلاب شاه و ملت ترسیم کرده، می تواند نجات بخش دنیا باشد.

نهم: دانشجویان دانشگاه تهران با سر دادن شعارهایی علیه حکومت شاه، در کوی امیرآباد شمالی تظاهرات کردند و با نیروهای گارد درگیر شدند. روز بعد این اعتراض به خیابانهای شهر تهران کشیده شد.

شانزدهم: با شدت گرفتن اعتراضها، ارتشبد نعمت الله نصیری به فرمان شاه از ریاست سازمان امنیت و اطلاعات کشور، ساواک، کنار گذاشته و سفیر ایران در پاکستان شد. سپهبد ناصر مقدم ریاست ساواک را بر عهده گرفت. آقای نصیری در مهرماه به ایران بازگشت و بخاطر اتهام فساد مالی از سوی حکومت شاه دستگیر شد.

تیر

سی ام: شیخ احمد کافی از واعظان و منتقدان بی پروای حکومت شاه، در سانحه ای رانندگی جان باخت. مرگ آقای کافی که از مخالفان شرابخانه و کاباره بود، در بعضی شهرها به درگیری چندین روزه عزاداران و ماموران و حمله به سینماها و کاباره ها انجامید.

مرداد

ششم: در پی مرگ آقای کافی، امیر عباس هویدا، وزیر دربار، پیام تسلیتی منتشر کرد.

هشتم: بیش از بیست دانشجو به اتهام شرکت در تظاهرات و اخلال در امنیت کشور در ساری محاکمه شدند.

چهاردهم: محمدرضا پهلوی در پیامی به مناسبت هفتاد و دومین سالگرد انقلاب مشروطه وعده داد انتخابات را صد در صد آزاد برگزار کند. او گفت که مملکت در حال توسعه سیاسی و گسترش آزادیهای مدنی است. آیت الله خمینی ضمن رد این وعده شاه گفت که هدف آن «انحراف اذهان از مسیر عمومی حرکت است.» او در آستانه شروع ماه رمضان خواست که مساجد به کانون مبارزه علیه شاه تبدیل شود. در تهران مسجد قبا به مرکزی مهم برای افشاگری علیه حکومت تبدیل شد.

نوزدهم: در آستانه برگزاری دوازدهمین دوره جشن هنر شیراز، مردم این شهر دست به اعتراض زدند و ماموران برای متفرق کردن آنها از گاز اشک آور استفاده کردند. همچنین سالن کنفرانس دانشگاه پهلوی شیراز به آتش کشیده شد. زد و خورد شیراز چندین روز ادامه داشت و به مرگ چند نفر انجامید. در اصفهان نیز هتل شاه عباس آتش زده شد و به علت شدت درگیری، حکومت نظامی اعلام و جلسات دعا و وعظ منع شد. در تهران نیز مخالفان شیشه چند بانک و سینما را شکستند. آیت الله خمینی در پیامی کشتار مردم شیراز و اصفهان را محکوم کرد.

بیست و سوم: داریوش همایون، سخنگوی دولت، بروز ناآرامی در شهرهای مختلف را نتیجه گسترش آزادی دانست، ولی اطمینان داد اوضاع تحت کنترل است و جای هیچ نگرانی نیست.

بیست و پنجم: در پی خشونتها در شیراز، جشن هنر لغو شد. در عقب نشینی دیگر حکومت، شماری از بازداشت شدگان درگیریهای شیراز و اصفهان آزاد شدند و ممنوعیت حضور در مساجد و برنامه های مذهبی لغو شد.

بیست و هشتم: چند صد نفر از جمله زنان و کودکان در آتش سوزی سینما رکس آبادان کشته شدند. شدت آتش سوزی به حدی بود که جسد بسیاری از قربانیان قابل شناسایی نبود. هیات تحقیق، آتش سوزی را عمدی دانست. انقلابیون از جمله آیت الله خمینی واقعه سینما رکس را «شاهکار بزرگ شاه» برای بدنام کردن انقلاب خواندند. در مقابل حکومت شاه با رد این ادعا، «مارکسیستهای اسلامی» را متهم کرد «به جای تمدن بزرگ، وحشت بزرگ» به مردم می دهند.

شهریور

اول: مردم در تهران دست به تظاهراتی گسترده زدند و به برخی بانکها، سینماها و کاباره ها حمله کردند.

چهارم: با زبانه کشیدن آتش خشم مردم، دولت جمشید آموزگار ناگزیر به استعفا شد. جعفر شریف امامی، روحانی زاده ای که رییس مجلس سنا بود، مامور تشکیل دولت «آشتی ملی» شد. آقای شریف امامی در اولین اقداماتش برای جلب نظر مراجع دینی و مخالفان مذهبی شاه، تاریخ ایران را از شاهنشاهی به هجری شمسی بازگرداند و دستور تعطیلی تمام کازینوها و قمارخانه ها را داد. همچنین برخی از روحانیون از زندان آزاد شدند. با این حال شعله های ناآرامی به بسیاری از شهرهای دیگر سرایت یافت.

سیزدهم: صدها هزار نفر از مردم تهران بعد از شرکت در نماز روز عید فطر در تپه های قیطریه علیه حکومت پهلوی راهپیمایی کردند.

هفدهم: بعد از تظاهرات گسترده یک روز پیشتر مردم تهران، ارتشبد غلامعلی اویسی، فرماندار نظامی تهران، در اولین ساعات روز هفدهم شهریور مقررات حکومت نظامی وضع کرد. ولی تظاهرکنندگان با نادیده گرفتن حکومت نظامی، در میدان ژاله تهران گردهم آمدند و در آنجا سربازان مردم را به گلوله بستند. در مورد شمار دقیق قربانیان تا به امروز اختلاف نظر هست، اما تردیدی نیست کشتار «جمعه سیاه» با تشدید اعتراضها و اعتصابها، به سرنگونی محمد رضا پهلوی شتاب بخشید.

هجدهم: امیر عباس هویدا که از سال 1343 تا 1356 نخست وزیر بود، از سمت وزارت دربار کنار گذاشته و علیقلی اردلان، 80 ساله، جانشین وی شد.

مهر

دوم: ماموران نظامی عراق خانه آیت الله خمینی در شهر مذهبی نجف را محاصره کردند تا مانع از مصاحبه او با خبرنگاران و صدور اعلامیه شوند، اما او گفت که هرجا باشد، به وظیفه شرعی خود عمل می کند. انقلابیون می گفتند این اقدام به درخواست حکومت شاه ایران صورت گرفته، ولی سخنگوی دولت این ادعا را رد کرد. همچنین در این روز کارگران پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصابی فلج کننده زدند که باعث کمبود و گرانی سوخت شد.

چهاردهم: آیت الله خمینی تحت فشارهای عراق به پاریس مهاجرت کرد و در نوفل لوشاتو واقع در حومه پایتخت فرانسه مستقر شد. کشورهای اسلامی تحت فشار شاه حاضر به پذیرش او نبودند. در حالی که برخی منابع اظهار می کنند پاریس از سوی نیروهای ملی گرای مخالف شاه به آیت الله خمینی پیشنهاد شد، نزدیکان وی بخصوص پسرش احمد اصرار داشتند که «امام خود تصمیم هجرت به فرانسه را گرفتند و همین حرکت به هیچ کس یا هیچ گروه سیاسی چه داخل و چه ایرانیان خارج مربوط نیست. فردا ادعا نشود ما آمدیم تا امام راهی پاریس شود.»

بیست و دوم: مطبوعات بعد از دریافت تضمینهایی از دولت برای توقف سانسور، به اعتصاب خود پایان دادند. در جریان این اعتصاب چند روزه، روزنامه های صبح سه شماره و روزنامه های عصر دو شماره منتشر نکردند.

آبان

نهم: بیش از سی هزار کارگر صنعت نفت دست به اعتصابی بزرگ زدند. آنها خواهان پایان حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی و محاکمه ارتشبد نصیری بودند.

سیزدهم: در حمله ماموران به دانش آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران دهها نفر کشته شدند. این روز به «شنبه سرخ» معروف شد و بعدا روز دانش آموز نام گرفت. در همین روز اعضای سندیکای روزنامه نگاران اعتصابی دو ماهه را آغاز کردند.

چهاردهم: تظاهرکنندگان با ماموران در تهران به زد و خورد پرداختند و به سفارت انگلیس حمله کردند. دولت شریف امامی زمام امور را به ارتشبد ازهاری، رییس ستاد مشترک ارتش، واگذار کرد. آقای ازهاری در اولین اقدام تمام مدارس را یک هفته بست و کلیه روزنامه را توقیف کرد و رادیو و تلویزیون را تحت کنترل خود درآورد. همچنین شماری از مقامات عالیرتبه دولتهای قبلی از جمله امیرعباس هویدا، نخست وزیر پیشین و وزیر سابق دربار، بازداشت شدند.

پانزدهم: محمدرضا پهلوی در نطقی تلویزیونی به معترضان گفت که صدای انقلاب آنها را شنیده است. او از پدران و مادران خواست نگذارند فرزندانشان «از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند.» این سخنرانی انقلابیون را به کسب پیروزی امیدوارتر کرد.

بیستم: کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی ایران، که تازه از دیدار با آیت الله خمینی در فرانسه بازگشته بود، همراه با داریوش فروهر در ابتدای یک مصاحبه مطبوعاتی بازداشت شد.

دی

هشتم: شاه به منظور جلب نظر انقلابیون ارتشبد ازهاری را از مقام نخست وزیری کنار گذاشت و شاپور بختیار را مامور تشکیل دولت کرد.

بیست و دوم: شورای انقلاب با فرمان آیت الله خمینی تشکیل شد.

بیست و سوم: شورای سلطنت با فرمان شاه و به ریاست جلال الدین تهرانی تشکیل شد. انقلابیون این اقدام را تلاش بی ثمر محمدرضا پهلوی برای ارائه وجهی دموکراتیک از خود تفسیر و آن را رد کردند.

بیست و ششم: محمدرضا پهلوی همراه همسرش فرح دیبا و فرزندانش برای آخرین بار ایران را به مقصد مصر ترک کرد. شاه علت این خروج را استراحت عنوان کرد ولی انقلابیون این رویداد را به عنوان «فرار شاه» توصیف کردند. مردم با شنیدن این خبر به خیابانها ریختند و جشن گرفتند. آیت الله خمینی با صدور فرمانی مردم را به حفظ نظم دعوت کرد.

بهمن

سوم: آیت الله خمینی با صدور فرمانی شورای سلطنت را که شاه برای نجات خود تشکیل داده بود، غیرقانونی اعلام کرد. جلال الدین تهرانی، رییس شورای سلطنت، تنها بعد از استعفا و غیرقانونی خواندن شورا توانست به دیدار آیت الله خمینی برسد.

چهارم: پس از آن که اعلام شد آیت الله خمینی قصد بازگشت به ایران را دارد، ارتش به دستور آقای بختیار باند فرودگاه مهرآباد را با تانک و زره پوش بست. در نتیجه انقلابیون دست به تظاهرات زده و نخست وزیر را تهدید به درگیری مسلحانه کردند.

پنجم: رهبران وقت آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه در جزیره گوادالوپ در کنار سایر موضوعات درباره بی ثباتی سیاسی ایران گفتگو کردند. بنا به برخی روایات، جیمی کارتر، رییس جمهوری وقت آمریکا و جیمز کالاهان، نخست وزیر بریتانیا معتقد بودند روزهای حکومت محمدرضا پهلوی به شماره افتاده و او باید برود، اما والری ژیسکار دستن، رییس جمهوری فرانسه و هلمت اشمیت، صدر اعظم آلمان بر حمایت از شاه ایران پافشردند. برخی از مخالفان جمهوری اسلامی می گویند در این جلسه رهبران چهار کشور صنعتی بزرگ جهان تصمیم گرفتند راه به قدرت رسیدن آیت الله خمینی را هموار کنند، ادعایی که مقامات جمهوری اسلامی رد می کنند.

دوازدهم: آیت الله خمینی در میان استقبال میلیونی مردم از تبعید بازگشت و گفت که به اتکای ملت، دولت تشکیل می دهد.

پانزدهم: در حالی که دولت آقای بختیار در قدرت بود، مهدی بازرگان طی حکمی از سوی آیت الله خمینی مامور تشکیل دولت موقت شد. آیت الله خمینی منشاء مشروعیت این انتصاب را «حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که به رهبری جنبش ابراز شده» عنوان کرد. آقای بختیار هم در واکنش گفت که «در برخی مسائل و اصول، نه با شاه سازش می کنم نه با خمینی».

بیستم: هزاران نفر از طرفداران آقای بختیار در حمایت از دولتش در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی کنونی) گردهم آمدند.

بیست و یکم: آیت الله خمینی از مردم خواست حکومت نظامی را نادیده بگیرند. او به فرماندهان ارتش هشدار داد که «اگر دست از این برادرکشی برندارند، تصمیم آخرم (اعلام جهاد) را به امید خدا می گیرم.»

بیست و دوم: بعد از چند روز درگیری سنگین مسلحانه بین تظاهرکنندگان و سربازان، ارتش به واحدهای خود دستور داد به درگیری پایان دهند و دولت آقای بختیار سقوط کرد. رادیو و تلویزیون نیز به دست انقلابیون افتاد. بدین ترتیب با پیروزی انقلاب، بیش از دو هزار و پانصد سال حکومت شاهنشاهی در ایران به پایان رسید.

بن مایه +

شب یلدا


امسال نیز همچون سال های گذشته شب یلدا را گرامی می داریم. از طرف خود آن را به تمامی ایرانیان شاد باش می گویم.

جشن شب یلدا یا شب چله از هفت هزار سال پیش تاکنون در میان ما ایرانیان برگزار شده است. جهان مسیحیت نیز تقریبا 1700 سال است که شب یلدای ما را جشن می گیرند، البته به اشتباه آن را میلاد مسیح می نامد در حالی که با توجه به اشاره های انجیل ها به فصل زراعت واعتدال هوا، میلاد مسیح نمی تواند در روز 21 و یا 25 دسامبر (اول دی و یا پنجم دی) باشد.
به علت این که سال گذشته پستی در مورد پیشینه ی شب یلدا نوشتم در اینجا به تکرار آن مطالب نمی پردازم. (لینک به پست سال گذشته شب یلدا)

امسال نیز همچون سال گذشته به رسم اجدادمان شب زنده داری خواهم کرد و تا طلوع خورشید به انتظار باز زائیده شدن خورشید خواهم نشست.
امیدوارم در تمامی روز های سال، همچون روز «دی گان» (روز پس از شب یلدا، روز خورشید) خودمان را از هر بدی دور نگه داریم.

سالروز تولد کارل مارکس

امروز سالروز تولد یکی از بزرگترین و مشهورترین فلاسفه ی جهان است. بسیاری از کمونیست‌های جهان نظریاتی هم‌سو و موافق با نظریات مارکس دارند که این نظریات را در قالب مارکسیستی ارائه می‌کنند. از جمله، مشهورترین نظریه مارکس درباره تاریخ که در خط اول مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است جملهٔ: «تاریخ تا کنونی، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.» می‌باشد.

در ادامه ی پست قسمتی از زندگی نامه ی وی را گردآوری نموده ام.

کارل هانریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) در تاریخ پنجم می ( مصادف با شانزدهم اردیبهشت ) 1818 در شهر تریر آلمان دیده بر جهان گشود. پدر و مادرش یهودی بودند ولی به هنگام کودکی مارکس به علت سخت گیری هایی که به یهودیان می شد به مسیحیت گرویدند و خود را یک پروتستان معرفی نمودند.

مارکس در شهر های بن، برلن و ینا به تحصیل تاریخ، حقوق و فلسفه پرداخت و در سال 1841 از دانشگاه ینا دکترای فلسفه گرفت. تز دکترایش درباره ی اختلاف فلسفه ی طبیعت دموکریتوسی و اپیکوری بود. در این دوره مارکس یک ایده الیست هگلی بود و در برلین به حلقه ی هگلی های چپ تعلق داشت. در طول همین سال‌ها لودویگ فویرباخ نقد خود را از مذهب آغاز نموده و به تبیین دیدگاه ماتریالیستی خود پرداخت. ماتریالیسم فویرباخ در سال ۱۸۴۱ در کتاب جوهر مسیحیت به اوج خود رسید. دیدگاه‌های فویرباخ، به خصوص مفهوم بیگانگی مذهبی او، تاثیر زیادی بر سیر تحول اندیشه مارکس گذاشت. این تاثیرات را می‌توان به وضوح در دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی ۱۸۴۴ و به صورت پخته‌تری در سرمایه مشاهده کرد.

او مبارزه عملی سیاسی و فلسفی را به همراه رفیقش، فردریک انگلس، آغاز کرد و با او بود که یک سال پیش از انقلابات ۱۸۴۸ «بیانیه کمونیست» را به رشته تحریر در آورد. مارکس در این سال‌ها با محیط دانشگاهی و ایده آلیسم آلمانی و هگلی‌ها جوان قطع رابطه کرد و به مسائل جنبش کارگری اروپا پرداخت و از ابتدا در بین‌الملل اول که در ۱۸۶۴ تأسیس شد، نقش بازی کرد و نهایتا دبیر این انجمن شد. او اولین جلد کتاب مشهورش، سرمایه، را در ۱۸۶۷ منتشر کرد. این کتاب حاوی نظریات او در نقد اقتصاد سیاسی است.

او بیش از ۳۰ سال آخر عمر را در لندن و در تبعید گذراند و در همانجا نیز درگذشت. بسیاری از این سال ها را با ناداری جانکاهی دست به گریبان بود و بیماری و مرگ فرزندان بر تلخی زندگی او می افزود. گهگاه درآمدی از نگاشته هایش تحصیل می کرد لیکن براستی، بیشتر از راه کمک های انگلس گذران زندگی می کرد. بیماری و ضعف اجازه نداد مارکس بیش از یک جلد کتاب «سرمایه» را در حیات خود منتشر کند، و جلد دوم و سوم آن را انگلس مدتها پس از مرگ وی از روی یاداشت هایش گرد آورد. با وجود این مسائل، رهبری وی بر جنبش سوسیالیسم انکار ناپذیر بود و در زمان حیاتش بر جایگاه قدیسی و پیامبری بر نشست. مارکس و انگلس در ترویج و تبلیغ اندیشه های کمونیستی در سراسر زندگی خود دوست و همکار یکدیگر بودند و همکاری آن دو براستی چنان نزدیک و صمیمانه بود که سخت می توان سهم هر یک را در پروراندن اصول عقاید کمونیسم باز نمود.

فردیش انگلس در کنار قبر وی در گورستان گیت لندن در 17 مارس 1883 می گوید:
«١٤ مارس، يک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر، بزرگترين انديشمند روزگار ما از انديشيدن باز ايستاد. فقط دو دقيقه او را تنها گذاشته بوديم، همينکه به اتاق آمديم، ديديم که آرام روى صندلى خوابيده است – اما اين بار براى هميشه. ..
همانطور داروين به قانون تکامل جهان ارگانيک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاريخ بشر را کشف کرد؛ اين حقيقت ساده را که تا قبل از او در زير کوهى از ايدئولوژى پنهان شده بود، اين حقيقت که بشر پيش از آنکه بتواند به سياست، دانش، هنر، دين و جز اينها بپردازد، بايد بخورد، بياشامد، سرپناه و پوشاک و غيره داشته باشد؛ اين که بنابراين توليد وسايل مبرم مادى، و نتيجتاً ميزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معيّن يا در هر دوره معيّن، آن زيربنايى را تشکيل ميدهد که بر روى آن، دولت، مفاهيم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پيدا کرده‌اند… و در پرتو اين نور است که بنابراين بايد همه اينها را تبيين کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.
اما اين همه‌اش نيست. مارکس قانون ويژه حرکت ناظر بر شيوه توليد سرمايه‌دارى عصر حاضر و آن جامعه بورژوايى که زاده اين شيوه توليد است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسأله‌اى را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدين سوسياليستى که در صدد حلش بودند در تمام بررسى‌هاى قبلى، در تاريکى کورمالى‌اش ميکردند …»

عقاید او که در زمان خودش نیز طرفدار بسیاری یافتند، پس از مرگ توسط کسان بیشتری تبلیغ می‌شدند. با پیروزی و قدرت گیری بلشویک‌ها در روسیه در ۱۹۱۷ طرفداران کمونیسم و مارکسیسم در همه جای دنیا رشد کردند و چند سال پس از جنگ جهانی دوم، یک سوم از مردم دنیا زیر حکومت کسانی که خود را «مارکسیست» می‌دانستند، زندگی می‌کردند. رابطه این «مارکسیست»های متعدد با اندیشه مارکس مورد اختلاف نظر است. خود مارکس یک بار در مورد دیدگاه‌های حزبی سوسیال دموکراتیک در فرانسه که خود را مارکسیست می‌دانست گفت: «خوبست حداقل می‌دانم که من مارکسیست نیستم!»

هنوز احزاب و افراد و آکادمیسین‌های بسیاری خود را مارکسیست و یا کمونیست می‌دانند.

بن مایه:
خداوندان اندیشه ی سیاسی ( جلد سوم )
+ Wikipedia
+ مارکس انگلس

گرامیداشت روز جهانی کارگر

اول ماه مه ( 12 اردیبهشت )، روز جهانی کارگر را به همه ی مردم، بلاخص کارگران تبریک می گویم.
همان طور که می دانید این روز یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است و هر ساله در بسیاری از کشور ها گرامی داشته می شود.

من در وبلاگم بیشتر به نقد مذهب می پردازم، ولی سعی می کنم در آینده مطالبی نیز در مورد احزاب کارگری و کمونیستی بنویسم.

متاسفانه بسیاری از مردم تنها چیزی که در مورد کمونیست ها می دانند اتئیست ( بی خدا ) بودن آن هاست، البته برخی همین را نیز نمی دانند!