گرامی داشت روز جهانی کارگر


شب بيدادگر نافرمان
به سر آيد گه صبح
گاه بيداري خلق
گاه برپائي حق
پينه بر پيشاني ست
پينه بايد بر دست
نور بايد در قلب
شعله بايد در چشم
با لباني پر خشم
همه فرياد كشيم
صبحدم نزديك است
و سپيده در صف

نگاهی به‌سابقه تاریخی
روز اول ماه مه سال 1886، درآمریكا بیش از چهارصد هزار كارگر برای كاهش زمان كار روزانه‌شان، از 14 ساعت به 8 ‌ساعت، دست به‌اعتصاب زدند. درروز سوم اعتصاب، پلیس كارگران را به‌گلوله بست، پنج كارگر كشته و عده‌یی مجروح شدند. روز چهارم ماه مه، كارگران به‌اعتراض دسته جمعی بزرگتری دست زدند كه درجریان آن چند تن از افراد پلیس، براثر بمبی كه به‌میانشان پرتاب شد، كشته شدند. پلیس رهبران اعتصاب را دستگیركرد. چهار رهبر اعتصاب پس از محاكمه اعدام شدند. اما مبارزه كارگران ایالات متحده بی ثمرنماند و نزدیك به‌پانصد هزاركارگر حق هشت ساعت كار روزانه را به‌دست آوردند. سه سال بعد در ژوئیه 1889، كنگره بین‌الملل سوسیالیست، درپاریس، تصمیم گرفت روز اول ماه مه را روز بین‌المللی همبستگی كارگران اعلام كند و هرساله مراسمی به‌این مناسبت برگزار نماید.

روز كارگر درایران
درایران جشن اول ماه مه، برای اولین بار، درسال 1299 برگزار شد. دردوره دیكتاتوری رضا شاه، این مراسم اغلب به‌صورت مخفیانه برپا می‌شد. بعد از سقوط رضا شاه، دوباره امكان برگزاری علنی این جشنها پیدا شد و بعضی از اسناد تاریخی از تظاهرات بزرگ اول ماه مه درسالهای 24 و 25 حكایت دارند. درسال 1331، به‌دستور دكتر مصدق، روز اول ماه مه عید كارگران و تعطیل رسمی اعلام شد. اما پس از كودتای ننگین 28 مرداد، مجددا این مراسم مخفیانه برگزار می‌شد. چندی بعد شاه روز تولد پدرش – 24 اسفند را روز كارگر اعلام كرد! ولی، با اوجگیری جنبش دانشجویی در داخل و خارج كشور و افشای ماهیت سركوبگر و فاسد رژیم درافكار بین‌المللی، شاه ناچار به‌عقب‌نشینی شد و روز اول ماه مه، به‌عنوان روز كارگر، تعطیل كارگری اعلام شد. درسالهای آخر حكومت شاه، از طرف اتحادیه‌ها و سندیكاهای فرمایشی، مراسمی به‌نام «روز كارگر» برای ستایش از به‌اصطلاح خدمات شاه به‌كارگران‌! برپا می‌شدكه مورد نفرت توده‌ها بود.

اعتصابهای مهم كارگران و زحمتكشان ایران
طبقه كارگر ایران طی بیش از نیم قرن گذشته، مبارزات خونینی را برای كاستن از شدت ستم و استثمار و احقاق حقوق اولیه خود به‌پیش برده است. گرچه رشد طبقه كارگر ایران، به‌لحاظ كمی، از دهه چهل آغاز شده، اما پیش از آن نیز كارگرانی كه درصنایع نفت و نساجی كار می‌كردند، مبارزاتی را از سر گذرانده اند. یكی از بزرگترین اعتصابهای كارگری اعتصاب سراسری یك صد هزار نفراز كارگران نفت جنوب، در23 تیرماه 1325 بود كه خواستهای سیاسی‌یی از قبیل تغییر استاندار وقت و عدم دخالت شركت نفت در امور داخلی ایران در برداشت. این اعتصاب مورد یورش و سركوب قرار گرفت و 46 كشته و 170 مجروح برجای گذاشت. درمورد عظمت این اعتصاب، دركتاب ”پنجاه سال نفت ایران” آمده‌: « از روی كمال انصاف و بی‌طرفی و حقیقت بینی باید گفت بهبود وضع كارگران نفت، درسالهای آخر عملیات شركت درایران، مرهون دو نكته اصلی بود: اول، آزادی بیان كه پس از خروج ارتش بیگانگان در ایران حاصل شد و كارگران توانستند وضع اسفناك و مشقت بار خود را تا حدی شرح دهند؛ دوم اعتصاب بزرگ 23 تیرماه 1325 كه قدرت عظیم آنها را برای گرفتن حق خود واضح و آشكار ساخت و به‌شركت فهماند كه دیگر ادامه رویه سابق محال است و باید سریعاً رفتار خود را تغییر دهد. قانون كار و بیمه‌های اجتماعی و تعیین حد‌اقل دستمزد و اصلاحات دیگری كه در سالهای اخیر كم و بیش درایران انجام گرفته، همه و همه مرهون اقدامات دسته جمعی كارگران نفت است».
این اعتصاب دولت انگلیس را به‌شدت دچار نگرانی كرد، چند كشتی جنگی به‌بنادر جنوب فرستاد و دیگر نیروهای نظامی خود را درمنطقه خلیج فارس آماده برای دخالت دروضعیت خطیر احتمالی كرد.
اعتصاب زحمتكشان كوره پزخانه‌ها در 23 خرداد 1338، به‌خاطر افزایش دستمزد، كه منجر به‌كشته شدن پنجاه كارگر – زن و مرد و كودك – شد و اعتصاب كارگران جهان چیت درسال 50 كه آن نیز توسط مزدوران رژیم شاه به‌خاك و خون كشیده شد، از نمونه‌های برجسته مبارزات كارگران هستند. اما اعتصاب كارگران و كاركنان صنعت نفت در سال 1357 و قطع صدور نفت ضربه كمرشكنی بود كه بررژیم سلطنتی وارد آمد و در پی آن قیام مسلحانه خلق، در 22 بهمن، نظام پوسیده شاهنشاهی را برای همیشه به‌گور سپرد.
بعد از انقلاب 57، كارگران و زحمتكشان ایران نیز مثل دیگر اقشار جامعه امید داشتند به‌حقوق منصفانه خود دست یابند
آنها براساس تجربه شوراها كه درروزهای قیام ضد سلطنتی شكل گرفته و پس از انقلاب نیز دركارخانه‌ها، ادارات، دانشگاهها و دیگر موسسات عمدتاً توسط سازمان مجاهدین ترویج می‌شد، خواستار این بودند كه هم‌چنان اداره امور به‌صورت شورایی و با مشاركت و نظارت خود كارگران و كاركنان باشد. رژیم ابتدا خود را ناگزیر از پذیرش شوراهای موجود دركارخانجات دید.سپس با طرح و نقشه مشخص، یك به‌یك به‌سراغ این شوراها و دست اندركاران آنها رفت و باتصاحب مدیریت كارخانه و مواضع كلیدی و گسیل و نفوذ دادن مزدوران خود، به‌تدریج شوراهای این كارخانه‌ها را به‌چنگ آورد و سپس به‌تصفیه، اخراج و یا به‌زندان افكندن رهبران قبلی ‌پرداخت. اگر تركیب كاركنان و شرایط و تعادل قوای محیط به‌او اجازه چنین كاری را نمی‌داد، با توسل به‌تهدید و تطمیع و یا پاپوش درست كردن، اقدام به‌انحلال شورای مزبور می‌نمود. سپس شورای فرمایشی و دلخواه خودش را تشكیل می‌داد و یا اگر شرایطش نبود، اساسا دستگاه شورا را بر می‌چید.

لینک به مطلب کامل در سایت مجاهدین خلق +

گفتگوی خواندنی زادسر با هاشمی‌ رفسنجانی

من و رهبری، در موارد اختلافی، با يكديگر بحث می‌كنيم تا يكی از ما دو نفر مجاب بشود. اگر من قانع شدم كه تكليف روشن است، اگر مقام معظم رهبری ادله و توجيهات مرا پذيرفتند، خوب مطابق تكليف خود عمل می‌كند، اما اگر هيچكدام از ما نظرات ديگری را نپذيرفتند و از براهين و توضيحات ارائه شده متقاعد نشدند، چه بايد كرد؟، اين موضوع را با آقا به مباحثه گذاشتيم و سرانجام با دليلی كه می‌گويم، بنده خود را مكلف ديده و می‌بينم كه از نظرات و اوامر ولی امر، تمكين و تبعيت كنم

زادسرجیرفتی خطاب به آیت الله هاشمی‌رفسنجانی، ادامه . . .

آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی، چه گفت؟.

مقدمه :
آنچه را كه قصد برآن شده است تا در پی جملاتی چند، تقديم ‌گردد، شرح ديدار مفصل نويسنده است با حضرت آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام، كه در تاريخ 03/10/1387، انجام گرفته است، وليكن قبل از ذكر عرايض زادسرجيرفتی و مضامين نزديك به اصل فرمايشات صريح حضرت آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی، نكاتی چند را كه ضروری می‌داند، يادآور می‌گردد.

الف – حضرت امام خمينی نورالله مرقده‌الشريف، راجع به رئيس محترم مجلس خبرگان رهبری فرموده‌اند : «بدخواهان بدانند كه هاشمی زنده است»، چون‌كه نهضت زنده است. مقام منيع ولايت و رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آية‌الله معظم خامنه‌ای كبير مدظله، در باره‌ی حضرت ايشان فرمودند: «هيچكس برای من هاشمی‌رفسنجانی نمی‌شود» و بعد از انتخابات نهم فرمودند: «جناب حجت‌الاسلام و المسلمین آقای هاشمی‌رفسنجانی كه خود از ذخائر انقلاب و از چهره‌های برجسته‌ی‌ نظام جمهوری اسلامی ایرانند»، «امیدوارم این برادر عزیز و همسنگر دیرین، مانند همیشه در عرصه‌های مهمِ نظام اسلامی نقش‌آفرین باشند . . . ، سیدعلی خامنه‌ای 4/ تیر/1384» ،

ب – آية‌الله هاشمی رفسنجانی هم خاطرنشان كرده است كه : «زیر این آسمان آبی به هیچ كس به اندازه ایشان (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای) اعتماد ندارم. من گفته‌ام حاضرم كاغذهای سفیدی را امضا كنم و به ایشان بدهم تا رهبری هر چه خواستند در این كاغذها بنویسند و اگر خواستند منتشر كنند یا این‌كه نزد خود نگه دارند. این نشان دهنده عمق علاقه و روابط شخصی ماست.»

ج – اين نوشتاری است كه پس‌ از جدال درونی بسيار، به تسبيح كلمات در آمد، و به قصد قربت كه انشاءالله كه يك تكليف سياسی الهی انجام می‌گيرد، در الفاظ گنجانيده و به اين اوراق سپرده شد، و هرگز از عواقب احتمالاً پرهزينه‌ی آن انديشه نگرديد، زيرا آنچه مهم است و دستور دين مبين اسلام می‌باشد، گفتن حق است، اگرچه به زيان آدمی تمام شود.

د – بر اهل سياست و فرهنگ پوشيده نيست كه نگارنده نيز در پرداخت هزينه‌‌های سنگين به سبب اتخاذ مواضع شفاف، بيانات صريح، گفتن حقايق و حمايت از هر آن كس را كه در مديريت‌ها و انتخابات‌ها، اصلح تشخيص داده است، نصيب وافر برده است كه به نمونه‌هایی از آن‌ها در بخش پايانی اين نوشته، اشاره می‌گردد و عرضه می‌دارد كه انعكاس ديرهنگام اين گفت‌گوی بدون ابهام و با صراحت، شخصی است و نه سياسی.

و اما پيرامون ملاقات حضوری اين طلبه‌ی بسيجی با رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام حضرت آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی، به استحضار می‌رساند:

روز دوازدهم آذزماه 1387 بود كه به بهانه‌ی دعوت به همايش سی‌سال قانونگذاری در جمهوری اسلامی ايران، راهی خانه‌‌ی ملت شديم و حقيقتاً از بيانات حضرت آيه‌الله اكبر ‌هاشمی‌رفسنجانی رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام، و حضرت حجت‌الاسلام‌ والمسلمين ناطق‌نوری رياست محترم بازرسی ويژه‌ی دفتر مقام معظم رهبری، استفاده برديم.
بعد از اتمام جلسه ضمن احوالپرسی با هاشمی‌رفسنجانی، خدمت حضرت ايشان دوكلمه تقديم گرديد كه اگر اجازه بدهند حضوری مطالبی را به صورت صريح و بدون تعارف، در محضرشان مطرح كرده و پاسخ‌های روشن و بی‌پرده‌ی جناب ايشان را، جويا شويم.

در تاريخ دوم دی‌ماه يكهزاروسيصدوهشتادوهفت، از دفتر رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام ، تلفنی خبر دادند كه فردا 1387/10/03، ساعت 11:00 صبح، وقت ملاقات شما با حضرت حاج‌آقا تنظيم شده است، مطابق زمان تعين شده، توفيق زيارت رياست محترم مجلس خبرگان رهبری، رفيق گرديد و بدون وقفه پرسش‌ها و مطالب نويسنده آغاز شد كه تا نزديكی اذان ظهر به طول انجاميد، و آنگاه رئيس دولت مشهور به سازندگی، هرآنچه را كه لازم ديدند پاسخ دادند كه در مرتبه‌ی نخست، فهرست پاره‌ای از آن پرسش‌ها را ذكر كرده است و سپس پاسخ‌های حضرت ايشان را، تقديم می‌دارد.

زادسرجيرفتی خطاب به آية‌الله‌هاشمی‌رفسنجانی :
حالا اجازه بفرماييد تا اساس موضوعات مطروحه را بدون هرگونه تفسير و تحليلی، جهت استحضار شما خوانندگان معزز تقديم بدارد، ضمناً موضوعات مطمح‌ نظر، با شماره‌های پاسخ پرسش اول تا دوازدهم، تقديم می‌گردد.

1- روابط حضرت‌عالی، با رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آية‌الله خامنه‌ای مدظله، چگونه روابطی است؟، آيا عاطفی و عرفانی است و يا سياسی و يا كاری است؟.
پاسخ پرسش اول؛ روابط من با آية‌الله خامنه‌ای، هم عاطفی است و هم معرفتی و هم سياسی و هم كاری.
معرفتی است زيرا عميقاً همديگر را می شناسيم، خلقيات، عادات، روحيات و افكار هر يك از ما برای ديگری روشن و بسيار نزديك است و بدين جهت است كه حقيقتاً عاطفی است.
سياسی است زيرا من و آقای خامنه‌ای عمده عمر خود را با همكاری سياسی گذرانيده‌ايم و با سياست عجين شده‌ايم.
كاری است چون‌كه در طول نيم‌ قرن گذشته، آقای خامنه‌ای و من، در حقيقت لازم و ملزوم هم و مكمل يكديگريم، در طول مبارزه، تمام كارهای (حداقل پنجاه و چند سال عمر) من و ايشان، در راستای سروسامان دادن به امور انقلاب اسلامی، اداره‌ی كشور، و رتق و فتق مشكلات سخت روزگار دفاع مقدس ملت شجاع و مسلمان ايران، بوده و هست.

2- اختلافات فی‌مابين شما و «آقا» چگونه به وجود می‌آيد و برای رفع آن‌ها چه می‌كنيد و اگر ممكن است نمونه‌هايی از اختلافات و كيفيت حل آن‌ها را، بيان بفرماييد.
پاسخ پرسش دوم؛ البته كه اختلافات داريم مگر می‌شود دو تا انسان با يكديگر هيچ گونه اختلافی نداشته باشند، احتمالاً آن چيزی كه موجب پرسش شما است، اختلاف در امور مهم و سياست‌های كلان كشور در داخل و خارج است، درست است؟. عرض كردم بله آقا.
چنين پاسخ دادند، كه من و رهبری، در موارد اختلافی، با يكديگر بحث می‌كنيم تا يكی از ما دو نفر مجاب بشود. اگر من قانع شدم كه تكليف روشن است، اگر مقام معظم رهبری ادله و توجيهات مرا پذيرفتند، خوب مطابق تكليف خود عمل می‌كند، اما اگر هيچكدام از ما نظرات ديگری را نپذيرفتند و از براهين و توضيحات ارائه شده متقاعد نشدند، چه بايد كرد؟، اين موضوع را با آقا به مباحثه گذاشتيم و سرانجام با دليلی كه می‌گويم، بنده خود را مكلف ديده و می‌بينم كه از نظرات و اوامر ولی امر، تمكين و تبعيت كنم، و آن دليل اين است كه ايشان در فرض عدم قناعت، حجت شرعی در پذيرفتن نظرات مرا ندارند، وليكن من جهت عمل به نظرات و تصميمات متخذه از سوی ايشان به عنوان رهبری، عندالله حجت شرعی و قانونی دارم.
و اما ذكر چند مثال در خصوص اختلاف نظرهايی كه گفتی :
دو نمونه را می‌گويم كه مربوط به گذشته‌ی خيلی دور هم نمی‌باشد، فقط به عنوان مثال؛
نمونه‌ی اول؛ بنده بنا به دلايل محكمی كه داشتم، با نامزد شدن خودم برای مجلس خبرگان رهبری، مخالف بودم، مقام معظم رهبری از من توضيح خواست و دلايل مرا نپذيرفت و به من امر كردند كه بايد ثبت نام كنيد، و اضافه كردند كه نام نويسی شما در انتخابات مجلس خبرگان يك تكليف الهی است و واجب، گفتم من كه بر خودم واجب نمی‌دانم، شما كه واجب می‌دانيد، تهيه‌ی مقدمات آن نيز بر شما واجب است. مقدمات مورد نظر را گفتم كه ايشان پذيرفتند و عملی كردند و من هم نامزد شدم.
نمونه‌ی دوم؛ بنا بر دلايل متعدد سياسی، اقتصادی، مديريتی، به عملكرد دولت نهم انتقاد دارم به جز در مورد تخلف از سياست‌های كلی كه نظارت بر آن از وظايف مجمع است، سكوت كرده‌ام تا با نظرات علنی مقام معظم رهبری، مخالفتی انجام نگيرد.

3- مبنای آن فرمايشی را كه در جمع دانشجويان عزيز فرموديد، كه «خامنه‌ای عشق من است»، چيست؟.
پاسخ پرسش سوم؛ آنچه را كه در جمع دانشجويان گفتم سياسی نبود، بلكه واقعيت را گفتم. من آقای خامنه‌ای را دوست می‌دارم و هرگز به جهت ملاحظات سياسی و حكومتی، آن موراد را مطرح نساختم و تكرار می‌كنم كه طی حداقل پنجاه سال گذشته در اين كشور دو نفر از من و آقای خامنه‌ای به يكديگر نزديك‌تر، كسی را نمی‌شناسم.
در اين قسمت نگارنده فرمايش حضرت ايشان را قطع كرد و عرض كرد خدا را شكر حاج آقا، اگر شما و مقام معظم رهبری، با هم اختلاف و افتراق نداشته باشيد هرگز به اين مملكت آسيب نخواهد رسيد، دولت‌ها می‌آيند و می‌روند، مهم يكی بودن و همدلی و همراهی شما و ولی امر مسلمين است. جناب ايشان فرمودند مطمئن باشيد كه ما هرگز از هم جدا نخواهيم شد.

4- نظر صريح جناب‌عالی را در خصوص حمايت‌های پی در پی و بی دريغ مقام معظم رهبری، از دولت نهم و شخص رئيس محترم جمهور، چيست؟.
پاسخ پرسش چهارم؛ من اينجوری خودم را راضی و قانع می‌كنم كه رهبر معظم انقلاب اسلامی، تحليلی را از اوضاع دارند كه تشخيصشان اين است كه اگر از دولت دفاع و پشتيبانی نكنند، ممكن است دولت برای ادامه‌ی كار با مشكل جدی مواجه شود و در شرايط فعلی اين به صلاح نيست.

5- چرا تا كنون هرگز هيچ حمايت آشكار و پنهانی را از دولت نهم انجام نداده‌ايد؟.
پاسخ پرسش پنجم؛ موضع من در حق دولت نهم همان سكوت من است و فكر نمی‌كنم كه رهبر معظم انقلاب در اين زمينه چيز بيشتری از من بخواهد، زيرا ايرادات و انتقادات مرا به اين دولت در ابعاد گوناگون، مستحضر می‌باشند.

6- راجع به گرانی‌های افسار گسيخته‌‌تر فعلی و تورم بی‌لجام‌تر از دولت‌های گذشته، چه می‌گوييد؟.
پاسخ پرسش ششم؛ در شرايط فعلی و با توجه به حساسيت فوق‌العاده‌ی كشور در ابعاد داخلی و خارجی، بهتر آن است كه من وارد بحث نشوم، اهل سياست و آنان كه سری در كتاب و دعا دارند می‌دانند كه من با اين اوضاع مخالف هستم و راه حل هم دارم. البته كسی مساعدت و مشاوره‌ای را طالب نشده است و من هم سكوت را ترجيح می‌دهم. ضمناً می‌پذيرم كه در گذشته نيز اشكالات اقتصادی و تورمی بوده است، اما هرگز چنين نبوده و . . .،.

7- سياست‌های سياست خارجی دولت نهم را چگونه ارزيابی می‌كنيد.
پاسخ پرسش هفتم؛ به همان دلايلی كه در رابطه با مسايل اقتصادی سخن نگفتم، پيرامون سياست‌های خارجی دولت نهم نيز، بهتر است كه سكوت را انتخاب كنم.

8- لطفاً نظر خود را به صورت واضح در خصوص انتخابات دهم رياست جمهوری بيان بفرماييد.
پاسخ پرسش هشتم؛ در مورد انتخابات دوره‌ی دهم، اعتقاد من همان است كه در جلسه‌ی جامعه‌ی روحانيت بحث شد و آن اين است كه چنانچه همه‌ی كسانی كه خود را به هر نوعی جزو اصول‌گرايان می‌دانند، يكی از چهار نفر مطرح شده يعنی ؛ حجج اسلام ناطق‌نوری و روحانی و آقايان لاريجانی و ولايتی را، نامزد كنند و متفرق نشوند، بنده نيز به سهم و توان خود از نامزدی آن نامزد واحد، حمايت خواهم كرد، و با جريان اصلاح طلب هم موافقت بشود كه سهم مناسبی را در كابينه و مديريت اجرايی كشور داشته باشد كه اميد بر موفقيت چنين طرحی نيز فراوان است.

9- آيا در انتخابات دهم رياست جمهوری نامزد می‌شويد؟.
پاسخ پرسش نهم؛ نه، در انتخابات دهم رياست جمهوری، نامزد نخواهم شد.

10- بنده(زادسر)، اصول‌گرايی و اصلاح‌طلبی مصطلح را، قبول ندارم و بسياری از مدعيان هر دو را به رياست‌گرايی و قدرت‌طلبی، متهم می‌كنم و برای خودم دلايل متقن و تجربی دارم، نظر شما(هاشمی‌رفسنجانی)، در اين باره چيست؟.
پاسخ پرسش دهم؛ قبل از جواب سؤال دهم نگارنده، حضرت ايشان پرسيد كه دلايل شما از اين‌كه اصول‌گرايان و اصلاح طلبان را به طور كامل قبول نداريد چيست؟. و من هم خلاصه‌ای از مشاهدات عينی و تجارب عملی خودم را كه در پايان اين نوشتار، تفصيل آن‌ها را كه قبلاً در مقاله‌‌ای با عنوان «نقد احمدی‌نژاد و دولت نهم به سبكی ديگر» تشريح شده است، تقديم می‌دارد.
{جهت ملاحظه‌ی متن كامل مقاله‌ی «نقد احمدی‌نژاد و دولت نهم به سبكی ديگر»، «اينجا را كليك كنيد» .}
در پاسخ به عرايض بنده فرمودند كه من نظرات شما را رد نمی‌كنم البته به طور مطلق هم تأييد نمی‌كنم.

11- جناب آقای هاشمی رفسنجانی، شما كه سال‌های سال، رياست قوه‌ی مقننه و نمايندگان مجلس را عهده‌دار بوده‌ايد، چرا برخی از نمايندگان اداوار مختلف مجلس شورای اسلامی، بجای انجام وظيفه‌ی خطير نمايندگی، برابر آنچه كه قانون اساسی برای آنان تبيين فرموده است، سعی بر رفيق شدن با وزيران، معاونان و رؤسای سازمان‌ها دارند و عده‌ای از آنان نيز هواداران جدی بعضی از وزارت‌خانه‌ها در وقت بررسی بودجه در مجلس و هنگامه‌ی طرح استيضاح‌ها و تحقيق‌وتفحص‌ها، می‌شوند ؟.
پاسخ پرسش يازدهم؛ پرسش يازدهم مرا نيز با تأسف و تأثر پاسخ گفت و اوج غم و غصه خود را از اين‌كه چرا برخی چنين می‌كنند و چرا مجيزگويی و چاپلوسی و پست‌خواهی به هر قيمتی، تا بدين حد در جمهوری اسلامی پيشرفت كرده است، پنهان نكردند.

12- آيا اجازه می‌دهيد كه بخش‌هايی از فرمايشات امروز حضرت مستطاب عالی و سؤالات اين بنده كوچك درگاه پروردگار، قلمی و منتشر بشود؟.
پاسخ پرسش دوازدهم؛ برای نوشتن مطالبی را كه گفتم و انتشار آن‌ها، منعی نمی‌بينم، وليكن چنانچه قبل از منتشر شدن، آن را ببينم بهتر است، كه الحمدلله چنين شد و رياست محترم مجلس خبرگان رهبری، متن كامل اين پرسش و پاسخ را به انضمام مقدمه و مؤخره‌ی آن ملاحظه، و تأييد كردند. (مطالب مربوط به خودشان را منظور است).

و مطالبی ديگر كه . . . ، برای فرصتی بعد.

کپی شده از +

چهار شنبه سوری، نوروز 88 و سیزده بدر


سال نو را به همه ی فارسی زبانان، مخصوصا خوانندگان این وبلاگ تبریک می گویم! و سالی سرشاز از موفقیت و پیشرفت را برای همگی آرزومندم.

امسال هم با تاخیر سال نو رو تو وبلاگم تبریک گفتم. انگار همین چند روز پیش بود که سال 87 رو تو وبلاگم تبریک نگفته بودم و بعد از تعطیلات تونستم پست بنویسم، چه زود گذشت!

سپندار مذگان

اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین راستی برخوردارند، می ستاییم.
اوستا – یسنا 38 – بند 1

قبل از هر چیز سپندار مذگان را تبریک می گویم، به خصوص به بانوان.

در مورد سپندار مذگان در گذشته مطلبی به نسبت کافی از سایت های مختلف جمع آوری کردم (لینک به پست سپندار مذگان). در این پست می خواهم چند نکته را یاد آور شوم.

یکم: سپندار مذگان بیش از هر چیز روز گرامی داشت زن و مادر می باشد، پس جایگزینی ست بسیار مناسب برای روز زن.

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود.»

دوم: با این حال به نظر من می تواند روز عشاق نیز باشد. برای من سپندار مذگانی که در آن زمین، زنان و مادران گرامی داشته می شود، بسیار زیباتر و به عشق نزدیک تر است تا سالروز اعدام یک کشیش! نمی دانم چرا تا نام کشیش را می شنوم به یاد جنگ های صلیبی، تجاوز به کودکان، خرافات، عقب ماندگی و … می افتم!

سوم: آیا باید به ایرانی بودن خود افتخار کنیم؟
در جواب می توان گفت که چند هزار سال پیش در حالی که مردان ایرانی در روز سپندار مذگان زنان را ستایش می کردند، مردان عرب دختران خود را زنده بگور می کردند.
ولی این مربوط به چند هزار سال پیش است، اکنون چه؟
شاید صد سال دیگر یک آلمانی در کتاب تاریخش این را بخواند. «در زمانی که در کشور ما خانم مرکل صدر اعظم بود، در ایران اعتبار شهادت، دیه و ارث زنان نصف مردان بود، حق قاضی شدن نداشتند و … حتی در برخی نقاط این کشور دختران را ختنه می نمودند.»

گاهشمار انقلاب 57

در سال 1357 جنبش مردمی علیه حکومت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، شتاب سرنوشت سازی گرفت. سستی، خوش خیالی و بیماری شاه نیز انقلابیون را برای به ثمر رساندن مبارزه چندین ساله خود امیدوارتر کرد. آنچه در پی می آيد مروری است بر مهم ترین رویدادهای آن سال که تاریخ و جغرافیای سیاسی خاورمیانه را برای همیشه تغییر داد:

فروردین

هشتم: مردم یزد در ادامه اعتراضهای زنجیره ای شهرهای ایران دست به تظاهرات علیه شاه ایران زدند. بعد از انتشار مقاله ای توهین آمیز در مورد آیت الله روح الله خمینی، رهبر مخالفان مذهبی، در روزنامه اطلاعات در دی ماه 1356 ابتدا مردم قم در نوزدهم دی اعتراض کردند و در چهلم کشته شدگان قم، مردم تبریز به خیابانها ریختند و در چهلم قربانیان تبریز، مردم یزد دست به اعتراضی چند روزه زدند.

نوزدهم: زندانیان سیاسی در زندان قزل حصار اعتصاب غذا کردند.

بیست و یکم: تظاهرات دانشجویان در تهران به دست ماموران شاه سرکوب شد و شماری از دانشجویان مجروح شدند.

اردیبهشت

بیستم: دانشجویان چندین دانشگاه علیه حکومت شاه تظاهرات کردند. دولت با انتشار بیانیه ای تظاهرکنندگان را اخلالگر خواند و گفت مخالفان حکومت در مقابل جمعیت سی و پنج میلیون نفری وقت ایران «اقلیتی ناچیز» هستند. با این حال اعتراض دانشجویان ادامه یافت. در مقابل عده ای دانشجویان طرفدار حکومت با ارسال نامه ای به جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت، اقدام معترضان را محکوم کردند.

خرداد

سوم: نخستین شورای حزب رستاخیز با پیام محمدرضا پهلوی آغاز به کار کرد. شاه در پیامش گفت که دنیا از بحران ایدئولوژی رنج می برد ولی راه رستاخیز که وی بر اساس فلسفه انقلاب شاه و ملت ترسیم کرده، می تواند نجات بخش دنیا باشد.

نهم: دانشجویان دانشگاه تهران با سر دادن شعارهایی علیه حکومت شاه، در کوی امیرآباد شمالی تظاهرات کردند و با نیروهای گارد درگیر شدند. روز بعد این اعتراض به خیابانهای شهر تهران کشیده شد.

شانزدهم: با شدت گرفتن اعتراضها، ارتشبد نعمت الله نصیری به فرمان شاه از ریاست سازمان امنیت و اطلاعات کشور، ساواک، کنار گذاشته و سفیر ایران در پاکستان شد. سپهبد ناصر مقدم ریاست ساواک را بر عهده گرفت. آقای نصیری در مهرماه به ایران بازگشت و بخاطر اتهام فساد مالی از سوی حکومت شاه دستگیر شد.

تیر

سی ام: شیخ احمد کافی از واعظان و منتقدان بی پروای حکومت شاه، در سانحه ای رانندگی جان باخت. مرگ آقای کافی که از مخالفان شرابخانه و کاباره بود، در بعضی شهرها به درگیری چندین روزه عزاداران و ماموران و حمله به سینماها و کاباره ها انجامید.

مرداد

ششم: در پی مرگ آقای کافی، امیر عباس هویدا، وزیر دربار، پیام تسلیتی منتشر کرد.

هشتم: بیش از بیست دانشجو به اتهام شرکت در تظاهرات و اخلال در امنیت کشور در ساری محاکمه شدند.

چهاردهم: محمدرضا پهلوی در پیامی به مناسبت هفتاد و دومین سالگرد انقلاب مشروطه وعده داد انتخابات را صد در صد آزاد برگزار کند. او گفت که مملکت در حال توسعه سیاسی و گسترش آزادیهای مدنی است. آیت الله خمینی ضمن رد این وعده شاه گفت که هدف آن «انحراف اذهان از مسیر عمومی حرکت است.» او در آستانه شروع ماه رمضان خواست که مساجد به کانون مبارزه علیه شاه تبدیل شود. در تهران مسجد قبا به مرکزی مهم برای افشاگری علیه حکومت تبدیل شد.

نوزدهم: در آستانه برگزاری دوازدهمین دوره جشن هنر شیراز، مردم این شهر دست به اعتراض زدند و ماموران برای متفرق کردن آنها از گاز اشک آور استفاده کردند. همچنین سالن کنفرانس دانشگاه پهلوی شیراز به آتش کشیده شد. زد و خورد شیراز چندین روز ادامه داشت و به مرگ چند نفر انجامید. در اصفهان نیز هتل شاه عباس آتش زده شد و به علت شدت درگیری، حکومت نظامی اعلام و جلسات دعا و وعظ منع شد. در تهران نیز مخالفان شیشه چند بانک و سینما را شکستند. آیت الله خمینی در پیامی کشتار مردم شیراز و اصفهان را محکوم کرد.

بیست و سوم: داریوش همایون، سخنگوی دولت، بروز ناآرامی در شهرهای مختلف را نتیجه گسترش آزادی دانست، ولی اطمینان داد اوضاع تحت کنترل است و جای هیچ نگرانی نیست.

بیست و پنجم: در پی خشونتها در شیراز، جشن هنر لغو شد. در عقب نشینی دیگر حکومت، شماری از بازداشت شدگان درگیریهای شیراز و اصفهان آزاد شدند و ممنوعیت حضور در مساجد و برنامه های مذهبی لغو شد.

بیست و هشتم: چند صد نفر از جمله زنان و کودکان در آتش سوزی سینما رکس آبادان کشته شدند. شدت آتش سوزی به حدی بود که جسد بسیاری از قربانیان قابل شناسایی نبود. هیات تحقیق، آتش سوزی را عمدی دانست. انقلابیون از جمله آیت الله خمینی واقعه سینما رکس را «شاهکار بزرگ شاه» برای بدنام کردن انقلاب خواندند. در مقابل حکومت شاه با رد این ادعا، «مارکسیستهای اسلامی» را متهم کرد «به جای تمدن بزرگ، وحشت بزرگ» به مردم می دهند.

شهریور

اول: مردم در تهران دست به تظاهراتی گسترده زدند و به برخی بانکها، سینماها و کاباره ها حمله کردند.

چهارم: با زبانه کشیدن آتش خشم مردم، دولت جمشید آموزگار ناگزیر به استعفا شد. جعفر شریف امامی، روحانی زاده ای که رییس مجلس سنا بود، مامور تشکیل دولت «آشتی ملی» شد. آقای شریف امامی در اولین اقداماتش برای جلب نظر مراجع دینی و مخالفان مذهبی شاه، تاریخ ایران را از شاهنشاهی به هجری شمسی بازگرداند و دستور تعطیلی تمام کازینوها و قمارخانه ها را داد. همچنین برخی از روحانیون از زندان آزاد شدند. با این حال شعله های ناآرامی به بسیاری از شهرهای دیگر سرایت یافت.

سیزدهم: صدها هزار نفر از مردم تهران بعد از شرکت در نماز روز عید فطر در تپه های قیطریه علیه حکومت پهلوی راهپیمایی کردند.

هفدهم: بعد از تظاهرات گسترده یک روز پیشتر مردم تهران، ارتشبد غلامعلی اویسی، فرماندار نظامی تهران، در اولین ساعات روز هفدهم شهریور مقررات حکومت نظامی وضع کرد. ولی تظاهرکنندگان با نادیده گرفتن حکومت نظامی، در میدان ژاله تهران گردهم آمدند و در آنجا سربازان مردم را به گلوله بستند. در مورد شمار دقیق قربانیان تا به امروز اختلاف نظر هست، اما تردیدی نیست کشتار «جمعه سیاه» با تشدید اعتراضها و اعتصابها، به سرنگونی محمد رضا پهلوی شتاب بخشید.

هجدهم: امیر عباس هویدا که از سال 1343 تا 1356 نخست وزیر بود، از سمت وزارت دربار کنار گذاشته و علیقلی اردلان، 80 ساله، جانشین وی شد.

مهر

دوم: ماموران نظامی عراق خانه آیت الله خمینی در شهر مذهبی نجف را محاصره کردند تا مانع از مصاحبه او با خبرنگاران و صدور اعلامیه شوند، اما او گفت که هرجا باشد، به وظیفه شرعی خود عمل می کند. انقلابیون می گفتند این اقدام به درخواست حکومت شاه ایران صورت گرفته، ولی سخنگوی دولت این ادعا را رد کرد. همچنین در این روز کارگران پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصابی فلج کننده زدند که باعث کمبود و گرانی سوخت شد.

چهاردهم: آیت الله خمینی تحت فشارهای عراق به پاریس مهاجرت کرد و در نوفل لوشاتو واقع در حومه پایتخت فرانسه مستقر شد. کشورهای اسلامی تحت فشار شاه حاضر به پذیرش او نبودند. در حالی که برخی منابع اظهار می کنند پاریس از سوی نیروهای ملی گرای مخالف شاه به آیت الله خمینی پیشنهاد شد، نزدیکان وی بخصوص پسرش احمد اصرار داشتند که «امام خود تصمیم هجرت به فرانسه را گرفتند و همین حرکت به هیچ کس یا هیچ گروه سیاسی چه داخل و چه ایرانیان خارج مربوط نیست. فردا ادعا نشود ما آمدیم تا امام راهی پاریس شود.»

بیست و دوم: مطبوعات بعد از دریافت تضمینهایی از دولت برای توقف سانسور، به اعتصاب خود پایان دادند. در جریان این اعتصاب چند روزه، روزنامه های صبح سه شماره و روزنامه های عصر دو شماره منتشر نکردند.

آبان

نهم: بیش از سی هزار کارگر صنعت نفت دست به اعتصابی بزرگ زدند. آنها خواهان پایان حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی و محاکمه ارتشبد نصیری بودند.

سیزدهم: در حمله ماموران به دانش آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران دهها نفر کشته شدند. این روز به «شنبه سرخ» معروف شد و بعدا روز دانش آموز نام گرفت. در همین روز اعضای سندیکای روزنامه نگاران اعتصابی دو ماهه را آغاز کردند.

چهاردهم: تظاهرکنندگان با ماموران در تهران به زد و خورد پرداختند و به سفارت انگلیس حمله کردند. دولت شریف امامی زمام امور را به ارتشبد ازهاری، رییس ستاد مشترک ارتش، واگذار کرد. آقای ازهاری در اولین اقدام تمام مدارس را یک هفته بست و کلیه روزنامه را توقیف کرد و رادیو و تلویزیون را تحت کنترل خود درآورد. همچنین شماری از مقامات عالیرتبه دولتهای قبلی از جمله امیرعباس هویدا، نخست وزیر پیشین و وزیر سابق دربار، بازداشت شدند.

پانزدهم: محمدرضا پهلوی در نطقی تلویزیونی به معترضان گفت که صدای انقلاب آنها را شنیده است. او از پدران و مادران خواست نگذارند فرزندانشان «از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند.» این سخنرانی انقلابیون را به کسب پیروزی امیدوارتر کرد.

بیستم: کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی ایران، که تازه از دیدار با آیت الله خمینی در فرانسه بازگشته بود، همراه با داریوش فروهر در ابتدای یک مصاحبه مطبوعاتی بازداشت شد.

دی

هشتم: شاه به منظور جلب نظر انقلابیون ارتشبد ازهاری را از مقام نخست وزیری کنار گذاشت و شاپور بختیار را مامور تشکیل دولت کرد.

بیست و دوم: شورای انقلاب با فرمان آیت الله خمینی تشکیل شد.

بیست و سوم: شورای سلطنت با فرمان شاه و به ریاست جلال الدین تهرانی تشکیل شد. انقلابیون این اقدام را تلاش بی ثمر محمدرضا پهلوی برای ارائه وجهی دموکراتیک از خود تفسیر و آن را رد کردند.

بیست و ششم: محمدرضا پهلوی همراه همسرش فرح دیبا و فرزندانش برای آخرین بار ایران را به مقصد مصر ترک کرد. شاه علت این خروج را استراحت عنوان کرد ولی انقلابیون این رویداد را به عنوان «فرار شاه» توصیف کردند. مردم با شنیدن این خبر به خیابانها ریختند و جشن گرفتند. آیت الله خمینی با صدور فرمانی مردم را به حفظ نظم دعوت کرد.

بهمن

سوم: آیت الله خمینی با صدور فرمانی شورای سلطنت را که شاه برای نجات خود تشکیل داده بود، غیرقانونی اعلام کرد. جلال الدین تهرانی، رییس شورای سلطنت، تنها بعد از استعفا و غیرقانونی خواندن شورا توانست به دیدار آیت الله خمینی برسد.

چهارم: پس از آن که اعلام شد آیت الله خمینی قصد بازگشت به ایران را دارد، ارتش به دستور آقای بختیار باند فرودگاه مهرآباد را با تانک و زره پوش بست. در نتیجه انقلابیون دست به تظاهرات زده و نخست وزیر را تهدید به درگیری مسلحانه کردند.

پنجم: رهبران وقت آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه در جزیره گوادالوپ در کنار سایر موضوعات درباره بی ثباتی سیاسی ایران گفتگو کردند. بنا به برخی روایات، جیمی کارتر، رییس جمهوری وقت آمریکا و جیمز کالاهان، نخست وزیر بریتانیا معتقد بودند روزهای حکومت محمدرضا پهلوی به شماره افتاده و او باید برود، اما والری ژیسکار دستن، رییس جمهوری فرانسه و هلمت اشمیت، صدر اعظم آلمان بر حمایت از شاه ایران پافشردند. برخی از مخالفان جمهوری اسلامی می گویند در این جلسه رهبران چهار کشور صنعتی بزرگ جهان تصمیم گرفتند راه به قدرت رسیدن آیت الله خمینی را هموار کنند، ادعایی که مقامات جمهوری اسلامی رد می کنند.

دوازدهم: آیت الله خمینی در میان استقبال میلیونی مردم از تبعید بازگشت و گفت که به اتکای ملت، دولت تشکیل می دهد.

پانزدهم: در حالی که دولت آقای بختیار در قدرت بود، مهدی بازرگان طی حکمی از سوی آیت الله خمینی مامور تشکیل دولت موقت شد. آیت الله خمینی منشاء مشروعیت این انتصاب را «حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که به رهبری جنبش ابراز شده» عنوان کرد. آقای بختیار هم در واکنش گفت که «در برخی مسائل و اصول، نه با شاه سازش می کنم نه با خمینی».

بیستم: هزاران نفر از طرفداران آقای بختیار در حمایت از دولتش در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی کنونی) گردهم آمدند.

بیست و یکم: آیت الله خمینی از مردم خواست حکومت نظامی را نادیده بگیرند. او به فرماندهان ارتش هشدار داد که «اگر دست از این برادرکشی برندارند، تصمیم آخرم (اعلام جهاد) را به امید خدا می گیرم.»

بیست و دوم: بعد از چند روز درگیری سنگین مسلحانه بین تظاهرکنندگان و سربازان، ارتش به واحدهای خود دستور داد به درگیری پایان دهند و دولت آقای بختیار سقوط کرد. رادیو و تلویزیون نیز به دست انقلابیون افتاد. بدین ترتیب با پیروزی انقلاب، بیش از دو هزار و پانصد سال حکومت شاهنشاهی در ایران به پایان رسید.

بن مایه +

احتمالا خدایی نیست – تبلیغات جدید اتوبوسهای لندن

THERE’S PROBABLY NO GOD. NOW STOP WORRYING AND ENJOY YOUR LIFE.
احتمالا هیچ خدایی وجود ندارد. همین الان به نگرانی ها پایان بده و از زندگی لذت ببر.

در ماه ژانویه، تعدادی از اتوبوس های قرمزرنگ معروف لندن، حامل شعار تبلیغی جدیدی خواهند بود که وجود خدا را زیرسوال می برند.

این فعالیت تبلیغاتی غیر عادی را یکی از بانوان کمدین بریتانیا سازمان داده است. او می گوید به دنبال آن است که atheism (خداناباوری) را بیشتر قابل قبول کند. این بانوی کمدین، برای انجام این تبلیغ تاکنون کمک های مالی قابل توجهی را از افراد وسازمان هایی شناخته شده، دریافت کرده است.

اتوبوس های بزرگ قرمزرنگ نمادهایی از لندن هستند و به طور معمول روی آنها آگهی هایی برای تبلیغ فیلم ها، تئاترها، پوشاک و محصولات آرایشی به چشم می خورد، ولی در سال جدید این اتوبوس ها حامل پیامی کاملا متفاوت خواهند بود شعاری که با حروف درشت در دو طرف اتوبوس ها نصب خواهد شد و می گوید «احتمالا هیچ خدایی وجود ندارد. همین الان به نگرانی ها پایان بده و از زندگی لذت ببر».

آدریانه شرین، یک نویسنده نمایش های کمدی، این فعالیت تبلیغاتی را شکل داده است و می گوید این اقدام، پاسخ به آگهی هایی است که در طول تابستان برای تبلیغ مسیحیت روی اتوبوس ها به چشم می خورد و وب سایتی را تبلیغ می کرد که به مردم هشدار می داد هر کس خدا را تکذیب کند، محکوم خواهد شد تا برای ابد در جهنم عذاب بکشد.

در ماه اکتبر، خانم شرین خواستار دریافت کمک های مالی شد تا بتواند فعالیت هشت هزار دلاری خود را تامین مالی کند و بلافاصله از حمایت های انجمن Humanist (انسانگرا) بریتانیا و پروفسور ریچارد داوکینز، مبلغ atheism (خداناباوری) و نویسنده کتاب پرفروش «توهم خدا» برخوردار شد. تا ماه نوامبر بیش از 150 هزار دلار برای این فعالیت تبلیغی جمع شد. این رقم به اندازه ای است که ایده گسترش تبلیغات تا دیگر شهرهای بریتانیا را در آینده، دست یافتنی می کند.

آدریانه شرین می گوید فعالیت تبلیغی او می تواند باورهای مردم را تغییر دهد.

او می گوید: بسیاری از مردم در باره atheism (خداناباوری) چیزی نمی دانند و هر زمان مسائلی در این باره مطرح می کنیم مانند کتاب «توهم خدا» که بسیار هم بحث انگیز بود و این آگهی های تبلیغی، معمولا زمینه ساز بحث های زیادی می شود و مردم در باره این موضوع، بیشتر صحبت می کنند که فوق العاده است، ولی ما می خواهیم این موضوع را به یک جریان فکری مستقل تبدیل کنیم تا مردم بپذیرند که «خداناباور» بودن، اشکالی ندارد. به عقیده من، مردم و جامعه در حال حاضر این موضوع را نمی پذیرند و فکر می کنند غیرعادی است. ما می خواهیم «خداناباوران» بیشتری داشته باشیم که به این عقیده خود افتخار می کنند.

واکنش مسیحیان به این فعالیت، به طور شگفت انگیزی مثبت بوده است. کلیسای بریتانیا گفت که از حق هر کس برای ترویج مذهب یا دیدگاه فلسفی خود، دفاع می کند. با این حال، سخنگوی این کلیسا اضافه کرد که در آیین مسیحیت، «نگران بودن» مطرح نیست، بلکه این آیین در باره آزادی هایی است که ایمان می تواند به همراه آورد. یک اتاق فکر( thinktank ) مذهبی که تئوز نامیده می شود، به تامین مالی این فعالیت تبلیغی در باره «خداناباوری» کمک مالی کرده، چون معتقد است این اقدام، مردم را ترغیب خواهد کرد در باره موضوع های معنوی بیشتر فکر کنند. شاید این کار، زمانی که منتظر رسیدن اتوبوس هستید، برای گذران وقت بهتر از نگرانی برای دیر رسیدن اتوبوس باشد.

+ BBC Persian

مرگ نوشته ی صادق هدایت

چند روزیست به مرگ فکر می کنم، در حین نوشتن پستی در این باره به یاد نوشته ی نویسنده ی بزرگ و محبوبم – صادق هدایت – درباره ی مرگ افتادم. دست از نوشتن کشیدم و ترجیح دادم نوشته ی زیبای او را در وبلاگم قرار دهم.


مرگ – صادق هدایت
چه لغت بیمناک و شور انگیزی است! از شنیدن آن احساسات جان گدازی به انسان دست می دهد: خنده از لب ها می زداید، شادمانی را از دل ها می برد، تیرگی و افسردگی آورده، هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند. زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنین تا مرگ نباشد زندگانی وجود نخواهد داشت. از بزرگترین ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره ی روی زمین دیر یا زود می میرند: سنگ ها، گیاه ها، جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی ره سپار شده، در گوشه ی فراموشی مشتی گرد و غبار می گردند. زمین لاابالانه گردش خود را در سپهر بی پایان دنبال می کند؛ طبیعت روی بازمانده آن ها دوباره زندگانی را از سر می گیرد: خورشید پرتو افشانی می نماید، نسیم می وزد، گل ها هوا را خوشبو می گردانند، پرندگان نغمه سرایی می کنند، همه ی جنبندگان به جوش و خروش می آیند. آسمان لبخند می زند، زمین می پروراند، مرگ با داس کهنه ی خود خرمن زندگانی را درو می کند …

مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آن ها را یکسان می کند: نه توانگر می شناسد نه گدا، نه پستی نه بلندی و درمغاک تیره آدمیزاد، گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر می خواباند، تنها در گورستان است که خون خواران و دژخیمان از بیدادگری خود دست می کشند، بی گناه شکنجه نمی شود، نه ستمگر است نه ستم دیده، بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده اند. چه خواب آرام و گوارایی است که روی بامداد را نمی بینند، داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی شنوند. بهترین پناهی است برای درد ها، غم ها، رنج ها و بیدادگری های زندگی. آتش شرر بار هوی و هوس خاموش می شود. همه این جنگ و جدال ها، کشتار ها، درندگی ها، کشمکش ها و خود ستایی آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرد و تنگنای گور فروکش کرده آرام می گیرد.

اگر مرگ نبود همه آرزویش را می کردند، فریاد های نا امیدی به آسمان بلند می شد، به طبیعت نفرین می فرستادند. اگر زندگی سپری نمی شد، چقدر تلخ و ترسناک بود، هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فرینده جوانی را خاموش کرده، سرچشمه مهربانی ها خشک شده، سردی، تاریکی و زشتی گریبان گیر می گردد. اوست که چاره بخشد، اوست که اندام خمیده، سیمای پرچین، تن رنجور را در خوابگاه آسایش می نهد. ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته بار سنگین آن را از دوش بر می داری، سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان می دهی، تو نوشداروی ماتم زدگی و ناامیدی می باشی، دیده سرشگبار را خشک می گردانی، تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش می کند و می خواباند، تو زندگانی تلخ، زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانده و در گرداب سهمناک پرتاب می کند، تو هستی که به دون پروری، فرومایگی، خود پسندی، چشم تنگی و آز آدمیزاد خندیده، پرده از روی کارهای ناشایسته ی او می گسترانی. کیست که شراب شرنگ آمیز تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده و از تو گریزان است، فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو ناروا و بهتان می زند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکت می پندارند، تو سرود فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون می کشند، تو فرستاده سوگواری نیستی، تو تو درمان دل های پژمرده می باشی، تو دریچه امید به سوی ناامیدان باز می کنی، تو از کاروان خسته و درمانده ی زندگانی مهمان نازی کرده آن ها را از رنج راه و خستگی می رهانی، تو سزاوار ستایش هستی، تو زندگانی جاویدان داری …..