شب یلدا

عمرتون صد شب یلدا … دلتون قدر یه دریا
توی این شبهای سرما … یادتون همیشه با ما

شب یلداتون مبارک، امیدوارم در کنار خانواده و خویشاوندانتان ساعات خوبی رو گذرانده باشید.
من امسال به رسم اجدادمان شب زنده داری کردم و «دی گان» (روز تولد خورشید) را بهانه یی قرار می دهم که خود را از هر بدی، هر چند بسیار کوچک دور بدارم، البته نه با حبس خود در خانه!
به امید روزی که در هر روزی از سال همچون «دی گان»، خود را از بدی ها دور نگه داریم.

شب یلدا:
شب یلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

پبشینهٔ جشن
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است .

بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم کاسپیان‌ است . کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود.

این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) .

بعد از هجرت گسترده ي مسحيان در زمان کشتار امپراطوري روم به ايران و منطقه هاي آسياي صغير . هنگام توسعه‌ي آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستي با شکوه تمام برگزار مي‌شده است و پس از استيلاي مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگي مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقي ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال 350 ميلادي تمام فرقه‌هاي مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليساي روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسي مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري بر زندگي مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليساي رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌هاي ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليساي ارمني و ارتدوکس شرقي روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانند . آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که 21 يا 25 دسامبر (اول یا پنجم دی)روز ميلاد عيسي مسيح نيست. نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نیز غيرقابل‌انکار است.

تاريخدانان تاريخ دقيق زادروز عيسي را نميدانند، اما مسيحيان با رجوع به اناجيل و با توجه به اشاره‌هاي آن به فصل زراعت و اعتدال هوا ميلاد مسيح را در اعتدالين (بهار يا پاييز) واقع ميدانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژيکي و موسس ميتراپژوهي مدرن و ديگر ميتراپژوهان همفکر او مفاهيم آيين ميترايسم روم را کاملاً برگرفته از آيين مزديسنا و ايزد ايراني ميترا (مهر) ميدانند ليکن اين ايده از دهه 1970 ميلادي به بعد به شدت مورد نقد و بازبيني قرار گرفته است و اکنون به يکي از مسائل بسيار مجادله‌آميز در زمينه پژوهش اديان در دنياي روم و يونان باستان تبديل گشته است.

ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است .

روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

بن مایه +

بازتاب تبرئه دانشجویان امیرکبیر در رسانه ها

خبرنامه امیرکبیر: دقایقی پس از ابلاغ رسمی حکم دادگاه دانشجویان امیرکبیر به وکیل مدافع آن ها، خبر تبرئه این دانشجویان بلافاصله به تیتر رسانه های مختلف داخلی و خارجی تبدیل شد.
جالب آن که این خبر هیچ گونه واکنشی در میان گروه های فشاری که نقش بارزی در متهم کردن دانشجویان داشتند، نداشت. به عنوان مثال خبرگزاری فارس صرفا با درج خبر از هر گونه توضیح اضافه ای در این مورد خودداری کرد. ایرنا و دیگر سایت های حامی دولت خبر را مخابره نکردند. در ادامه به نحوه بازتاب این خبر در رسانه ها می پردازیم:

متن کامل بازتاب تبرئه دانشجویان امیرکبیر در رسانه ها را از لینک زیر می توانید دریافت کنید:
بازتاب تبرئه دانشجویان امیرکبیر در رسانه ها: ایسنا، مهر، تابناک، فارس، آفتاب، نوروز، دویچه وله، فردا، بی بی سی، روز و زمانه

روز: تبرئه پس از انفرادی و شکنجه، بازخوانی پرونده دانشجویان بازداشتی امیرکبیر

زمینه دستگیری و شکنجه احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که دیروز از ‏اتهام انتشار نشریات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلی بودن نشریات منتسب به آنهارا پذیرفت، روزی ‏فراهم آمد که هیچکس فکرش را نمی کرد: روز حضور رئیس دولت نهم در دانشگاه. همان روزی که دانشجویان ‏شعاردادند: مرگ بر استبداد‏

داستان را از آغاز پی می گیریم: “احمدی نژاد قصد داشت در اولین سال ریاست جمهوری خود، آذرماه ۸۴، به دانشگاه ‏امیرکبیر بیاید، اما به توصیه مشاورینش این بازدید را یک سال به تعویق‎ ‎انداخت” تا احتمالا در فضای قابل کنترلی در ‏این دانشگاه حضور یابد: سال ۸۵. سالی که “دانشگاه امیرکبیر علیرغم سرکوب شدید حاکمیت، صحنه درگیری‎ ‎و ‏کشمکشی مداوم میان دانشجویان و مدیریت انتصابی دانشگاه بود”. ‏

‏ روز حادثه ۲۰ آذر بود؛ در این روز “احمدی نژاد در حالی به پلی تکنیک‎ ‎آمد که تصور می کرد با صدور احکام ‏سنگین محرومیت از تحصیل برای دانشجویان، ممنوع‎ ‎الورود کردن بسیاری از دانشجویان منتقد و همچنین پر کردن ‏سالن سخنرانی با دانشجویان‎ ‎دانشگاه های امام صادق و امام حسین، صدای اعتراض و انتقاد دانشجویان فروکش کرده‎ ‎است. اما ناباورانه با سیل انتقادات و اعتراضاتی رو به رو شد که در طول دوران ریاست‎ ‎جمهوری اش بی سابقه بود. ‏احمدی نژاد توسط دانشجویان «هو» شد، دانشجویان او را دیکتاتور‎ ‎خواندند، عکسش را سوزاندند و…‏‎.‎‏” [خبرنامه ‏امیرکبیر]‏

احمدی نژاد با این وجود پشت تریبون قرار گرفت، دانشگاه پلی تکنیک را بهترین دانشگاه کشور خواند… دانشجویان ‏شعار دادند: مرگ بر دیکتاتور. گفت: “در تمام فعالیت جنبش دانشجویی ما این شعار را دانشجویان سر می دادند که ‏دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد. دانشجویان این مملکت همواره ضد دیکتاتور بوده اند و خواهند بود….”‏

دانشجویان یکصدا فریاد زدند: مرگ بر دیکتاتور.احمدی نژاد ادامه داد، دانشجویان هم. رییس جمهور دانشجویان را به ‏آمریکایی بودن و گرفتن پول از بیگانگان متهم کرد. دانشجویان اورا هو کردند. رییس جمهور گفت: “شما به من توهین ‏می کنید اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد”.‏

دانشجویان از ستاره دار شدن گفتند. رییس جمهور پاسخ داد: “می گویم به آنها درجه ستوانی بدهند”. دانشجویان فریاد ‏زدند:عامل تبعیض و فساد، محمود احمدی نژاد. و عکس های رییس جمهور را در سالن به آتش کشیدند….‏

احمدی نژاد که چندین بار مجبور شد سخنان خود را قطع کند، عاقبت به وقت رفتن گفت: “من درخواست می کنم با ‏هیچکدام از حاضرین در این سالن برخوردی صورت نگیرد زیرا من منتقدان خود را نیز دوست دارم.” ‏

و از همین “دوست داشتن” بود که قصه آغاز شد: “دانشجویان دانشگاه امیرکبیر خود را آماده‎ ‎پس دادن تاوان انتقادشان ‏کردند”. روز تاوان هم۱۰ اردیبهشت بود:حوالی ساعت ۱۲ ظهر دوشنبه ۱۰ اردیبهشت بسیجیان و نیروهای اطلاعات با ‏لوگوی نشریات وابسته به اعضای انجمن اسلامی دانشجویان نشریاتی به چاپ رساندند که در آن کاریکاتور رهبر ‏جمهوری اسلامی چاپ شده و انتقادهای تندی به وی وارد شده بود. بعد از پخش این نشریات در داخل دانشگاه توسط ‏عوامل اطلاعات و بسیج، با برنامه ای از پیش طراحی شده همه نیروهای هوادار بسیج به دفتر ریاست دانشگاه ریختند و ‏خواستار اخراج کلیه اعضای انجمن از دانشگاه و بازداشت آنها شدند. اعضای انجمن که تازه از موضوع اطلاع یافته ‏بودند برای جلوگیری از توطئه بسیج به دفتر رییس دانشگاه رفتند. در آنجا نیروهای بسیج با سلاح سرد [ چوب و چماق ‏و میله ] به آنها حمله کردند. شدت ضرب و شتم دانشجویان به گونه ای بود که برخی از دانشجویان بیهوش شدند.مدیریت ‏فرهنگی دانشگاه هم در اقدامی هماهنگ با بسیج پس از نیم ساعت از شروع پروژه بسیج و اطلاعات در بیانیه ای کلیه ‏نشریات دانشگاه را توقیف کرد و خبر از برخورد با مسوولان این نشریات داد.”‏

در آن شرایط سئوال دانشجویان این بود که “در شرایطی که حتی نشریات مجوزدار در سطح دانشگاه از سوی ‏انتظامات اجازه چینش پیدا نمی کند و کلیه اطلاعیه ها و نشریات دانشگاه در کنترل کامل نیروهای حراست دانشگاه و ‏انتظامات است” این نشریات چگونه به دانشگاه راه یافته اند؟ پاسخ این بود: “نیروهای امنیتی از بیرون این پروژه را ‏طراحی کرده بودند و بسیج مجری آن بود.” ‏

اما “پروژه” کلید خورده بود و با روی میز آمدن ۳ نشریه سحر، ریوار و سرخط، نیروهای حامی دولت در سراسر ‏کشور به جوش و خروش افتادند و فریاد وااسلاما از نقاط مختلف کشور به هوا برخاست. آن هم در حالیکه مدیران ‏مسئول این سه نشریه دانشجویی از همان لحظات اول انتشار آن نشریات به صراحت ان هارا جعلی خواندند و آنها را ‏وسیله ای برای سرکوب انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و فعالین این دانشگاه معرفی کردند.‏

با این وجود موتور حزب الله، روشن شده بود. نه تنها در تهران، که در همه نقاط کشور. حتی امامان جمعه نیز به میدان ‏آمدند. از آیت الله جنتی تا ملاحسنی. از امام جمعه هشتگرد تا امام جمعه قم. همزمان شایعه بازداشت قریب الوقوع ‏اعضای انجمن پلی تکنیک و مدیران مسئول این نشریات هم بالا گرفت. حراست دانشگاه امیرکبیر “با احضار سه تن از ‏اعضای‎ ‎انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر با نشان دادن احضاریه هایی بدون مهر و امضا از ایشان‎ ‎خواست تا خود را به ‏دادگاه انقلاب معرفی نمایند.”‏

نشریه گاردین هم به نقل از منابع دانشجویی در کشور، خبر از پنهان شدن دانشجویان داد و همچنین اینکه: “بسیجی ها و ‏انصار حزب الله به دنبال افرادی هستند که عکس احمدی نژاد را آتش زده اندو شعار رئیس جمهور فاشیست پلی تکنیک ‏جای تونیست را سر داده اند.” ‏

و البته که وقتی “بسیجی ها و انصارحزب الله” به همراه “سربازان گمنام امام زمان” به دنبال افرادی باشند، آنها را ‏دستگیر هم می کنند:‏

‏”روز۱۳ اردیبهشت در حالی که احمد قصابان، مدیر مسئول نشریه دانشجویی سحر، متن شکوائیه مدیران مسئول ‏نشریات دانشجویی از بسیج دانشگاه و روزنامه کیهان رابرای تقدیم به قوه قضاییه، به دادگاه می برد از سوی نیروهای ‏ناشناس بازداشت شد.”‏

در همین فاصله “مجید شیخ پور، مدیر مسئول نشریه دانشجویی خط صفر هم گفت: صبح روز پنج شنبه در حالیکه قصد ‏ورود به دانشگاه برای حضور در جلسه امتحان داشتم، از سوی نیروهای ناشناس بازداشت شدم که پس از سه ساعت ‏بازجویی آزاد شدم. در بازجویی ضمن تهدید از سوی نیروهای ناشناس به من گفته شد که از بیان این نکته که غائله ‏دانشگاه امیرکبیر، پروژه ای امنیتی و منتسب به بسیج است خودداری کنم… این نیروها در اطراف خوابگاه حضور ‏دارند و با تهدید مدیران مسئول نشریات، قصد ایجاد فضای ترس دارند. ما برای تردد در این منطقه امنیت جانی نداریم”.‏

روز ۱۹ اردیبهشت هم “پویان محمودیان، مدیرمسئول نشریه دانشجویی «ریوار»، مجید شیخ‌پور، مدیر مسئول‎ ‎نشریه ‏دانشجویی «سرخط» و مجید توکلی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی منتخب دانشجویان‎ ‎دانشگاه امیرکبیر دستگیر ‏شدند”.‏

ماموران دنبال احسان منصوری، دبیر سیاسی انجمن اسلامی پلی تکنیک هم بودند. و عاقبت بعد از چند روز تعقیب و ‏گریز، روز ۲۷ اردیبهشت او را بازداشت کردند: “احسان منصوری، دبیر سیاسی انجمن اسلامی امیرکبیر، در پی ‏یورش چندین باره نیروهای امنیتی به منزل اقوام ایشان بازداشت شد. در طی دو هفته گذشته نیروهای حراست دانشگاه ‏امیرکبیر بارها با خانواده این دانشجو تماس گرفته بودند تا ایشان را نسبت به تحویل فرزندشان به نیروهای امنیتی مجاب ‏سازند…”‏

ماموران در جریان بازداشت احسان منصوری وی را “به حدی مورد ضرب و شتم قرار دادند که کتف وی دچار ‏شگستگی شد” و بعد هم او را یکراست به “بهداری زندان اوین” بردند و چند روزی وی را بستری کردند: “بچه مرا به ‏بدترین شکل ممکن و با کتک و تیراندازی و با اعلام اینکه او دزد و سارق است دستگیر کردند و او را چنان مضروب ‏کردند که خودش به من گفت: آنقدر مرا زدند که سرم بر بدنم لق می خورد و دستان دستبند خورده ام از لگد آنها کبود ‏بود.”[مادر احسان منصوری]‏

و وقتی آنها را در جلوی چشم مادران بدینگونه “تنبیه ” کردند می توان تصور کرد که در زندان با آنان چه کردند.بی ‏خبری، تنهایی، بازجویی های مدام و شکنجه هایی که داستان آن اشگ بر چشم مقامات قضایی نیز آورد:” چرا هیچ کس ‏کاری نمیکند؟ پسرم دارد میمیرد”.[مادر مجید توکلی]‏

او وقتی از مرگ فرزند سخن گفت که “وضعیت جسمانی مجید توکلی پس از گذشت ۲۰ روز‏‎ ‎از اعتصاب غذا به شدت ‏رو به وخامت گذارده” بود. مجید توکلی “در اعتراض به شکنجه‎ ‎های طاقت فرسا و غیرانسانی، گرفتن اعترافات دروغ ‏و تحت فشار، اصرار دادگاه انقلاب و‎ ‎علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، بر انتشار نشریات موهن توسط ‏دانشجویان و عدم‎ ‎توجه تیم بازجویی به حقوق شهروندی و انسانی” خود از ۲۳ تیرماه دست به اعتصاب‎ ‎غذا زد. با این ‏حال کسی را قصد شنیدن نیست؛ آنجا که هدف گرفتن اعتراف است: “آنان در زندان حکومت اسلامی تحت شکنجه های ‏جسمی و روحی وادار شدند تا چاپ نشریات موهن را برعهده” بگیرند.‏

اعترافاتی که بر اساس استفتاء خانواده‏‎ ‎دانشجویان بازداشت شده از چند تن از مراجع تقلید و روحانیون اعتباری نداشت: ‏‏”آیت الله حسینعلی منتظری، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله گرامی، آیت الله‎ ‎محمد صادقی تهرانی و آیت الله اسدالله ‏بیات در این استفتاء با اشاره به موارد شرعی‎ ‎اعلام کرده اند که اقراری که از روی اکراه صورت گیرد، شرعا اعتباری ‏نخواهد داشت”.‏‎ ‎

آیت الله حسینعلی منتظری در این باره در نامه ای به خانواده احسان منصوری، احمد‎ ‎قصابان و مجید توکلی، سه‎ ‎دانشجوی‎ ‎بازداشت شده دانشگاه‎ ‎امیر‎ ‎کبیر‎ ‎نوشت: “هر اقراری که ناشی از تهدید، فشار‎ ‎روحی و جسمی، نگاه داشتن در ‏زندان و امثال آن هر چند تحت عنوان تعزیر باشد، اعتباری‎ ‎ندارد و قاضی صالح نمی تواند کسی را بر اساس این گونه ‏اقرار ها محکوم کند‎.‎‏”‏

خود دانشجویان نیز در اولین فرصت، خبر از چگونگی “اعتراف” ها دادند: “سه دانشجوی در بند و شکنجه شده ‏دانشگاه امیرکبیر، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، طی نامه ای اعلام کردند که نقشی در تهیه نشریات ‏مجعول نداشته اند و مطالب مندرج در آنها را محکوم می کنند و طی روزهای اقامت در سلول انفرادی تحت فشارهای ‏طاقت فرسا ناچار به اعتراف به کار ناکرده شده اند”.‏

این سه دانشجو در همین ارتباط نامه های جداگانه ای نوشتند و حین یکی از ملاقات هایشان، که بعد از چند ماه بی ‏خبری صورت گرفت، آنها را به خانواده هایشان دادند.‏

در نامه مجید توکلی آمده بود: “اکنون قریب به ۱۰۰ روز از بازداشت اینجانب مجید توکلی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر ‏می گذرد. آن چه سبب شد به نگارش این نامه کوتاه دست بزنم این است که می بینم علیرغم تکذیب مکرر و موکد بنده و ‏دیگر دوستانمان در دانشگاه امیرکبیر در خصوص همکاری در تهیه و چاپ ۴ نشریه جعلی و موهن، تاریک اندیشانی ‏همچنان عزمی راسخ و جهدی وافر در انتساب این نشریات به ما را دارند و گویا قرار است در آینده نزدیک دادگاهی ‏غیرعلنی تشکیل داده و به استناد اعترافاتی که همه تحت آزار و اذیت های فراوان [شرح گوشه ای از آن را به خانواده ‏خود گفته ام]، اخذ شده است استناد نموده، تقصیر را متوجه ما نمایند، ببرند و بدوزند و باز حکمی ناعادلانه صادر ‏نمایند. بنده به صراحت اعلام می نمایم همان طور که بارها با خانواده خود چنین مسایلی را در میان گذارده ام، و همان ‏طور که هفته گذشته در بازپرسی دادگاه انقلاب گفتم کلیه اعترافات بنده در طول مدتی که در سلول انفرادی نگه داری ‏می شدم تحت آزار و اذیت های فراوان و به دروغ از اینجانب اخذ شده و هیچ گونه وجاهت قانونی و شرعی ندارد. در ‏پایان بار دیگر ضمن اعلام برائت از انتشار مطالب موهن، عمل غیراخلاقی کسانی که اقدام به انتشار این نشریات نموده ‏اند و همچنین توهین به مقدسات و ائمه اطهار را محکوم می کنم.”‏

نامه در بند ۲۰۹ زندان اوین نوشته شده بود و تاریخ ۲۲ مرداد را برخود داشت. مثل نامه احمد قصابان: “بدینوسیله به ‏اطلاع همگان می رساند اینجانب احمد قصابان در طول مدت بازداشت برای اقرار به عملی که مرتکب نشده بودم تحت ‏فشار های طاقت فرسای فراوانی قرار گرفته ام که ظاهرابخشی از رفتارهای زننده ای که در این مدت با ما انجام شد در ‏نامه سرگشاده خانواده هایمان به رئیس قوه قضاییه ذکر شده است. در اینجا به اطلاع همه دوستان می رسانم که تحت ‏فشارهای فراوان و طاقت فرسا به اینجانب و دیگر دانشجویان بازداشت شده چاره ای جز تبعیت از خواست و اراده ‏بازجویان و اقرار دروغ علیه خود و دیگران نداشتیم. لذا اعترافاتی که تحت فشار از بنده اخذ شده غیرقانونی و غیرقابل ‏استناد است. بار دیگر ضمن محکوم نمودن توهین به مقدسات، با پافشاری بر موضع خود در هنگام آزادی اعلام می کنم ‏که هیچ گونه مشارکت و مداخله ای در انتشار چهار نشریه موهن در روز ۱۰ اردیبهشت در دانشگاه امیرکبیر نداشته ‏ام.”‏

و همانند نامه احسان منصوری که خطابش، همکلاسی هایش بود: “همان طور که در جریان هستید عده ای با دست زدن ‏به کثیف ترین و ناجوانمردانه ترین خدعه، در بهار امسال اقدام به جعل نشریات دانشجویی کرده و مطالب نامربوط آن ‏را به اعضای انجمن اسلامی نسبت دادند. با این که پس از پخش معدود این نشریات ما بارها انتشار این مطالب را از ‏سوی خود تکذیب کردیم، به سبعانه ترین روش ها اقدام به بازداشت بنده و ۷ تن دیگر از دانشجویان کردند. با این که در ‏طی بازداشت نیز دست داشتن در انتشار این نشریات را تکذیب می کردم، بازجویان ما را تحت انواع و اقسام فشارهای ‏روحی و جسمی شدید قرار دادند که اگر خود در این شرایط قرار نمی گرفتیم باور نمی کردیم که برای اعتراف گیری ‏دست به چه اعمالی می زنند. در هر صورت آن جا که فشارهای بازجویان از حد توان من و دوستان خارج شد مجبور ‏به اعتراف به کار ناکرده شدیم. اما پس از این که به بند عمومی منتقل شدم باز بر عدم ارتکاب به این عمل تاکید داشته و ‏در برابر بازپرس پرونده هم ضمن برشمردن شکنجه ها، تمامی اعترافات خود را تکذیب کردم. لذا برای چندمین بار ‏اعلام می نمایم بنده و دیگر دانشجویان بازداشت شده هیچ نقشی در انتشار نشریات موهن نداشته و کلیه اعترافات اخذ ‏شده از ما تحت فشارهای فراوان بوده و ارزش حقوقی و قانونی ندارد”.‏

خانواده های این سه دانشجو نیز پس از اطلاع از آنچه بر فرزندانشان رفته بود به میدان آمدند و افکار عمومی را به ‏یاری طلبیدند:” فرزندان ما قربانی یک برنامه از پیش تعیین شده هستند آنها هرچه بر بی گناهی خود اصرار کردند و ‏اتهامات دروغین را انکار کردند کسی توجهی نکرد و می خواهند آنها را گناهکار معرفی کنند… متاسفانه دانشگاه محل ‏تحصیل فرزندم با نهادهای امنیتی همکاری نزدیکی داشت و حتی برای بازداشت آنها همکاری می کرد….ما بعد از ‏اولین دیدار با فرزندانمان اصلا خوشحال نبودیم چرا که آن وضعیت بچه ها را دیدیم اما سکوت کردیم چرا که ‏فرزندانمان را تهدید کرده بودند اگر چیزی بگویید دوباره شکنجه و انفرادی را آغاز می کنیم. ما به تمامی مقامات ‏متوسل شدیم به آقای شاهرودی نامه نوشتیم اما هیچ کس هیچ جوابی به ما نداد و می گفتند به خانه برگردید و دعا ‏کنید!”[مادر احسان منصوری] ‏

برادر مجید توکلی هم به رادیو‎ ‎فردا گفته بود “پدرش پس از اولین ملاقات با برادرش آثار شکنجه را بر بدن او دیده‎ ‎است” و افزوده بود: “بر بدن او کبودی بوده است، صورت او کبود و سیاه بوده است، زیر‎ ‎چشمانش سیاه بوده است؛ ‏سرش شکسته بوده، برادرم می گفت بازجویان بر سر او پا می‎ ‎گذاشته اند و او را مدت ها سرپا نگه می داشته اند.”‏

و در اینجا بود که سعید مرتضوی به میدان آمد: “سعید مرتضوی، دادستان‎ ‎عمومی و انقلاب استان تهران، صبح روز ‏یکشنبه ۲۸ مردادماه، در تماس تلفنی با خانواده‏‎ ‎های‎ ‎احسان‎ ‎منصوری، احمد‎ ‎قصابان و مجید توکلی، آنها را به دفتر خود ‏دعوت کرد‎.‎‏… پس از حضور سه خانواده در دفتر قاضی سعید مرتضوی، وی با لحنی‎ ‎عصبانی و تحکم آمیز به آنها ‏گفت: بارها به شما هشدار دادیم که جایی صحبت نکنید، مصاحبه نکنید، اخبار آن داخل، بند ۲۰۹، را بیرون انتشار ‏ندهید، با کسی ملاقات‏‎ ‎نکنید، اما شما باز کار خودتان را کردید. حالا هم دوباره بچه هایتان را منتقل کرده‎ ‎ام به انفرادی ‏و تا رویه تان را عوض نکنید، از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری‎ ‎نیست‎.‎‏…مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها ‏که به او‎ ‎متذکر شدند فرزندان شان گناهی ندارند و تحت شکنجه از آنها اعتراف گرفته شده است، گفت: «چه کسی گفته ‏آن ها شکنجه شده اند؟ من باید تشخیص بدهم که شکنجه شدند، که می‎ ‎گویم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ایم ‏که بفهمید شکنجه یعنی چه. تحت فشار‎ ‎هم اعتراف نکرده اند. نشریات موهن، کار همین سه نفر بوده و تا ندامت نامه ‏ننویسند، از آزادی هم خبری نیست» این مقام قضایی جمهوری اسلامی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسیدند «پس ‏دستور‎ ‎قوه قضاییه چه می شود؟!» گفت: دستور قوه قضاییه به من مربوط است، نه به شما. از این‎ ‎به بعد هم حق دیدار ‏با هیچ کس را ندارید. نه مقام سیاسی و نه مقامات مسئول. فقط‎ ‎باید رویه تان را عوض کنید تا دوباره اجازه ملاقات و ‏تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان‎ ‎هم باید ندامت نامه بنویسند تا آزاد شوند”‏‎.‎

مدتی نیز برای به رخ کشیدن این “من” همان ملاقات های کوتاه نیز از خانواده ها دریغ شد تا نوبت دادگاه ‏رسید؛دادگاهی که آن نیز حکایت خود را داشت: “جلسه رسیدگی به اتهامات احسان منصوری، مجید توکلی و احمد ‏قصابان سه دانشجوی بازداشت‏‎ ‎شده دانشگاه امیرکبیر در پرونده انتشار مطالب موهن در برخی نشریات این دانشگاه، ‏صبح‎ ‎دیروز در شعبه ۶ دادگاه انقلاب به صورت غیرعلنی برگزار شد‏‎. ‎محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع این سه دانشجو، ‏پس از پایان این جلسه دادگاه به ایسنا گفت: این جلسه صبح‎ ‎دیروز با حضور متهمان و وکیل مدافع آنان آغاز شد و تا ‏ساعت ۱۳ ادامه یافت. در‎ ‎ابتدای جلسه، کیفرخواست صادره توسط نماینده مدعی العموم قرائت شد. وی با بیان اینکه در ‏این جلسه موکلانش اظهارات خود را بیان کردند گفت: فرصت برای دفاع اینجانب‎ ‎ایجاد نشد و ادامه جلسه رسیدگی به ۷ ‏مهرماه موکول شد. پیش از این اتهام این سه‎ ‎دانشجو، توهین به مقدسات عنوان شده بود. قاضی حداد، معاون امنیت ‏دادسرای عمومی و‏‎ ‎انقلاب تهران نیز در مورد چگونگی برگزاری دادگاه این سه دانشجو گفته بود: علنی و‏‎ ‎غیرعلنی ‏برگزار شدن این جلسه بستگی به نظر قاضی دادگاه دارد.”‏

در همین دادگاه بود که معلوم شد: “علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، در مقابل فعالیت های دانشجویی ‏دانشجویان این‎ ‎دانشگاه از ایشان به دادگاه انقلاب شکایت کرده است. احمد قصابان، مجید توکلی و‏‎ ‎احسان منصوری پس ‏از برگزاری دادگاه به وکیل و خانواده های خود اعلام کردند بسیاری‎ ‎از موارد اتهامی آن ها را فعالیت های دانشجویی ‏آن ها در دانشگاه تشکیل می داد. ۳‏‎ ‎دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر تصریح کرده اند که مدیریت دانشگاه علاوه بر ‏ارائه‎ ‎گزارش ریز عملکرد دانشجویان در دانشگاه، از آن ها به خاطر آنچه که او آن را «بر هم‎ ‎ریختن نظم و ایجاد ‏آشوب و بلوا در دانشگاه» و همچنین «فعالیت تبلیغی علیه نظام از‎ ‎طریق انتشار نشریه دانشجویی»، نامیده است به ‏دادگاه انقلاب تهران شکایت کرده است”.‏

در حالیکه “پیش از این علیرضا رهایی، رئیس انتصابی دانشگاه امیرکبیر، هر گونه شکایت از‎ ‎دانشجویان و یا ارائه ‏پرونده دانشجویان به دادسرای امنیت دادگاه انقلاب را تکذیب‎ ‎و اعلام کرده بود که تلاش وافری جهت آزادی دانشجویان ‏از زندان انجام می دهد‏‎. ‎رئیس دانشگاه امیرکبیر همچنین ادعا کرده بود که برای آزادی دانشجویان هر هفته‎ ‎جلساتی را با ‏مسئولین دادگاه انقلاب برگزار می کند”. ‏

دادگاه بعدی هم در همین فضا تشکیل شد؛ فضایی که رئیس دانشگاه شاکی اصلی دانشجویان خود بود: “در حالی که قرار ‏بود دادگاه به صورت علنی برگزار شود، قاضی رسیدگی کننده به پرونده چند ساعت مانده به تشکیل جلسه اعلام کرد ‏علنی بودن دادگاه منتفی شده است. زمان شروع دادگاه نیز ساعت ۱۲ ظهر اعلام شده بود. اما سه دانشجوی در بند ‏ساعت ۱۳:۳۰ به مجتمع قضایی شهید قدوسی انتقال داده شدند.خانواده سه دانشجو و چند نفر از دوستان آن ها به گمان ‏علنی بودن دادگاه برای شرکت در جلسه به مقابل مجتمع قضایی شهید قدوسی مراجعه کرده بودند، اما ظاهرا همین ‏مسئله باعث ایجاد تاخیر در انتقال دانشجویان شد.به ماموران مقابل درب این مجتمع همان زمان اعلام شد قرار است چند ‏متهم از زندان به این مجتمع قضایی آورده شوند که ماموران بایستی بلافاصله پس از مراجعه اتومبیل حامل این متهمین ‏بلافاصله درب پارکینگ را برای ایشان باز کرده و مانع ورود افراد عادی به پارکینگ شوند. مامورین نیز مداوما به ‏خانواده این دانشجویان گوشزد می کردند که شاید فرزندان آن ها را از درب دیگری وارد مجتمع قضایی کرده اند. این ‏در حالی بود که مجتمع قضایی شهید قدوسی درب دیگری نداشت.در حالی که متهمانی که از زندان به این مجتمع منتقل ‏می شدند در خیابان از ماشین پیاده شده و بعضا ملاقات کوتاهی با خانواده و دوستان خود انجام می دادند، اما سه ‏دانشجوی در بند ساعت ۱۳:۳۰ در حالی که توسط یک اتومبیل پر از مامورین زندان اسکورت می شدند به مقابل ‏مجتمع قضایی منتقل شدند. اتومبیل حامل دانشجویان و مامورین طبق برنامه ریزی قبلی به سرعت وارد پارکینگ شدند. ‏مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در حالی که دستبند به دست داشتند برای لحظاتی موفق شدند خانواده و ‏دوستان خود را از فاصله چندمتری ببینند.ساعت ۱۳:۴۰ دقیقه دانشجویان به داخل دادگاه هدایت شدند و جلسه غیرعلنی ‏دادگاه با حضور دانشجویان، محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع ایشان، نماینده دادستان و قاضی پرونده آغاز شد. در شروع ‏جلسه نماینده دادستان اقدام به قرائت کیفرخواست صادره علیه دانشجویان نمود. سپس قاضی سوالاتی از دانشجویان می ‏پرسید. در ادامه جلسه دادگاه وکیل مدافع دانشجویان در دفاع از آن ها صحبت کرد.توکلی، قصابان و منصوری بار ‏دیگر در جلسه دادگاه عمومی با تاکید بر این که هیچ نقشی در تهیه، چاپ و توزیع نشریات موهن نداشته اند، ۴ نشریه ‏منتشرشده را به دلایل گوناگون جعلی دانستند. دانشجویان به تکذیب خود از لحظه توزیع نشریات در دانشگاه تا به امروز ‏اشاره کردند. دانشجویان همچنین در مقابل اعترافات اخذ شده از ایشان در بند ۲۰۹ زندان اوین بار دیگر شکنجه های ‏غیرانسانی وارد بر خود در طول مدت بازداشت را شرح دادند.بالاخره جلسه طولانی دادگاه ساعت ۱۸:۳۰ به پایان ‏رسید و ادامه رسیدگی به پرونده این سه دانشجو به فردا موکول شد. پس از خروج دانشجویان از دادگاه مامورین بار ‏دیگر به دست آن ها دستبند زدند و آن ها را داخل یک دستگاه اتومبیل ون نشاندند. در حالی که خانواده ها و دوستان این ‏دانشجویان همچنان مقابل مجتمع قضایی منتظر آن ها بودند، مامورین با کشیدن پرده های ماشین اجازه ندادند این ‏دانشجویان در راه بازگشت خانواده و دوستان خود را مشاهده کنند.”[خبرنامه امیرکبیر]‏

حکم این دادگاه غیرعلنی، چنین بود: “یک مقام مسوول، از محکومیت مجید توکلی، احمد قصابان و‎ ‎احسان منصوری به ‏‏۳، ۵/۲ و ۲ سال حبس تعزیری از سوی دادگاه انقلاب خبر داد‏‎. ‎وی‎ ‎در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی ایسنا اظهار داشت: ‏احکام صادره در رابطه با بخشی از‏‎ ‎پرونده است که در صلاحیت دادگاه انقلاب بوده و بخش دیگر پرونده با صدور قرار ‏عدم‎ ‎صلاحیت دادگاه انقلاب به دادگاه عمومی ارسال شده است.”‏

به دنبال صدور این احکام خانواده این سه دانشجو در نامه ای خطاب به آیت الله‎ ‎هاشمی شاهرودی، رییس قوه قضاییه با ‏بی گناه دانستن فرزندان خود خواستار محاکمه علنی آنها شدند؛همچنین خواستار رسیدگی به شرایطی شدند که بر ‏فرزندان آنها رفته بود.آیت الله شاهرودی هم رئیس کل دادگستری تهران را مامور رسیدگی به “ادعاهای” آنان کرد. ‏کاری که قاعدتا انجام آن دشوار نمی نمود؛ اما: “قاعده‌ای وجود دارد که می‌گوید کسی اگر ادعا دارد باید دلیلی‎ ‎بیاورد؛ ‏این دانشجویان هم ادعایی بدون دلیل داشتند. ما از آن‌ها خواستیم دلیلی اعم‏‎ ‎از آثار شکنجه، بهداری زندان یا مستند ‏دیگری به ما ارائه کنند. البته شاید این‎ ‎موضوع طبیعی باشد و سخت باشد که در بازداشتگاه دلیلی بر این مدعا وجود ‏داشته باشد‎ ‎اما همان‌طور که به خانواده‌ی آن‌ها هم گفتم به حجت و اقناعی نرسیدم زیرا طرف مقابل‎ ‎نیز دقیقا بلکه با ‏قاطعیت بیشتر ادعای عکس را داشت. تا مرحله‌ای که ما مکلف به‏‎ ‎تحقیقات بودیم حجتی وجود نداشت البته رسیدگی به ‏جرایم وزارت اطلاعات نیز قانونا در‎ ‎صلاحیت سازمان قضایی نیروهای مسلح است و ارائه‌ی نظر قاطع، رسیدگی ‏قضایی را‏‎ ‎می‌طلبد‎.‎‏”‏

وی پیش از این اما اعلام کرده بود: “نتیجه بررسی پرونده شکنجه دانشجویان امیر کبیر را به طور شفاهی به آیت الله ‏شاهرودی، رییس قوه قضاییه” داده ؛ هرچندقرار نیست “نتیجه کتبی” منتشر شود. و آقای آوایی مسئول بخش حقوق ‏شهروندی قوه قضاییه هم هست.‏

‏ در این فاصله صحبت از بردن دانشجویان به زندان گوهر دشت شد؛ جایی که محمد علی دادخواه آن را وسیله ای برای ‏تنبیه می داند: “هم به خاطر دوری راه، هم به خاطر زندانیان عادی خطرناک”.‏

و درست در همین شرایط است که خبر می رسد: “احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی سه دانشجوی دانشگاه ‏صنعتی امیرکبیر از شش مورد اتهامی در دادگاه عمومی تبرئه شده و شنبه آزاد می شوند. محمد علی دادخواه در گفتگو ‏با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: دادگاه عمومی احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را از ۶ مورد ‏اتهامی توهین به مقدسات، توهین به حرم اهل بیت، توهین به مراجع تقلید، توهین به مردم شهر قم، توهین به عموم ‏جوانان متشرع و بانوان محجبه، توهین به مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران اعم از ریاست جمهوری و وزیر علوم ‏و رئیس دانشگاه امیرکبیر تبرئه کرد. وی افزود : دادگاه با وجود اینکه معتقد است هر چند موارد اتهامی کار دانشجویان ‏مذکور نبوده است اما به دلیل منسوب کردن مطالب منتشر شده به بسیج دانشجویی، دچار نشر اکاذیب شده اند. بر همین ‏اساس دادگاه حکم ۴ ماه زندان برای آن صادر کرده است که با توجه به اینکه دانشجویان بیش از ۴ ماه است در زندان ‏به سر می برند، لزومی برای گذراندن این مدت در زندان ندارند”.


قسمتی از جشن خود جوش دانشجویان امیرکبیر پس ازشنیدن خبر تبرئه ی دوستانشان.

بن مابه +

بیانه ی انجمن اسلامی دانشجویان در خصوص آزادی سه دانشجو

سلام بر احمد قصابان، احسان منصوری، و مجید توکلی

سال گذشته در هنگامی که ساعاتی پس از حضور پر حاشیه ی محمود احمدی نژاد در دانشگاه پلی تکنیک(امیرکبیر) اکثر خبرگزاری های داخلی و خارجی اعتراضات تند و خشمگینانه ی دانشجویان و حوادث و شعارهای مطرح شده در حضور وی را بر روی تلکس های خبری خود قرار داده بودند، در بین اخبار خود چند جمله از رئیس جمهور را هم نیز نقل کرده بودند، با این مضمون که “من درخواست می کنم با هیچکدام از حاضرین در این سالن برخوردی صورت نگیرد زیرا من منتقدان خود را هم نیز دوست دارم.” این جملات شباهت بسیار زیادی به سخنرانی برخی از سران حکومت پس از واقعه ی ۱۸ تیرماه سال ۷۸ داشت که از مستمعین خواسته شده بود در مقابل معترضان هیچ واکنش تندی نشان ندهند، اما دریغا که تاریخ گواهی می دهد و در دل خود ثبت کرده که این مستمعین از فردای شندین این فرمایشات چه کرده اند که نباید می کردند!؟

حال شباهت این جملات احمدی نژاد چنان تداعی کننده خاطرات دردناک آن روزها بود که برخی سیاسیون منتقد، از جمله یکی از اعضای حزب مشارکت سریعا برای جلوگیری از فروغلتیدن حزب مطبوع خود در آتش انتقام احتمالی دولت مهرورز، حرکت دانشجویان پلی تکنیک در مقابل رئیس جمهور محترم را احمقانه و بی ادبانه برآورد کرد! اما در این بین شاید سه دانشجوی بیگناه احمد قصابان، احسان منصوری، و مجید توکلی گمان نمی کردند که پس از گذشت چندین ماه در آتش انتقام دولت از دانشگاه و دانشجویان پلی تکنیک بسوزند و به جرمهای ناکرده متهم و به زندان اوین راه یابند و در زندان حکومت اسلامی تحت شکنجه های جسمی و روحی وادار شوند تا چاپ نشریات موهن (حاصل توطئه ی مخالفان انجمن های اسلامی) را برعهده گیرند، از حقوق اولیه خود محروم گردند، از دانشگاه اخراج شوند و پس از ماه ها زندان و بازجویی طاقت فرسا و بدون آزادی موقت به دادگاه انتقال یابند و علی رغم تکذیب تمامی اعترافات تحت شکنجه ی خود در نهایت هرکدام به ۲ تا ۳ سال حبس تعزیری محکوم شوند.

سلام بر احمد قصابان، احسان منصوری، و مجید توکلی و سلام بر خانواده های شجاع و داغ دیده شان که اکنون از رنج دوری فرزندان خود اشک بر چشم و بغض در گلو و نفرین بر لب دارند و سلام بر جنبش دانشجویی که راسخ و استوار و پایمردانه تا آزادی یاران دبستانی خود از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران ضمن اعلام حمایت خود از سه دانشجوی زندانی پلی تکنیک، انزجار خود از شکنجه ها و فشارهای وارده بر این دانشجویان در زندان اوین را اعلام و ممنوعیت ایجاد شده برای خبرگزاریها در این زمینه و احکام صادر شده اخیر را محکوم نموده و همبستگی خود با پیکره ی جنبش دانشجویی و حرکت آن در راستای آزادی این دانشجویان را ابراز می دارد.

انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران

دادگاه دانشجویان امیرکبیر را تبرئه کرد، نشریات جعلی بودند

خبرنامه امیرکبیر: طبق حکم صادره توسط دادگاه عمومی برای ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی از اتهام انتشار نشریات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلی بودن نشریات را پذیرفت.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، طبق حکمی که امروز به محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع این دانشجویان، ابلاغ شد دادگاه با جعلی دانستن نشریات موهن، دانشجویان در بند را از اتهام انتشار این نشریات تبرئه کرد. دادگاه عمومی تنها به خاطر نشر اکاذیب حکم ۴ ماه حبس تعزیری برای این سه دانشجو صادر کرده است.

پیش از این دادگاه انقلاب برای این سه دانشجو احکام حبس طویل المدت صادر کرده بود. دانشجویان پیش از این بارها انتساب اتهام توهین به مقدسات را به خود تکذیب کرده و اعلام کرده بودند نشریات جعلی است. مراجع تقلید نیز طی فتواهایی تکذیب دانشجویان را مسموع دانسته و اصرار انتساب اتهام به ایشان را گناه قلمداد کرده بودند.

دادگاه عمومی با صدور ۸۰ میلیون تومان وثیقه برای هر یک از این دانشجویان مقدمه آزادی آن ها را فراهم نموده است. خانواده این سه دانشجو در حال تهیه وثیقه برای آزاد کردن فرزندان خود پس از گذشت ۹ ماه حبس هستند.

دکتر دادخواه وکیل مدافع این دانشجویان گفت: این سه دانشجو از اتهامات توهین به مقدسات دینی و مذهبی، توهین به حرم اهل بیت مطهر ، توهین به مردم شهرستان قم و شهر قم، توهین به مراجع عظام، توهین به عموم جوانان متشرع و زنان محجبه و توهین به مسوولان برائت حاصل کردند.

وی یادآور شد: بر اساس رأی صادره آنان در رابطه با اتهام نشر اکاذیب علیه نیروهای بسیجی و امنیتی در دانشگاه تهران به ۴ ماه حبس تعزیری با احتساب و کسر ایام بازداشت‌های قبلی محکوم شدند که با توجه به این‌که بیش از ۸ ماه است در زندان به سر می‌برند، اکنون آزاد تلقی می‌شوند.

اخبار تکمیلی در این خصوص متعاقبا اعلام می شود

بن مایه +

آیا محمد دارای معجزه بود؟ قسمت دوم

در پست قبلی در مورد اینکه «آیا محمد دارای معجزه بود؟» تا حدودی صحبت کردیم.

تا اینجا رسیدیم که بر اساس روایت مطرح شده سران قریش یکی از موارد زیر را به عنوان معجزه برای مسلمان شدن از آقای محمد بن عبدالله خواستند.

1- کوه های مکه را از جای بدارد، صحرایی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمه های آب در آن روان کند و رودها در آن بباشد.
2- از اسلاف (پیشینیان) قریش، قصی ابن کلاب را زنده کند و بر صدق رسالت محمد گواهی دهد.
3- فرشته از آسمان بفرستد تا بر صدق رسالت محمد گواهی دهد.
4- مال و ملکی و ثروت و نعمتی برای خود فراهم کند تا بهتر بتواند به پیامبری بپردازد.
5- خدا برای آنها عذاب بفرستد و آنها را نابود کند.
6- خدا و فرشتگان به گواهی صدق ادعای محمد ظاهر شوند.
7- نردبانی بر آسمان نهد و با آن نردبان به بالا رود و چهار گواه از فرشتگان باورد تا گواهی دهند که محمد پیغمبر خدا است.

و جواب وی نیز این گونه بود: » مرا از بهر این نفرستاده اند. مرا از بهر ادای رسالت فرستاده اند تا رسالت حق به شما گزارم. اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت شما را باشد و اگر نه صبر کنم تا خدای چه حکم کند.»

در ضمن مطالبی را که از کتاب ها و سایت های مختلف می خوانم، اگر به نظرم مفید باشند همان گونه که هستند بدون سانسور و با ذکر بن مایه در وبلاگم قرار می دهم، هر چند با قسمتی از نوشته موافق نباشم! به عنوان مثال من به شخصه محمد بن عبد الله را شخصی شیاد نمی دانم!

در ادامه به توجیه آیت الله مطهری و در پست های آتی به برخی معجزات نسبت داده شده به پیامبر اسلام نظیر شق القمر و معراج خواهیم پرداخت.

نبوت، مباحث جلسات و بحث و انتقاد انجمن اسلامی پزشکان، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ نهم، برگ 113 تا 117 :

آیه دیگری که مفصل تر از آن آیه و از مفصلترین آیاتی است که در قرآن آمده است این آیات است که در سوره بنی اسرائیل، راجع به پیغمبر اکرم و قریش: «و قالوا لن نومن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعاً» گفتند ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا آن وقتی که از زمین چشمه ای جاری کنی. مکه بود، سرزمین خشک و بی آب و علف و بی درخت، و تنها آب آن-که تازه آن هم اخیراً پیدا شده بود-همان آب زمزم بود. البته از قدیم بوده و بعد جرهمی ها آن را بسته بودند و دومرتبه عبدالمطلب بازکرد. خیلی احتیاج داشتند به یک چشمه که در مکه جاری بشود. و مکه آب نداشت و نداشت تا در زمان هارون، زبیده همسر هارون از طائف نهری جاری کرد و چقدر با وسائل آن زمان زحمت کشدند و پول خرج کردند تا کوه ها را شکافتند و از طائف آب را وارد مکه کردند که الان هم همان آب زبیده به همان «آب زبیده» معروف است. در منی و عرفات هم بعضی جاها که شما میبینید شیر نصب کرده اند، نوشته اند «نهر زبیده» ولی تا آن وقت اصلاً آب نبود.

گفتند ما هرگز ایمان نمی آوریم تا اینکه تو چشمه ای از زمین جاری کنی «اوتکون لک جنه من نخیل و عنب» طمع را کمی بالا بردند، گفتند یا اینکه خودت یک باغ داشته باشی که در آن باغ نخلستان و انگورستان وجود داشته باشد، درختهای خرما و تاکهای انگور زیادی باشد (یک آدم سرمایه داری هم اگر پیدا بشود که یک باغستان خیلی عظیمی داشته باشد خودش که همه را نمیخورد، میدهد به این مردم) «فتفجر الانهار خلالها تفجیراً» آنوقت بشکافی تو نهر ها را در وسط آن، شکافتنی؛ نهرها جاری کنی. اول فقط یک چشمه آب میخواستند که بعد خودشان بروند زراعت و کشاورزی ایجاد کنند، باغ را درست کنند؛ بعد گفتند نه، تو اصلاً یک باغ آماده با معجزه ایجاد کن، نهر ها هم در خلال آن خودت به جریان بینداز «او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفاً» یا آسمان را آن طور که میپنداری (لابد یعنی آنچه که در قدرتت هست) تکه تکه بر ما فرود بیاور «او تاتی بالله و الملائکه قبیلاً» یا خدا و فرشتگان را بیاور اینجا با ما روبرو شوند و به ما بگویند که این را ما فرستاده ایم «او یکون لک بیت من زخرف». این دو تای آخر یعنی آسمان را فرود آوردن و خدا را حاضر کردن، منفعت مادی نداشت،فقط در لابلا ذکر کردند، مثل اینکه برای خلط مبحث هم بوده، باز دو مرتبه رفتند دنبال خانه ای از زر داشته باشی، یک خانه مملو از زر. باز دوباره «او ترقی فی السماء» یا بالا بروی به آسمان «و لن نومن لرقیک حتی تنزل علینا کتاباً نقوروه» اما اگر تنها بخواهی بروی بالا و برگردی، بعد بیایی و بگویی من رفتم بالا و آمدم، ما قبول نمیکنیم مگر اینکه نامه ای از بالا خطاب به ما بیاوری، خدا از بالا نامه ای برای ما بفرستد که ایها الناس ، ای قریش، ای مثلاً جناب ولید بن مغیره، ای جناب ابوسفیان! خدمت شما عرض میشود که این کسی که آمده، حامل نامه، پیامبر ماست و از طرف ما فرستاده شده. اینها بود مجموع خواسته های آنها که در این آیه ذکر شده. «قل سبحان ربی هل کنت الا بشراً رسولاً (اسراء 93-90)» سبحان الله شما چه فکر کرده اید؟! آیا من جز اینکه یک بشر رسول باشم که خدا او را به میان شما فرستاده چیز دیگری هستم؟! این توقعات چیست که از من دارید؟

منکرین معجزه میگویند آنها از پیغمبر یک سلسله معجزات (مجموعاً شش معجزه) خواستند و پیغمبر میگوید که من یک بشر رسول هستم؛ یعنی بشر رسول یک پیغمبر که دیگر معجزه ندارد که شما از او این چیزها را میخواهید!

تفسیر این آیات
مفسرين اين آيات را چه تفسير كرده‏اند كه با معجزات منافات نداشته‏ باشد ؟ آنها در اينجا دو سه تا حرف دارند كه حرفهای خوبی است ، و آن‏ اين است كه می‏گويند مسأله معجزه اولا برای اين است كه يك عده افرادی كه‏ می‏خواهند حقيقت را بفهمند و در صدق نبوت ترديد دارند ، پيغمبر مجاز است معجزه‏ای ظاهر كند كه آنها بفهمند او صادق است يا صادق نيست . اما پيغمبر از طرف خدا ملزم نيست – و از طرف عقل هم همچنين – كه هر اقتراحی كه هر كسی بيايد بكند فورا جواب بدهد ، كارخانه معجزه سازی وارد نكرده‏اند . اينها نه به عنوان اينكه واقعا تو يك معجزه بكن كه اگر اين‏ كار را كردی می‏خواهيم به تو ايمان بياوريم ، [ چنين درخواستهايی می‏كردند ] ، اينها از پيغمبر معجزات زيادی ديده بودند ، در عين حال باز به عنوان‏ اينكه يك امر تازه‏ای را ابتكار كرده باشند آمدند اين حرفها را اختراع‏ كردند.

ثانيا آنچه كه در اينجا آمده است حساب معجزه نيست ، يك قسمتش كه‏ اصلا يك امر محال است ، از جمله اينكه » خدا را با فرشتگان بياور با ما روبرو كن » . اين يك امر محال است ، اين كه معجزه به آن تعلق نمی‏گيرد . و همچنين بعضی قسمتهايش بی‏معنی است ، می‏گويد : » برو به آسمان ، از آنجا نامه‏ای خطاب به ما با امضای خدا بياور » . يك آدم ديوانه بايد چنين حرفی بزند . اگر كسی اين مقدار قدرت داشته باشد كه خودش را ببرد بالا از شما مخفی بكند ، می‏تواند به دست خودش هم نامه‏ای بنويسد ، امضای‏ خدا را هم پايينش بگذارد و بگويد از طرف خدا آورده‏ام . حكايت می‏كند از احمقی درخواست كننده . قسمتهايی از درخواستهای اينها معامله بود و راست‏ هم هست : » « لن نؤمن لك حتی تفجر لنا من الارض ينبوعا »» . نگفتند » لن نؤمن بك » ، گفتند ما به نفع تو ايمان نمی‏آوريم مگر اينكه به نفع‏ ما چنين كاری بكنی . خلاصه رشوه می‏خواستند ، پول می‏خواستند : بيا تو در سرزمين مكه يك نهر جاری كن ، وسيله كشاورزی فراهم كن ، يك چنين خدمتی‏ به ما بكن ، ما هم در ازای آن به تو ايمان می‏آوريم ، خدمتی به تو می‏كنيم ، بيا باغستانی چنين و چنان در اينجا ايجاد كن ، چنين نفعی به ما برسان تا ما هم به نفع تو ايمان بياوريم . آن كه‏ ايمان نيست ، معامله است ، و لهذا تمام اينها را تحت عنوان » « لن نؤمن لك »» ذكر كرده است نه تحت عنوان » لن نؤمن بك » چون‏ در قرآن حساب » يؤمن له » و » يؤمن به » از هم جداست . در جای ديگر راجع به خود پيغمبر اكرم تعبيری دارد كه : » « و يقولون هو اذن قل اذن‏ خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين »» ( توبه 61 ) پيغمبر اكرم در عين اينكه‏ استقامت فوق‏العاده داشت و وقتی كه تصميم می‏گرفت هرگز ديگر منصرف‏ نمی‏شد ، در مسائل جزئی خيلی نرمش نشان می‏داد ، هركسی كه می‏آمد يك چيزی‏ می‏گفت حرفش را گوش می‏كرد و چنان با مهربانی گوش می‏كرد كه او راضی‏ برمی‏گشت و می‏رفت . بعضی خيال می‏كردند كه واقعا پيغمبر به حرف همه گوش‏ می‏كند » « يقولون هو اذن »» گفتند ما كه رفتيم حرفمان را به پيغمبر گفتيم ، بعد مخالفين ما هم رفتند حرفشان را به پيغمبر گفتند ، حرف ما را گوش می‏كند ، حرف آنها را هم گوش می‏كند ، اين كه فقط گوش است ، سر تا پا گوش است » « قل اذن خير لكم »» بگو ولی گوش خوبی است برای شما » « يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين »» به خدا ايمان دارد و به نفع مؤمنين‏ تصديق می‏كند ، نه » يؤمن بالمؤمنين » ، يعنی اگر چيزی را تصديق می‏كند به خاطر مصلحت مؤمنين است ، نه واقعا آن حرف را قبول دارد . يعنی اگر چيزی را پيغمبر رد نمی‏كند نه اين است كه آن حرف را قبول دارد و رد نمی‏كند ، او يك تصديق می‏كند ، همان تصديق به نفع شماست . شما خيال‏ كرده‏ايد پيغمبر هر كه هرچه گفت حرفش را قبول می‏كند ؟ اينجور نيست .

پس » يؤمن له » با » يؤمن به » در قرآن دو مفهوم دارد . آنها هم‏ نگفتند كه » لن نؤمن بك » گفتند » لن نؤمن لك » خيال كردند پيغمبر آمده و می‏خواهد يك بساطی راه بيندازد و احتياج دارد به يك افرادی كه‏ بيايند دورش را بگيرند و لشكر و حامی و مبلغش باشند ، گفتند اين كار را برايمان بكن تا آن كار را هم ما برای تو بكنيم ، سبحان الله » « هل كنت‏ الا بشرا رسولا » » من يك پيغمبرم ، من آمده‏ام در شما ايمان به خدا و ايمان به خودم ايجاد كنم ، من كه نيامده‏ام اينجا جمعيت و حزب برای خودم‏ درست بكنم . پس » « سبحان ربی هل كنت الا بشرا رسولا »» معنايش اين‏ نيست كه پيغمبر كه ديگر كار خارق‏العاده ندارد ، [ بلكه معنايش اين است‏ كه ] يك پيغمبر كه با كسی معامله ندارد : «« هل كنت الا بشرا رسولاً». من درباب توجيه اين آيات ، از افراد زيادی تفسيرهای مختلف شنيده‏ام و يادم است يك وقتی همين آقای خمينی درس اخلاق می‏گفتند ، ايشان تكيه‏شان‏ در اين آيات بيشتر روی اين مسأله بود كه خلاصه كارخانه معجزه سازی نيست، معجزه آيت پروردگار است و پيغمبران هم هيچ وقت برخلاف سنت الهی كاری‏ نمی‏كنند مگر آنجا كه ضرورت ايجاب كند ، كه اگر نكنند مردم گمراه می‏شوند ، آنوقت به حكم آن ضرورت اين كار را می‏كنند . مرحوم اشراقی (واعظ مشهور معاصر) طور ديگری می‏گفت، مثلا می‏گفت مطلب واضح است ، وقتی‏ واضح است ديگر معجزه نمی‏خواهد. آقای حاج ميرزا ابوالفضل زاهدی قمی ( چون‏ حق هر كسی را بايد ادا كرد ) پيرمردی است ، الان هم پيشنماز است در مسجد امام ، ايشان مفسر بود ، نسبتا مفسر خوبی هم هست ، تفسير می‏گفت و اين‏ بيانی كه در آخر عرض كردم بيانی بود كه از اين مرد شنيدم و به نظرم آمد بسيار بيان خوبی است راجع به همين » « لن نؤمن لك »» كه اصلا اساس‏ اين كار بر معامله بود نه بر ايمان به خداوند و ايمان به پيغمبر .

به نگر من دفاعیات آیت الله مطهری ابداً نمیتوانند این مسئله را حل کنند، در زیر به هریک از این دفاعیات میپردازیم.

مسئله معامله- آیت الله میگوید درخواست های مشرکین در واقع معامله بوده اند و پیامبر اهل چنین معامله ای نبوده است، در این ارتباط اشاره به سه مسئله ضرورت پیدا میکند:

مسئله 1- درخواست مشرکین چه ارتباطی به معامله دارد؟ آیا اینکه مردم از پیامبری درخواست معجزه بکنند، و بگوید اگر تو چنین کنی ما پیامبری تو را میپذیریم یک معامله است؟ آیا اینکه مردم از شخصی که ادعای پیامبری میکند درخواست معجزه کنند کار ناشایستی است؟ به نظر میرسد آیت الله مطهری هنگامی که از معامله یاد میکند به درخواستهایی که منافع مادی را نیز به همراه داشتند (همچون مورد 1 و به نظر عجیب و غریب آیت الله مطهری مورد 4) اشاره میکند، اما پر واضح است که این مسئله در مورد سایر موارد درخواست شده صدق نمیکند، افزون بر اینکه قرآن برخی موارد همچون مورد 2 را ذکر نکرده است.

مسئله 2- معامله کردن با خدا در قرآن عیب شمرده نمیشود، در واقع به دلیل اینکه محمد خود مدتی را به تجارت گذرانده است باعث شده است که او در قرآن از معامله و تجارت با الله سخن بگوید، سوره تغابن آیه 64 میگوید:

اگر به خدا قرض الحسنه دهيد آنرا براي شما مضاعف مي‏سازد، و شما را مي‏بخشد و خداوند شكر كننده و بردبار است.

آیات مشابهی را میتوان در سوره بقره آیه 245، سوره مائده آیه 12، سوره الحدید آیه 11 و 18 و سوره المزمل آیه 20 نیز یافت، آیا اینکه کسی به خدا قرض الحسنه بدهد و بعد خداوند آنچه قرض الحسنه داده شده است را مضاعف کند خود یک معامله یا تجارت نیست؟ مگر تجارت غیر از آن است که شخصی منفعتی را با هدف کسب منفعت بیشتر به ریسک بیاندازد؟ حال چه شده است که الله در جای دیگر تبلیغ قرض الحسنه به خود میکند و در اینجا معامله با رسول بر سر رسالتش مکروه شده است؟

مسئله 3- چه کسی گفته پیامبر اهل معامله نبوده است؟ در تاریخ مواردی را میتوان یافت که پیامبر اسلام به سران قبایل رشوه داده است تا دست از مخالفت با اسلام بردارند و یا مسلمان شوند، برای نمونه از مواردی که محمد با معامله فردی را مسلمان میکند مربوط به مالک ابن عوف رئیس هوازن است، سیرت رسول الله در این مورد میگوید (سیرت رسول الله برگ 472):

و مالک ابن عوف که رئیس ایشان بود هنوز به اسلام در نیامده بود و در طایف، پیش قوم ثقیف میبود. پس قوم هوازن دستوری خواستند و اهل عیال برگرفتند و باز وطن خود رفتند. چون باز پس میرفتند، سید ایشان را گفت «اگر مالک ابن عوف بیاید و مسلمان شود، من اهل عیال وی و هر آنچه برده اند از آن وی باز پس دهم و صد اشتر دیگر از آن خود به وی دهم.»

در ادامه محمد به بسیاری از نامسلمانان و تازه مسلمانان از غنائم غزوه حنین که قانوناً یک پنجمشان مال محمد بود و باقی مال کسانی که در جنگ شرکت کرده بودند، سهمی ویژه را اختصاص میدهد تا آنها را نسبت به خود دلگرم کند. محمد بخاطر این بی عدالتی از طرف مسلمانان تحت فشار قرار میگیرد و به مسلمانان میگوید که آیا مال دنیا را میخواهید یا آخرت را؟ محمد با برگزاری یک نمایش احساسی جانانه موفق میشود مسلمانانی که در جنگ شرکت کرده بودند و شاهد بودند که محمد از اموالشان به نامسلمانان رشوه میدهد راضی کند. سیرت رسول الله در این مورد میگوید (سیرت رسول الله برگ 472):

و سید چون از سبایای هوازن فارغ شده بود، برنشست که به مکه رود و طوافی کند. و جماعتی از مسلمانان که به نو در اسلام آمده بودند و جماعتی دیگر از عرب که هنوز به اسلام نیامده بودند لیکن با مسلمانان بودند در غزو حنین، در آمدند و گفتند «یا رسول الله، سبایای قبیله ی هوازن باز پس دادی، با غنایم آن. اکنون، نصیبه ما بده!» و آواز بر میداشتند و زحمت سید میدادند. تا از بسیاری زحمت وی که میدادند، غافل شدند و سید در زیر درخت آوردند، چنان که شاخ آن درخت ردا از سر سید در ربود. آن گاه، سید تند شد و گفت «ای مردم، چندین تعجیل مکنید – که به آن خدایی که مرا بیافرید که اگر به عدد درختهای تهامه (یعنی مکه و طایف) شما را پیش من اشتر و گاو گوسفند بودی، من آن جمله میان شما قسمت کردمی، چنان که شما را معلوم شدی که بخل و بد دلی در من نیاید و در صفت من خلاف نگنجد.» بعد از آن، دست فراز کرد و از کوهان اشتری، پاره ای موی در دست گرفت و گفت «از مال غنیمت مرا خمس هست و اگر همه این قدر باشد، اکنون من از سر خمس خود برخاستم و آن نیز به شما دادم. پس شما باید که هرچه از غنیمت برگرفته اید و خود را پنهان کرده اید، جمله باز جای آورید و اگر همه سوزنی یا رشته ای باشد.»

پس چون سید چنین بگفت، هرکس که از مال غنیمت چیزی ستده بودند بازپس آوردند و اگر چه سوزنی یا پاره ریسمانی بود.

بعد از آن، سید خواست تا جماعتی از روسای قریش که به نو در اسلام آمده بودند و جماعتی دیگر از سرداران عرب که هنوز در اسلام نیامده بودند لیکن با سید بودند درغزو حنین و طایف، زیادت مراعاتی کند تا بعضی از ایشان که به اسلام در آمده بودند، چون آن مراعات ببینند، ایشان را دوستی اسلام در دل جای گیرد و بعضی که به اسلام نیامده بودند، چون آن کرم و تیمار داشت بینند، زیادت رغبت نمایند و به اسلام در آیند. پس نخست بفرمود تا ابوسفیان ابن حرب را و پس وی و حکیم ابن حزام و حارث ابن حارث ابن کلده و حارث ابن هشام و سهیل ابن عمرو و حویطب ابن عبدالعزا و علا ابن جاریه ثثقفی و عیینه ابن حصن و اقرع ابن حابس تمیمی و مالک ابن عوف نصری و صفوان ابن امیه را، هر یکی از ایشان صد اشتر بدادند. و جماعتی دیگر بودند که ایشان هر یکی پنجاه بداد و جماعتی دیگر بودند که ایشان را هر یکی چهل بداد و همچنین به ترتیب و تدریج، تا باز آن آمد که هر یکی ده میداد.

پس سید چون این عطاها بداده بود، با جماعتی از روسا و مهتران قریش و عرب بیعت کرد. و چون سید تالف این جماعت به این موجب بکرده بود و ایشان را هر یکی صد اشتر داده بود، یکی بود از سرداران عرب که او را جعیل ابن سراقه گفتندی و او را هیچ نداده بود. و این جعیل مسلمان بود و نیکوسیرت. و یکی از مردمان گفت «یا رسول الله، عیینه ابن حصن و اقرع ابن حابس، هر یکی را صد اشتر دادی و جعیل ابن سراقه را هیچ ندادی؟»

سید گفت «به آن خدایی که جان محمد در ید وی است که اگر همه روی زمین مثل عیینه و اقرع ابن حابس شود، جعیل ابن سراقه بهتر از ایشان باشد. از بهر آن که جعیل مسلمان است و ایشان هنوز به اسلام در نیامده اند. و من این اشتران که به ایشان دادم، از بهر آن دادم که ایشان را رغبت به اسلام افتد و در اسلام آیند و جعیل ابن سراقه که هیچ ندادم، از بهر آن ندادم که او خود مسلمان بود و او را به اسلام بازگذاشتم.»

و دیگر چون سید قسمت غنائم بکرد و بعضی را بسیار بداد و بعضی را اندک بداد و بعضی را هیچ نداد، یکی بود از قبیله بنی تمیم که نام وی ذو خویرصه بود. در آمد و گفت «یا محمد، دیدم که امروز چه کردی.»
گفت «چه کردم؟»
گفت «عدل کار نفرمودی-که بعضی را بسیار بدادی و بعضی را هیچ ندادی.»
سید از سخن وی خشم گرفت. گفت «وای بر تو، مرد! اگر عدل پیش من نباشد، پیش که خواهد بودن؟»
عمر برپای خاست و گفت «یا رسول الله، دستوری ده تا این مرد را بکشم!»
سید گفت «ای عمر، رها کنید-که از وی (یعنی ذو خویصره) گروهی و قومی را پیدا خواهند شد که ایشان را به قرایی و سالوسی در دین چنان شوند و از مسلمانی چنان بیرون آیند همچنان که تیر از کمان بیرون آید.»

و دیگر چون سید قسمت غنائم بکرد و روسای قریش و مهتران عرب و دیگر قبایل نصیبه بداد و انصار را هیچ نداد، انصار برنجیدند و به سخن در آمدند و هر کسی چیزی گفتند. گفتند که «پیغامبر خدای قوم خود بازیافت و اکنون التفات به ما نمیکند.»
و سعد ابن عباده چون چنان دید، برخاست و به خدمت سید آمد و گفت «یا رسول الله، از بهر آن که تو غنایم حنین بر قریش و دیگر قبایل عرب قسمت کردی و انصار را هیچ ندادی، ایشان رنجیده اند و هر کسی سخنی میگوید.»
سید گفت «تو کجا بودی-یا سعد-که ایشان را جواب ندادی؟»
سعد گفت «یا رسول الله، من یکی از ایشانم و سخن من نشنوند.»
پس سید گفت «یا سعد، برو و ایشان حاضر کن و ایشان را چون حاضر کردی، مرا خبر ده!»
سعد برفت و انصار را حاضر کرد و بیامد و سید را خبر کرد و حظیره ای بود آن جایگاه و سید فرموده بود که انصار در آن حظیره جمع شوند و سعد ابن عباده از حضور ایشان خبر باز سید داد.
سید برخاست و پیش ایشان رفت و چون بنشست، اول خطبه کرد و حمد و ثنای خدای بگفت. بعد از آن، روی به انصار کرد و گفت «ای جمع انصار، این چه سخن است که از شما به ما رسانیدند و این چه رنجیدن است که شما رنجیده اید؟ نه چون من بر شما آمدم، همه گمراه بودید و به واسطه من حق تعالا شما را هدایت داد و مسلمانی روزی کرد؟ آخر، نه شما درویش بودید و به واسطه من توانگر شدید؟ آخر نه خود به خود دشمن بودید و نمیتوانستید با یکدیگر نشستن و به واسطه من الفت در میان شما افتاد و آن عداوت از میان شما برخاست؟»
بعد از آن، انصار گفتند «بلی یا رسول الله-که فضل و من خدای و آن تو که رسول خدایی بر ما بسیار است در همه حال.»
بعد از آن، سید گفت «این خود نیکوست که گفتید. لیکن جواب سخن من بازدهید!»
انصار گفتند «یا رسول الله، جواب سخن تو چه بازدهیم؟ بیش از این نمیتوانیم گفتن که فضل و منت خدای و رسول در همه حال بیشتر است.»
سید گفت «لابل که اگر خواهید، جواب سخن ما توانید گفتن، چنان که در آن جواب صادق باشید و هیچ خلاف در آن نکرده باشید.»
انصار خاموش شدند و گفتند «پیغامبر بهتر داند.»
آنگاه، سید گفت «ای قوم انصار، جواب توانید گفتن مرا که چون بر ما آمدی، تو را به راست نمیداشتند و ما تو را به راست داشتیم و عاجز دشمن خود بودی ما تو را نصرت دادیم و درویش بودی و ما با تو مواسات کردیم و تو از شهر و بوم خود رانده بودند و ما تو را پیش خود جای بازدادیم.» و چون این همه بگفته بود، دیگر ایشان را گفتند «ای قوم انصار، شاید که شما به این قدر حطام دنیا که ما به دیگران دادیم و به شما ندادیم خشم گیرید؟ ندانید که ما از بهر آن به ایشان دادیم تا تالف و استمالت ایشان کنیم، تا به آن سبب رغبت کنند و به اسلام در آیند؟ و شما را حاجت به تالف و استمالت نیست و نبوده است-که صدق اسلام شما موجود است و قوت ایمان شما ظاهر است و محقق است. و دیگر، ای انصار، شما راضی نباشید که دیگران با گاو و شتر و گوسفند باز خانه ها روند و شما با رسول خدای باز خانه های خود روید؟ و به آن خدای که جان محمد در ید وی است که اگر نه هجرت بودی و فضیلت آن که من نیز یکی از شما بودمی. و دیگر به خدای سوگند یاد میکنم که اگر مردم همه به جانبی شوند و انصار تنها به یک جانب شوند، من به آن جانب شوم که انصار رفته باشند.» و بعد از این سخن ها، ایشان را دعای خیر گفت و گفت «بار خدایا، تو رحمت کن بر انصار و بر فرزندان انصار و بر فرزند فرزندان انصار!»

پس چون سید این سخن بگفت، ایشان به گریه در آمدند و چندانی بگریستند که محاسن ایشان به آب دیده های ایشان تر شد و همه به یکبار آواز برداشتند و گفتند «یا رسول الله، راضی شدیم که عالم دیگران را باشد و تو ما را باشی.»

این بگفتند و خدمت کردند و برخاستند و همه شاد و خرم باز خانه های خود شدند.

روشن است که محمد به مشرکین و اتفاقاً به برخی از همان کسانی که از او پیشتر معجزه هایی خواسته بودند که نفع مادی در آنها است و آیت الله مطهری آنرا معامله مینامد، اموالی را صرفاً برای علاقه مند کردن آنها به اسلام داده است! پس محمد اهل معامله کردن نیز بوده است! حال که اینگونه است کدام تفسیر محتمل تر است؟ اینکه محمد قدرت انجام معجزه را نداشته است و اگر میداشت چنین معامله ای را انجام میداد، چنانکه وقتی به اموال کسب شده از غنائم جنگی دست یافت و قدرت پخش آنها را داشت، به معامله ای مشابه دست زد، یا تفسیری که آیت الله مطهری از آن دفاع میکند؟

از این گذشته خود محمد بعدها در مجلس دیگری که در نزد ابوطالب شکل گرفته است به مشرکین یک معامله را پیشنهاد میکند که دارای منافع مادی نیز هست، اگر چنین معامله ای اشکال میداشت نباید محمد خود پیشنهاد آن را میداد، حال آنکه چنین نیست. محمد به مشرکین میگوید (سر ویلیام موئر، زندگی محمد برگ 136، سیرت رسول الله فارسی پوشینه نخست برگ 415):

قریش هنگامی که آگاه شد ابوطالب در بستر مرگ افتاده است، گروهی را فرستاد تا طرفین بر سر مسائلی با یکدیگر به توافق برسند و محدودیت ها از پیش روی محمد بعد از مرگ ابوطالب برداشته شود. پیشنهاد قریش این بود که قریشیان بر سر باورهای باستانی خود بمانند و محمد نیز تعهد کند که از سوء استفاده و تمسخر و یا دخالت در باورهای قریشیان خود داری کند و قریشیان نیز از آن طرف تعهد کنند که معترض به باورهای محمد نباشند. ابوطالب محمد را فراخواند و این پیشنهاد منطقی را با او در میان گذاشت. محمد پاسخ داد «نه، اما یک کلمه (یا شعار) وجود دارد که اگر شما آنرا تصدیق کنید، میتوانید با آن تمام عربستان را تسخیر کند و عجمان (ایرانیان) را مطیع خود سازید. ابوجهل گفت «خوب است!»، محمد گفت «یک کلمه نیست، بلکه ده کلمه است، بگو، هیچ خدایی جز الله وجود ندارد، و در کنار او هیچ چیزی را نپرست». و آنها خشمگینانه دست هایشان را به هم میزدند، و گفتند «پس تو قطعا مایلی که ما خدایانمان را به یک خدا تبدیل کنیم؟ این یک پیشنهاد بسیار عجیب است!» و به یکدیگر میگفتند «این شخص، کله شق و لجوج است. از او نمیتوان هیچ امتیازی نسبت به آنچه بدان میل دارد گرفت. بازگردیم، و در مسیر ایمان نیاکانمان قدم برداریم، تا اینکه خدا بین ما قضاوت کند»، پس برخاستند و بازگشتند.

مسئله 4- غیر ممکن بودن برخی درخواستها – آیت الله مطهری میگوید برخی از درخواست های مشرکین غیر ممکن بوده اند، مانند آمدن خدا بر روی زمین و نشان دادن خود، البته در آثار یهودیان و مسیحیان دیده میشود که خود خدا شخصاً به زمین می آید و سخن میگوید، اما در باورهای اسلامی چنین چیزی را نمیتوان دید. ولی آنچه اهمیت دارد این است که اینکار غیر ممکن نیست، بر اساس باورهای اسلامی نیز خدا را هم «می آید» و هم میتوان او را دید، همچنین مشرکین در جایی از محمد خواستند که تنها فرشتگان را برای گواهی دادن بیاورد، آیت الله مطهری میگوید دیدن خدا و فرشتگان نیازمند آن است که افراد مراتبی داشته باشند، اما محمد چنین پاسخی را میتوانست به مشرکین بدهد، حال آنکه نداد! همچنین باور رایج در بین مسلمانان این است که همگی در هنگام مرگ فرشته مرگ را میبینند، افزون بر این در قرآن نیز آمده است که در روز قیامت میتوان فرشته ها را دید (مثلاً سوره فجر آیه 22 را نگاه کنید)، اگر در قیامت میتوان چنین کرد چرا در اینجا نمیتوان چنین کرد؟ لذا این درخواست مشرکین بر اساس باورهای اسلامی نیز ممکن هستند، از این گذشته برخی از معجزات درخواست شده نه تنها از نظر باورهای اسلامی محال نیستند بلکه برخی از پیامبران آنها را داشته اند. مثلاً مورد 2 را عیسی داشته است که میتوانسته است انسانها را زنده کند و مورد 4 را نیز سلیمان به کمال داشته است، مورد 1 را نیز ابراهیم تا حدودی انجام داده است، چشمه زمزم را بر اساس افسانه های اسلامی همسر او جاری کرده است، پر واضح است که این دفاع نیز وارد نیست. افزون بر این، مشرکین تنها نمیگفتند که خدا بر روی زمین بیاید، بلکه به آمدن یک فرشته یا گنجهایی از طرف خدا راضی بوده اند، اما محمد چنین کاری را نیز نکرده است، آیه زیر به این مسئله اشاره مستقیم دارد و میگوید که محمد از اینکه چنین قدرتی نداشته است ناراحت بوده است، لذا روشن است که اینکار برای محمد در صورتی که واقعاً پیامبر میبود ممکن بوده است و الا مگر کسی از ناتوانی اش از انجام کار محال ناراحت می شود؟

سوره هود آیه 11
شايد ابلاغ بعض آياتي را كه به تو وحي مي‏شود به تاخير مي‏اندازي و سينه‏ات از اين جهت تنگ (و ناراحت) مي‏شود كه مي‏گويند چرا گنجي بر او نازل نشده و يا چرا فرشتهاي همراه او نيامده است ؟ (ابلاغ كن و نگران و ناراحت مباش چرا كه) تو فقط بيم دهنده (و بيانگر اعلام خطرهاي الهي) هستي و خداوند نگاهبان و ناظر بر همه چيز است (و به حساب آنان مي‏رسد).

مسئله 5- احمقانه بودن نامه آوردن از طرف خدا – آیت الله مطهری میگوید «اگر كسی اين مقدار قدرت داشته باشد كه خودش را ببرد بالا از شما مخفی بكند، می‏تواند به دست خودش هم نامه‏ای بنويسد ، امضای‏ خدا را هم پايينش بگذارد و بگويد از طرف خدا آورده‏ ام»، نخست اینکه نمیتوان ارتباطی بین «قدرت مخفی شدن» و «قدرت نامه از طرف خدا آوردن» دید، شاید منظور مشرکین از نامه از همان کارنامه های احمقانه ای است که در آخرت به دست مومنین میدهند، یا همان لوح محفوظ احمقانه که الله همه چیز را قبلاً در آن نوشته است (جالب است که اعراب و گاهی ایرانیان نیز امروزه به CD و DVD میگویند لوح! گویا الله نیز اطلاعاتش را روی این چیزها ذخیره میگرفته است!) و این هردو از باورهای قرآنی هستند. اگر ابلهانه به نظر میرسند شاید به این خاطر است که محمد خود در قبل چنین اراجیفی را گفته بوده است، قرآن میگوید «و ما به سراغ اعمالي كه آنها انجام دادند مي‏رويم و همه را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا مي‏كنيم! (الفرقان: 23)» شاید منظور مشرکین نیز چنین نامه ای بوده است که محتویاتش همچون ذرات غبار پراکنده در هوا هستند! از این گذشته این بهانه نیز قابل قبول نیست، اگر آیت الله مطهری گمان میکند هرکس میتواند خودش را پنهان کند یقیناً میتواند از طرف خدا هم نامه ای را جعل کند، باز هم این دلیل نمیشود که اینکار را نکند، دستکم اگر این دو کار با یکدیگر برابر هستند محمد باید کار نخست را انجام میداد! این مانند آن است که به شخصی بگویند به حج برو و کعبه را نیز طواف کن! و او بگوید این سخن احمقانه است چون کسی که به حج میرود کعبه را نیز خود به خود طواف میکند، پس من اینکار را نمیکنم چون درخواست احمقانه ای است! حال آنکه میتواند کار نخست را انجام بدهد و بگوید که نیازی به انجام کار دوم نیست چون کار نخست برابر با کار دوم است، یا اگر من چنین کرده ام، چنان نیز خواهم کرد!

مسئله 6- واضح بودن مسئله – مطهری از «مرحوم اشراقی» نقل میکند که او گفته است «مثلا می‏گفت مطلب واضح است ، وقتی‏ واضح است ديگر معجزه نمی‏خواهد.»، اگر منظور او این است که پیامبری محمد مسلم و واضح است، وی بر چه اساسی این ادعا را مطرح میکند؟ واضح بودن یعنی چه؟ یعنی برای تمام مردم یا دستکم اکثریت مردم واضح بوده است که محمد پیامبر است؟ یا اینکه پیامبری اساساً نیاز به اعجاز ندارد؟ ادعای نخست را تاریخ نقض میکند، محمد تا زمانی که دست به شمشیر نبرده بود هواداران چندانی نداشت، روزی که مردم فوج فوج به اسلام روی می آوردند بطور غیر تصادفی همزمان شده بود با روزی که دیکتاتور خونخوار به قدرت نظامی و سیاسی دست یافته بود. ادعای دوم را نیز خود آیت الله مطهری قبلاً رد کرده است و گفته است که پیامبری نیازمند اعجاز است، اگر پیامبری واضح باشد هیچیک از پیامبران نمی باید معجزه میداشتند حال آنکه بر اساس قرآن چنین نیست!

روشن است که دفاعیات بالا نمیتوانند کارساز باشند و درخواست های اعراب از شخصی که ادعای پیامبری میکرده است منصفانه و با توجه به باورهای اسلامی کاملاً ممکن بوده اند و محمد اگر واقعاً پیامبر میبود دلیل قانع کننده ای را نمیتوان یافت که چنین معجزاتی را انجام ندهد. افزون بر این محمد مجبور نبوده است یکی از 7 معجزه درخواست شده را انجام دهد، او میتوانست موردی مشابه را که بتواند دهان همگان را ببندد انجام دهد، اما چنین نیز نکرده است. بنابر این محتمل تر آن است که نتیجه بگیریم محمد در این مجلس به قول معروف کم آورده است! نه اینکه به بهانه های مضحک آیت الله مطهری و دیگر مبلغان دینی از انجام چنین کاری خود داری کرده است!

افزون بر آیات و اسناد تاریخی یاد شده، هم در سوره های مکی هم در سوره های مدنی آیاتی وجود دارد که از آنها میتوان فهمید، از جانب کفار از محمد درخواست انجام معجزه میشده است، اما پاسخ محمد به آنها این است که او تنها یک هشدار دهنده است:

سوره بقره آیه 118
افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمي‏گويد؟ و آيه و نشانهاي بر خود ما نازل نمي‏كند؟ پيشينيان آنها نيز همين گونه سخن مي‏گفتند دلها و افكارشان مشابه است، ولي ما (به اندازه كافي) آيات و نشانه‏ها را براي اهل يقين (و حقيقت جويان) روشن ساختهايم.

بقره 145
سوگند كه اگر هر گونه آيه (و نشانه و دليلي) براي (اين گروه) از اهل كتاب بياوري از قبله تو پيروي نخواهند كرد، و تو نيز هيچگاه از قبله ي آنان پيروي نخواهي نمود (آنها نبايد تصور كنند كه بار ديگر تغيير قبله امكانپذير است) و هيچ يك از آنها پيروي از قبله ديگري نمي‏كنند، و اگر تو پس از اين آگاهي متابعت هوسهاي آنها كني مسلما از ستمگران خواهي بود.

سوره انعام آیه 6
و گفتند چرا نشانه (و معجزه‏اي) از طرف پروردگارش بر او نازل نميگردد، بگو خداوند قادر است كه نشانه‏اي نازل كند، ولي بيشتر آنها نمي‏دانند.

سوره یونس آیه 20
و مي‏گويند چرا معجزه‏اي از پروردگارش بر او نازل نمي‏شود؟ بگو غيب (و معجزات) براي خدا (و به فرمان او) است شما در انتظار باشيد من هم با شما در انتظارم (شما در انتظار معجزات اقتراحي و بهانه جويانه باشيد و من هم در انتظار مجازات شما!).

سوره رعد آیه 7
و آنها كه كافر شدند مي‏گويند چرا آيت (و اعجازي) از پروردگارش بر او نازل نشده؟ تو تنها بيم دهنده‏اي، و براي هر گروهي هدايت كننده‏اي است (و اينها همه بهانه است نه جستجوي حقيقت).

سوره عنکبوت آیات 48 تا 52
تو هرگز قبل از اين كتابي نمي‏خواندي و با دست خود چيزي نمي‏نوشتي مبادا كساني كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند.
بلكه اين كتاب آسماني مجموعه‏اي از آيات روشن است كه در سينه صاحبان دل جاي دارد و آيات ما را جز ستمگران انكار نمي‏كنند.
گفتند: چرا معجزاتي از سوي پروردگارش بر او نازل نشده ؟ بگو معجزات همه نزد خداست (و به فرمان او نازل مي‏شود، نه به ميل من و شما) من تنها انذار كننده آشكاري هستم.
وآيا براي آنها كافي نيست كه اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرديم كه پيوسته بر آنها تلاوت مي‏شود؟ در اين رحمت و تذكري است براي كساني كه ايمان مي‏آورند.
بگو همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است، آنچه را در آسمانها و زمين است مي‏داند كساني كه به باطل ايمان آوردند و به الله كافر شدند زيانكاران واقعي هستند.

این آیات نشان میدهند که محمد در هیچیک از این دوران ها، یعنی در دوران مکی اش و دستکم تا زمان سروده شدن سوره رعد در مدینه معجزه ای انجام نداده است، روی هم رفته در آیات مکی قرآن بیش از 20 بار میتوان دید که از محمد تقاضای معجزه شده است ولی او با پاسخ های بی ربط و بی ارزش از زیر بار انجام معجزه فرار میکرده و طفره میرفته است، محمد یقیناً معجزه ای نداشته است و الا پاسخش به درخواست مشکرین و کفار این نمیبود که من تنها یک هشدار دهنده هستم (و هشدار دهنده نیاز به معجزه ندارد!) بلکه پاسخش این میبود که من برای شما معجزه انجام داده ام! علاوه بر بهانه «هشدار دهنده» بودن! محمد بهانه های غیر معقول و مضحک دیگری نیز برای انجام ندادن معجزات آورده است، مثلاً وقتی از او معجزه ای درخواست میشده است، او میگفته است که خدا خودش هرکس را بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه، منظور این است که مهم نیست من برای شما معجزه بیاورم یا نیاورم، مهم این است که خدا بخواهد شما مسلمان باشید یا کافر، یا بعبارت دیگر شما از خود اختیاری در این زمینه ندارید، برای نمونه به آیه زیر توجه کنید:

سوره رعد آیه 27
و آنها كه كافر شدند مي‏گويند چرا آيه (و معجزه) اي از پروردگارش بر او نازل نشده است ؟ بگو خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه به سوي او باز گردد هدايت مي‏كند (كمبود در معجزه نيست لجاجت آنها مانع است).

بهانه دیگری که محمد برای معجزه نداشتن می آورده است، حتی از بهانه قبلی جالب تر است، او از جانب الله میگوید:

سوره الاسراء آیه 17
هيچ چيز مانع ما نبود كه اين معجزات (درخواستي بهانه جويان) را بفرستيم، جز اينكه پيشينيان (كه همين گونه درخواستها را داشتند و با ايشان هماهنگ بودند) آنها را تكذيب كردند (از جمله) ما به (قوم ثمود ناقه داديم (معجزاتي) كه روشنگر بود، اما آنها بر آن ستم كردند (و ناقه را به هلاكت رساندند). ما معجزات را فقط براي تخويف (و اتمام حجت) مي‏فرستيم.

منطق بسیار جالبی است! برای شما معجزه نمیفرستیم چون قبلاً معجزه فرستادیم و انکار شد! آیا واقعاً از خدای جهان انتظار میرود که چنین استدلال کند؟ به نظر میرسد خدا به ادعای این آیه از اشتباهات پیشین خود درس میگیرد، در گذشته معجزه میفرستاده و مردم آنرا قبول نمیکردند، و اکنون یاد گرفته است که معجزه فایده ای ندارد، به همین دلیل دیگر معجزه ای نمیفرستد. شاید هم محمد قدرت انجام معجزه را نداشته است و چنین اتهامی را به خدا زده است. این آیه به گمان من کاملترین و صریح ترین آیه قرآن در این مورد است، الله به صراحت در این آیه میگوید که هیچ معجزه ای را برای محمد ارسال نکرده است! مگر اینکه بپذیریم این خدای نادان باز هم پشیمان شده و تصمیمش را عوض کرده و برای محمد معجزه فرستاده است!

آیه دیگری که شایان توجه است و نشان میدهد که محمد هیچ معجزه ای شبیه پیامبران پیشین نداشته است آیه ای است که نشان میدهد کفار محمد را با موسی مقایسه کرده اند و میگویند که چرا او همانند موسی معجزه ای ندارد؟ و قرآن نیز این مسئله را تایید کرده است که محمد معجزه ای همچون موسی ندارد.

سوره القصص آیه 48
هنگامي كه حق از نزد ما براي آنها آمد گفتند چرا مثل همان چيزي كه به موسي داده شد به اين پيامبر اعطا نگرديده است ؟ مگر بهانه جوياني همانند آنها معجزاتي را كه در گذشته به موسي داده شد، انكار نكردند و گفتند اين دو (موسي و هارون) دو نفر ساحرند كه دست بدست هم داده‏اند (تا ما را گمراه كنند) و ما به هر يك از آنها كافريم؟!

ممکن است افرادی بگویند در قرآن گفته شده است که محمد دارای بینه است، اما باید توجه کرد که بینه همیشه به معجزه اشاره نمیکند، بینه همانطور که امروز هم رایج است در قرآن به معنی برهان و چیزی که قانع میکند آمده است، مثلاً به آیه زیر دقت کنید:

سوره فاطر آیه 40
بگو آيا فكر نمي‏كنيد اين معبوداني را كه شريك خدا قرار داده‏ايد به من نشان دهيد چه چيزي از زمين را آفريده‏اند؟ يا اينكه شركتي در (آفرينش و مالكيت) آسمانها دارند؟ يا به آنها كتابي (آسماني) داده‏ايم و دليلي از آن براي (شرك) خود دارند؟ نه هيچيك از اينها نيست، ظالمان فقط وعده‏هاي دروغين به يكديگر مي‏دهند!

لذا اینکه محمد بینه دارد با آنکه معجزه دارد ارتباطی ندارد (نمونه های دیگری نیز از جمله در سوره بقره آیه 149، سوره طه آیه 133 و سوره صافات آیات 6 تا 21 وجود دارند) ، شکی وجود ندارد که اسناد تاریخی و قرآنی بالا را نمیتوان نادیده گرفت، معلوم نیست محمد به چه زبانی باید میگفت معجزه ای ندارد و غیب نمیداند تا ملا محمد باقر مجلسی در مورد او نگوید هرگاه میخواست تخلی کند اطرافش را گیاهان فرا میگرفتند.

افزون بر این محمد در بسیاری از جاهای قرآن میگوید من بشری مانند شما هستم «انا بشر مثلکم»، محمد گاهی این جمله را زمانی از جانب الله بیان میکرده است که از او تقاضای معجزه میشده است، این نشان میدهد که محمد توانایی انجام معجزه را در خود نمیدیده است. برخی از مفسرین قرآن تلاش میکنند بگویند اینکه محمد گفته است بشری همانند مردم است از آن جهت است که او از شباهت هایی با مردم برخوردار است، نه اینکه یک پیامبر نیست! آنها همچنین این گفته محمد را در تناقض با داشتن معجزات نمیبینند. اما به نگر من چون همانطور که گفته شد محمد هنگامی این سخن را گفته است که از او تقاضای معجزه شده است، میتوان نتیجه گرفت که محمد در این آیات منظورش این بوده است که من از نگر معجزه نداشتن بشری همچون شما هستم.

محمد در هیچ کجای قرآن این را مطرح نمیکند که لازمه پیامبر بودنش نشان دادن معجزه است و بر اساس قرآن هرگز نشان دادن معجزه را بایسته نمیدانسته است. هدف او از یاد کردن معجزات انبیای پیشین هم تحت تاثیر قرار دادن عوام زمان خودش و ترساندن آنها از اینکه اگر از او پیروی نکنند به سرنوشت خیالی اما تلخ آنها دچار خواهند شد بوده است و بس. حال اینکه محمد از یک طرف برای بسیاری از پیامبران معجزاتی را ذکر میکند (و اگر برای پیامبری معجزه ای را ذکر نمیکند این به آن معنی نیست که از نظر وی آن پیامبر معجزه ای نداشته است) و از یک طرف خود ادعای پیامبری میکند و میگوید معجزه ای ندارد و از این نگر مانند دیگر انسانها هست خود یک گفتار متناقض است. مفسرین اسلامی وقتی میخواهند این تناقض را رفع کنند میگویند منظور محمد از مثل باقی انسانها بودن مثل آنها بودن در زندگی جسمانی و غیره است، اما باید توجه داشت که مفسرین اسلامی مجبورند فرض کنند محمد تناقضی نگفته است و الا دیگر مسلمان نمیشوند! آنها باید به محمد وفادار باشند نه به حقیقت. حال آنکه اگر نظر من را بخواهید من وی را فردی شیاد میدانم و افراد شیاد و دروغگو همواره تناقض گویی میکنند و بدون اینکار نمیتوانند شیادی کنند.

نتیجه آنکه مفسرین مسلمان قرآن شغلشان این است که دست به این فریبکاری ها بزنند ولی یک انسان خردگرا که فکری مستقل دارد چرا باید گول این فریبکاری ها را بخورد؟ در ادامه به دو موضوع که برخی از مفسرین معتقدند قرآن از آن دو به عنوان معجزه یاد کرده است خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که این دو ماجرا نیز ساختگی هستند و واقعیت ندارند.

بن مایه +

آیا محمد دارای معجزه بود؟ قسمت اول

پیشگفتار
هرکس به ادبیات اسلامی نگاهی بیافکند به زودی در می یابد که یک پیامبر از نظر اسلام باید معجزه داشته باشد! عصا را به اژدها تبدیل کردن، با مرغان صحبت کردن، دست نورانی داشتن، زنده ماندن در شکم ماهی، شتر از دل کوه در آوردن، زاییده شدن از مادر باکره و غیره تماماً معجزاتی هستند که پیامبران مختلف برای اثبات پیامبری شان به ادعای قرآن به مردم نشان داده اند یا اینکه قرآن از آنها به عنوان معجزات و اتفاقات خارق العاده یاد کرده است.

تا همینجا سه اشکال اساسی وجود دارد، یکم اینکه مسلمانان باید نشان دهند معجزات ممکن هستند، دوم اینکه اثبات کنند دلایل نقلی میتوانند برای اثبات وقوع یک واقعه اعجاز آمیز کافی باشند و سوم اینکه اثبات کنند هر کس معجزه ای میکند باید با خدا ارتباط ویژه ای داشته باشد یا بعبارت دیگر ارتباطی منطقی بین نبوت و معجزه داشتن وجود دارد. اما اگر همه این گزاره ها را هم درست فرض کنیم، یعنی باورهای بیان شده در قرآن که بین مسلمانان نیز رایج هستند را درست فرض کنیم پرسش دیگری پیش می آید، و آن این است که آیا خود پیامبر اسلام دارای معجزه بوده است؟ اگر پاسخ به این پرسش منفی باشد روشن است که بر اساس باورهای خود قرآن نیز نمیتوان پذیرفت که محمد یک پیامبر بوده است. و من از این نظر در این نوشتار دفاع خواهم کرد و نشان خواهم داد که محمد دارای اعجاز نبوده است.

طبیعتاً چون محمد در گذشته زندگی میکرده است، موضوع این نوشتار تاریخی است و باید با رجوع به منابع تاریخی اسلام و خود قرآن به این پرسش پاسخ داد. در بخش نخست من نشان خواهم داد، در صورتی که محمد واقعاً پیامبر میبود، قرآن باید به اعجازها یا دستکم اعجاز وی اشاره ای میکرد، حال آنکه نه تنها در قرآن صحبتی از معجزات محمد نشده است بلکه دقیقاً برعکس قرآن به وضوح اشاره میکند که محمد فردی معمولی است و معجزه ای ندارد، در قرآن آیاتی وجود دارند که عجز محمد را در مقابل درخواستهای معجزه مردم نشان میدهند و این وقایع را میتوان با گوشه هایی از تاریخ اسلام تطبیق داد، در بخش دوم به معدود مباحثی که برخی مفسران قرآن آنرا اشاره ای به معجزات محمد میدانند-یعنی مسئله شق القمر و همچنین معراج خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که این ادعا نیز درست نیست. در بخش سوم به این ادعا که محمد بیسواد بوده است خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که در مورد این مسئله نمیتوان یقین داشت و همچنین بیسوادی محمد به معنی معجزه بودن قرآن نیست و سرانجام در بخش چهارم به بررسی برخی از ادعاهای متکلمین مسلمان مبنی بر معجزه بودن قرآن خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که این ادعاها نمیتوانند درست باشند.

قرآن و تاریخ بر بی اعجاز بودن محمد تاکید دارند
جالب است که قرآن برای کودکان و کودک مغزان داستانهای معجزه آمیز مضحک خود را با آب و تاب تعریف میکند اما در مورد محمد هیچ کجا به روشنی ادعا نمیکند که محمد هم معجزه ای دارد! آیا به نظر شما ممکن است که محمد معجزه ای را انجام داده باشد و قرآن سخنی از آن به میان نیاورده باشد؟ قرآن نه تنها در مورد اکثر معجزاتی که مسلمانان به محمد نسبت میدهند چنین نمیکند بلکه در بسیاری از جاها اشاره میکند که محمد معجزه ای ندارد و این برای مسلمانانی که برای نخستین بار این آیات قرآن را میخوانند بسیار شگفتی آفرین است، علی دشتی در این مورد در کتاب 23 سال میگوید (1) «برای یک ایرانی که از در دیوارش معجزه می بارد و هر امامزاده ای، حتی مجهول النسب، پیوسته معجزه میکند، از مرور قرآن به شگفتی می افتد که اثری از معجزه در آن نیست».

برای نمونه غیب گویی را ممکن است مسلمانان یک معجزه بدانند. وقتی مسلمانان در مورد محمد و امامان شیعه صحبت میکنند همواره ماجراهای شگفت انگیزی را به آنها نسبت میدهند که حاکی از دانایی آنان از غیب است، برای نمونه به حدیث زیر توجه کنید که یک عالم شیعی از یک عالم سنی نقل کرده است:

«ابن سعد» در کتاب «طبقات» خویش از «عبدالله بن بکر بن حبیب سهمی» و او از «حاتم بن سنعه» نقل کرده است که:
«ام الفضل» همسر عباس گفت: قبل از آنکه امام حسین به دنیا بیاید، من در خواب دیدم که پاره ای از تن رسول الله بریده شد و در دامان من افتاد. هنگامی که خواب خود را برای پیامبر تعریف نمودم، آن حضرت اینگونه تعبیر نمود و فرمود «ای ام الفضل! اگر رویای تو جزء رویاهای صادقانه باشد، خیر میباشد؛ زیرا دخترم فاطمه به زودی صاحب پسری خواهد شد که من آن نوزاد را برای شیر دهی به تو خواهم داد.» (2) ام الفضل گوید: امام حسین هنوز در آغوش آن حضرت بود که من برخاستم تا آبی بیاورم و لباس آن حضرت را بشویم، هنگامی که برگشتم، دیدم پیامبر در حال گریستن است گفتم: یا رسول الله! چرا گریه میکنید!؟ حضرت فرمودند: «لحظه ای پیش جبرئیل نزد من آمد و به من اینگونه خبر داد که: امتم این فرزند را خواهند کشت. خداوند آنان را از شفاعت من در روز قیامت محروم کند.» (3)

از این دست احادیث به ویژه در آثار شیعیان بسیار زیاد میتوان یافت، اساساً محدّثین شیعه قصه گویان خوبی بوده اند و اگر امروز وجود داشتند شاید میتوانستند برای هالیوود فیلم نامه های جالبی بسازند،غیب گفتن یعنی انسان نسبت به چیزی که نمیتواند در شرایط عادی بداند دانش پیدا کند. مانند دو مثالی که در بالا آورده شد. اما جالب اینجا است که قرآن دقیقاً عکس این مسئله را متذکر میشود، قرآن با صراحت تمام از جانب محمد میگوید که به مردم بگو من غیب را نمیدانم، اگر میدانستم برای خویش خیر را جذب و شر را دفع میکردم! محمد زمانی این آیه را سروده است که از او در مورد قیامت پرسش میشده است، و او طبیعتاً نمیدانسته است قیامت در چه زمانی اتفاق می افتد، بنابر این از خود رفع مسئولیت میکند.

سوره اعراف آیات 187 تا 188
از قيامت از تو سؤ ال مي‏كنند كه وقوع آن در چه زماني است ؟ بگو علمش نزد پروردگار من است و هيچكس جز او (نمي‏تواند) وقت آنرا آشكار سازد، (اما قيام قيامت حتي) در آسمانها و زمين سنگين (و بسيار پر اهميت) است، و جز به طور ناگهاني به سراغ شما نمي‏آيد،(باز) او تو چنان سؤ ال مي‏كنند كه گوئي تو از زمان وقوع آن با خبري، بگو علمش ‍ تنها نزد خدا است ولي بيشتر مردم نمي‏دانند.؛ بگو من مالك سود و زيان خويش نيستم مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غيب و اسرار نهان نيز با خبر نيستم مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غيب با خبر بودم منافع فراواني براي خود فراهم مي‏ساختم و هيچ بدي (و زياني) به من نمي‏رسيد، من فقط بيم دهنده و بشارت دهنده‏ام براي جمعيتي كه ايمان مي‏آورند (بيم از مجازات پروردگار و بشارت به پاداشهاي گرانبهايش).

سوره انعام آیه 50
بگو من نميگويم خزائن خدا نزد من است و من آگاه از غيب نيستم (جز آنچه خدا به من بياموزد) و به شما نمي‏گويم من فرشته‏ام، من تنها از آنچه به من وحي مي‏شود پيروي مي‏كنم، بگو آيا نابينا و بينا مساويند؟ چرا فكر نميكنيد؟! البته قرآن نمیگوید که اساساً الله غیب را در اختیار هیچکس نمیگذارد، بلکه تنها به آن رسولانی که خود میخواهد چنین دانشی را میدهد:

سوره آل عمران آیه 179
چنين نبود كه خداوند، مؤ منان را به همان گونه كه شما هستيد واگذارد؛ مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد. و (نيز) ممكن نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند (تا مؤ منان و منافقان را از اين اين راه بشناسيد؛ اين بر خلاف سنت الهي است؛) ولي خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برمي گزيند؛ (و قسمتي از اسرار نهان را كه براي مقام رهبري او لازم است، در اختيار او مي‏گذارد) پس(اكنون كه اين جهان، بوته آزمايش پاك و ناپاك است،) به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد، پاداش بزرگي براي شماست .

بنابر این روشن است که قرآن میگوید محمد دانشی از غیب ندارد و برخی از سایر رسولان ممکن است چنین دانشی را داشته باشند. محمد همچنین برای اینکه نشان دهد تنها پیامبری نیست که غیب نمیداند، پای نوح را نیز وسط میکشد و میگوید نوح نیز غیب نمیدانسته است، بنابر این نادانی محمد از غیب کاملاً طبیعی و قابل انتظار است، چون نوح نیز چنین بوده است!

سوره هود آیه 31
من هرگز به شما نمي‏گويم خزائن الهي نزد من است و نمي‏گويم غيب مي‏دانم و نمي‏گويم من فرشته‏ام و (نيز) نمي‏گويم آنها كه در نظر شما خوار مي‏آيند خداوند خيري به آنهانخواهد داد، خدا از دل آنها آگاهتر است (من اگر با اينحال آنها را برانم) در اين صورت از ستمكاران خواهم بود.

روشن است که محمد بر اساس آنچه قرآن میگوید دانشی از غیب ندانسته است، حتی نمیگوید که تنها بخشی از غیب را میداند بلکه بطور کلی و عام از غیب ابراز نادانی کامل میکند، اما افزون بر نادانی نسبت به غیب، قرآن نشان میدهد که محمد از انجام سایر معجزات نیز کاملاً عاجز بوده است، مثلاً به آیات 90 تا 93 سوره اسراء دقت کنید:

و گفتند ما هرگز به تو ايمان نمي‏آوريم مگر اينكه چشمه‏اي از اين سرزمين (خشك و سوزان) براي ما خارج سازي!؛ يا باغي از نخل و انگور در اختيار تو باشد و نهرها در لابلاي آن به جريان اندازي.؛ يا قطعات (سنگهاي) آسمان را آنچنان كه مي‏پنداري – بر سر ما فرود آري: يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياوري!!؛ يا خانه‏اي پر نقش و نگار از طلا داشته باشي، يا به آسمان بالا روي، حتي به آسمان رفتنت ايمان نمي‏آوريم مگر آنكه نامه‏اي بر ما نازل كني كه آنرا بخوانيم!! بگو منزه است پروردگارم (از اين سخنان بيارزش) مگر من جز بشري هستم فرستاده خدا؟!

به نظر میرسد آیات بالا به مجلسی اشاره دارند که سران قریش ترتیب دادند تا با محمد مذاکره کنند و مشکلاتشان را با یکدیگر حل کنند. سران قریش که از دشنامهای محمد به مقدساتشان (آری محمد به مقدسات اجدادش دشنام میداد! بعدها نیز خدایان آنها را نابود کرد و این احترامی بود که محمد برای افکار مخالفش قائل بود) به تنگ آمده بودند تصمیم میگیرند که محمد را به گفتگویی دعوت کنند و ببینند مشکل محمد چیست و چگونه میتوان با او کنار آمد، سیرت رسول الله قدیمیترین سند تاریخی که از اسلام باقی مانده است این ماجرا را چنین بازگو میکند (4):

… اشراف و بزرگان قوم، مثل عتبه و شیبه و ابوسفیان ابن حرب و نضر ابن حارث و ابوالبختری ابن هشام و اسود ابن مطلب و ابوجهل ابن هشام و امیه بن خلف، جمله در فنای کعبه حاضر شدند و با یکدیگر مشورت کردند و گفتند «نمیدانیم که چه تدبیر کنیم با این مرد (یعنی محمد) که دین ما را به خلل آورد و قوم ما را از راه ببرد و خدایان ما را دشنام داد. اکنون پیشتر از آن که ما وی را هلاک کنیم، عذر کار خود پیش مردم پیدا میباید کردن، تا مردم ما را بعد از آن ملامت نکنند.»
چون این سخن بگفته بود، کس فرستادند بر سید و او را گفتند «بزرگان و اشراف قوم تو حاضرند و با تو سخنی دارند.» سید گمان برد که ایشان را رغبتی در اسلام ظاهر شده است تا او را بر خود میخوانند. و سید عظیم حریص بود بر اسلام ایشان. چون وی را چنان بگفتند، در حال برخاست و پیش ایشان رفت و بنشست.
و مهتران قوم قریش گفتند «ای محمد، ما از بهر آن تو را خواندیم تا با تو سخن گوییم.» سید گفت «بگویید!».
گفتند «ای محمد، هیچ کس در قبایل عرب ندیدیم که با قوم خود چنین کرد که تو کردی. دین ما را به خلل آوردی و قوم ما را از راه ببردی و خدایان ما را دشنام دادی و نسبت کفر و ضلالت بر ما نهادی و هرچه بدتر بود با قوم خود بکردی. اکنون، تو با ما بگوی تا تو را مقصود از این کار چیست؟ اگر تو را مقصود مال است، تا مالهای خود تو را بذل کنیم و اگر تو را مقصود سلطنت است و پادشاهی، تا تو را بر خود پادشاه گردانیم و اگر نه که تو را وسوسه از دیو بر تن مستولی شده است، تا ما اطبای جهان را جمع کنیم و از بهر مداوات تو هر چه ما را باشد صرف کنیم. ما این همه مراد تو برگیریم و رضای تو بجوییم، تو دست از دین ما و خدایان ما بدار!»
سید جواب ایشان بداد و گفت «ای قوم، مرا از شما نه مال میباید نه ملک و نه جاه و نه سلطنت. لیکن من رسول خدایم و خدای مرا بر شما فرستاده است و قرآن به من فرستاده است تا رسالت حق به شما گزارم و شما را به بهشت بشارت دهم و از دوزخ شما را بیم کنم. پس اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت آن شما را باشد و اگر نه، صبر میکنم تا خدای چه تقدیر کرده است میان من و شما.»
و چون سید چنین جواب ایشان باز داد و نومید شدند از آن که وی رضای ایشان خواهد گرفت یا چیزی از ایشان قبول خواهد کرد، به اقتراح و سوال در آمدند و گفتند «ای محمد، چون چنین است که تو میگویی و تو پیغامبر خدایی و رسول بحقی و این دعوی میکنی که راست است، پس چنان که خود میبینی، مکه جایی تنگ است و آبی و عمارتی ندارد، اکنون تو دعا به خدای کن و از خدای درخواه تا این کو های مکه را از جای بردارد و صحرایی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمه های آب در آن روان کند و رودها در آن بباشد-همچنان که در زمین شام و عراق گشوده است-تا ما به آن عمارت و زراعت میکنیم. و دیگر دعا کن و از خدای درخواه تا از اسلاف ما قصی ابن کلاب را زنده گرداند و بر صدق رسالت تو گواهی دهد. پس چون تو چنین بکرده باشی، ما به تو ایمان آوریم.»
سید گفت «مرا نه از بهر این فرستاده اند-که مرا از بهر آن فرستاده اند تا رسالت حق به شما گزارم. اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت یافتید و اگر قبول نکنید، من صبر میکنم تا خدای چه حکم میکند میان من و شما.»
دیگر گفتند «ای محمد، چون تو این نمیکنی و رضای ما به دست نمی آوری، از خدای درخواه تا فریشته از آسمان بفرستد تا بر صدق رسالت تو گواهی دهد و هرچه تو گویی باور کنیم!»
سید گفت «مرا نه از بهر آن فرستاده اند.»
دیگر گفتند «ای محمد، ما تو را مالی و ملکی نمیبینیم و تو هم چون مردم دیگر، از بهر معاش به بازار میروی و این کار که تو دعوی میکنی، ضرورت آن را اسبابی به کار می باید. پس اگر از خدای درخواهی تا تو را گنجهای زر و سیم بدهد و انهار روان تو را بدهد و باغها و بستانها تو را بدست آورد تا ثروت و نعمت تو از آن دیگران زیادت شود و فضل و مهتری تو بر همگان ظاهر شود، ما ایمان به تو آوریم و تصدیق رسالت تو کنیم.»
سید گفت «مرا از بهر این نفرستاده اند. مرا از بهر ادای رسالت فرستاده اند تا رسالت حق به شما گزارم. اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت شما را باشد و اگر نه صبر کنم تا خدای چه حکم کند. و بدانید – ای قوم – که این همه اقتراح که شما از من کردید، نزد خدا سهل است، لیکن مرا نفرموده است که این چنین از وی درخواهم.»
آنگاه، گفتند «ای محمد، چون این التماس ها، هیچ به جای نمی آوری، ما بر تو ایمان نمی آوریم و خداوند خود را بگوی تا از آسمان بر ما عذاب فرستد-اگر قادر است و عذاب میتواند فرستادن، همچنان که دعوی میکنی.»
سید گفت «عذاب فرستادن به اختیار خداوند باز بسته است. اگر خواهد بفرستد و اگر خواهد، نفرستد.»
آنگاه گفتند «ای محمد، خداوند تو نمیدانست که با تو این مجلس خواهیم ساختن و این سوال خواهیم کردن تا تو را بیاموختی که جواب ما چگونه میباید دادن و اگر ما به تو نگرویم و ایمان نیاوریم، او بر سر ما چه عذاب خواهد فرستاد و تو را از آن خبر دادی که ما را به چه عذاب گرفتار خواهد کرد؟ این همه بایستی که خداوند تو را از پیش خبر باز داده بودی، اگر چنان است که خداوند تو عالم الاسرار است و هیچ بر وی خافی نیست. و لیکن ای محمد، ما را گمان چنان است که این همه رحمان یمامه تو را می آموزد و تلقین میکند و ما به رحمان یمامه هرگز ایمان نخواهیم آوردن. و بدان ای محمد که به هر نوعی پیش رضای تو باز آمدیم و هر چه ما را بود از مال و جاه، بر تو عرض کردیم و تو هیچ از ما قبول نکردی و در بند رضای ما نشدی و به هیچ نوع مراد ما نطلبیدی. اکنون ما اقامت عذر خود بنمودیم و ما را بیش از این طاقت تحمل نماند و بعد از این، تدبیر آن کنیم که تو را هلاک کنیم و یا تو ما را به هلاک آوری.»
چون این سخن بگفتند، یکی برخاست و گفت «ای محمد، ما فریشتگان میپرستیم که ایشان دختران خدایند.» دیگری برخاست. گفت «ای محمد، ما به تو ایمان نیاوریم، تا تو خدای و فریشتگان به گواهی بیاوری و گواهی دهند که تو پیغامبر خدایی.»
و عبدالله ابن امیه – که عمه زاده سید بود – برخاست و گفت «ای محمد، ما به تو ایمان نیاوریم تا آنگاه که نردبانی بر آسمان نهی و به آن نردبان به بالا میروی و به آسمان روی و باز از آن جایگاه فرود آیی و با خود چهار گواه از فریشتگان بیاوری تا گواهی دهند که تو پیغامبر خدایی. و چون این همه بکرده باشی، مرا گمان چنان است که هم ایمان نیاوریم به تو.»
سید چون دید که قوم دست به غوغا آوردند و هر یکی هرزه ای آغاز کردند، دلتنگ شد و از پیش ایشان برخاست و به خانه باز رفت.

در مجموع بر اساس روایت بالا قریشیان از محمد موارد زیر را بعنوان اعجاز درخواست کرده اند:
1- کوه های مکه را از جای بدارد، صحرایی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمه های آب در آن روان کند و رودها در آن بباشد.
2- از اسلاف (پیشینیان) قریش، قصی ابن کلاب را زنده کند و بر صدق رسالت محمد گواهی دهد.
3- فرشته از آسمان بفرستد تا بر صدق رسالت محمد گواهی دهد.
4- مال و ملکی و ثروت و نعمتی برای خود فراهم کند تا بهتر بتواند به پیامبری بپردازد.
5- خدا برای آنها عذاب بفرستد و آنها را نابود کند.
6- خدا و فرشتگان به گواهی صدق ادعای محمد ظاهر شوند.
7- نردبانی بر آسمان نهد و با آن نردبان به بالا رود و چهار گواه از فرشتگان باورد تا گواهی دهند که محمد پیغمبر خدا است.

بیچاره اعراب نهر آب نقد میخواستند و محمد آنرا در بهشت به ایشان وعده نسیه میداد. اما محمد هیچیک از 7 کار بالا را انجام نمیدهد و سرانجام گردهمایی را با ناراحتی ترک میکند. به پاسخ محمد در مقابل این درخواست ها دقت کنید، او میگوید «مرا نه از بهر آن فرستاده اند»، خود این پاسخ محمد هم یک مغلطه است، مگر قریش گفته بود که تو را خدا برای این فرستاده است؟ آیا قریش حق نداشته است از محمد معجزه ای طلب کند؟ چگونه است که پیامبران پیشین همگی معجزه داشته اند اما محمد که قرار است مهمترین پیامبر هم باشد در مقابل درخواست های معجزه میگوید مرا برای این نفرستاده اند؟ آیت الله مطهری برای این مسئله توجیه قابل توجهی آورده است (5):

ادامه ی بحث در پست های بعدی!

پاورقی:
1) علی دشتی 23 سال برگ 76
2) لهوف سید ابن طاووس، متن کامل و ترجمه، عباس عزیزی ناشر انتشارات صلاه، چاپ ششم 1384، برگ 35.
3) همانجا برگ 37
4) سیرت رسول الله، رفیع الدین اسحاق ابن محمد همدانی، ویرایش متن، جعفر مدرسی صادقی، نشر مرکز، چاپ سوم 1383، برگ 136 تا 139.
5) نبوت، مباحث جلسات و بحث و انتقاد انجمن اسلامی پزشکان، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ نهم، برگ 113 تا 117.

بن مایه +