سرانجام دیکتاتور


صدام حسین، ديكتاتور خون ريز عراق در ساعت 6:35 بامداد امروز (09/10/85) به وقت تهران به دار مجازات آويخته شد.

اعدام صدام حسین، 56 روز پس از صدور حكم مرگ وي به خاطر كشتار 148 شيعه روستای «الدجیل» در سال 1982 به خاطر اقدام به ترور وی انجام شد. او در حال محاكمه به خاطر نسل‌كشي حدود 180 هزار كرد در شمال عراق بود. صدام حسین علاوه بر اين، صدها هزار شيعه را در جريان انتفاضه سال 1990 عراق کشته بود.

روز پنجشنبه دو برادر ناتني صدام، او را در سلولش ملاقات كردند و صدام متعلقات شخصي خود را به آنها داد. او وصيتنامه خود را نيز به يكي از آنها داد.

به گزارش «رويترز» صدام 69 ساله که در خانواده اي فقير در تکريت عراق متولد شده بود در سال 1968 با يک کودتاي نظامي به همراه حزب بعث پان عرب خود به قدرت رسيد؛ در سال 1979 رئيس جمهور عراق شد و در سال بعد از آن به ايران حمله کرد.
او سپس بعد از حمله به کويت متحد آمريکا، رهبران آمريکا که جزء حاميان اصلي وي در جنگ عليه ايران بودند را با خود دشمن کرده و سرانجام قدرت وي با ورود تانکهاي آمريکايي به بغداد در سال 2003 از هم پاشيده شد و در دسامبر همان سال در دالاني زير رميني در نزديکي تکريت پيدا شد. او به سربازاني که او را دستگير کرده بودند گفته بود:«من رئيس جمهور عراق هستم و مي خواهم مذاکره کنم».

بزرگ ترین اشتباه صدام حسین حمله به کویت بود، که باعث اعمال تحریم های سنگین و فروپاشی اقتصادی این کشور و دشمن نمودن آمریکا با خود شد.

اعدام شتاب زده ی صدام حسین بدون رسیدگی به بخش عمده ای از جرایم او صحیح بود ؟
صدام به همراه خود اطلاعات بسیاری را به گور برد ولی در صورت افشای اطلاعاتی بر ضد آمریکا و غرب، احتمال آزادی یا تبعید وی وجود داشت، همان گونه که آمریکا با اعدام پینوشه ( دیکتاتور خون ریز شیلی ) مخالفت نمود و وی تا چندی پیش که بر اثر سکته ی قلبی به هلاکت رسید، زنده بود و مطلبی را فاش نکرد. با اعدام صدام رویای گروه های تروریست حامی وی به بازگشت قدرت به دست صدام و حزب بعث نیز پایان گرفت.

به نظر من کشتن لیدرها صحیح نیست.

گاردین: بعد از سخنرانی احمدی نژاد دانشجويان از ترس جان پنهان مي شوند

دانشجويان ايراني که در تظاهرات هفته گذشته خشم خود را عليه محمود احمدي نژاد نشان دادند، اکنون از ترس تهديد حاميان وي به انتقام جويي پنهان شده اند.

دانشجويي که در تظاهرات يادشده، شعار “رئيس جمهور فاشيست، پلي تکنيک جاي تو نيست” در دست داشت و از او عکس گرفته شده بود اکنون متواري است. حد اقل سه دانشجوي ديگر که عکس احمدي نژاد را آتش زده بودند نيز مخفي شده اند. بسيجي ها و انصار حزب الله در جستجوي آنها هستند.

در تضاد کامل با استقبالي که در نقاط مختلف ايران از سفر هاي احمدي نژاد مي شود، وي هفته پيش در گردهم آيي دانشگاه اميرکبير ناگهان در مقابل فريادهاي “مرگ بر ديکتاتور” قرار گرفت. چند صد دانشجو در اين مراسم خشم خود را از فشار دولت عليه دانشگاه ها، که از زمان انتخاب او به رياست جمهوري شروع شده است، بيان داشتند.

پس از پايان مراسم و فرونشستن تظاهرات، روزنامه گاردين به جزييات بيشتري از وقايع دست يافت.

درگيري هاي خشونت آميزي ميان فعالين دانشجو و شبه نظاميان بسيجي که حامي رئيس جمهور هستند، بيرون از سالن رخ داد. يک لنگه کفش از سوي دانشجويي که دماغش توسط يک محافظ وزير شکسته شده بود به سمت آقاي احمدي نژاد پرتاب شد.

تظاهر کنندگان ماشين رئيس جمهور را احاطه کردند. همراهان آقاي احمدي نژاد بعدا گفتند وي آرام بوده و گفته است کاري به دانشجويان معترض نداشته باشند، ولي برخي از حاضرين گفتند وي دانشجويان را عوامل آمريکا ناميده و گفته است بايد با آن ها مقابله کرد.

بابک زمانيان، سخنگوي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير، گفت: “او ما را مستقيما تهديد کرد و گفت آنچه ما مي کنيم مخالف خواست ملت است. بعد از اين سخنان بود که دانشجويان شديد تر اعتراض کرده و او را ديکتاتور مذهبي دروغگو خواندند و فرياد زدند آمريکا را رها کن، فکري به حال ما کن.”

“وقتي ما شعار مي داديم احمدي نژاد برو گمشو، احمدي نژاد عامل تبعيض و فساد، از چهره وي کاملا پيدا بود که واقعا بهت زده شده است. از حاميان خود خواست سرودي مذهبي در حمايت او بخوانند ولي آنقدر مبهوت شده بود که تنها خودش مي خواند.”

دانشجوي ديگري گفت: “او سعي مي کرد خود را کنترل کند ولي کاملا پيدا بود که خشمگين و آشفته است.” شاهدان مي گويند آقاي احمدي نژاد سعي کرد دانشجويان را مسخره کند و گفت مطابق ضوابط جديد [ستاره گذاري] که دانشجويان با سه ستاره از تحصيل محروم خواهد کرد، آن ها را به ستوان تبديل خواهد کرد. اين سخن نيز به گفته آقاي زمانيان دانشجويان را به شدت عصباني کرد.

گفته مي شود علت اصلي اعتراض ها از جمله اين بوده است که حدود ۷۰ دانشجو بر اساس مقررات جديد علت اصلي اعتراض ها بوده است، به بهانه هاي مختلف از جمله فعاليت سياسي و نوشتن مقاله عليه دولت، از تحصيل محروم شده اند. دو ساختمان انجمن ميانه رو اسلامي نيز ماه گذشته تخريب شد و يک انجمن ديگر غير قانوني اعلام شد. از سوي ديگر سخت گيري با دانشجويان دختر به بهانه مبارزه با بدحجابي و منع آرايش آغاز شده است.
در اين شرايط، به نظر فعالين دانشگاه امير کبير، بازديد آقاي احمدي نژاد نوعي تحريک به تظاهرات بوده است. در حاليکه عده اي شعارسرداده بودند، گروهي ديگر، علي رغم راهنمايي ها قبلي، بدون اينکه چهره خود را بپوشانند، اقدام به نمايش شعار و آتش زدن عکس کردند.

دانشجويي ۲۱ ساله که شعار “رئيس جمهور فاشيست” را در دست داشت بعد از انتشار عکسش توسط رسانه هاي خارجي، از جمله گاردين، در خطر قرار گرفته و بعد از آن که با دو مامور محافظ احمدي نژاد هم درگيري پيدا کرد، مخفي شده است.

يکي ديگر از دانشجويان بسيجي گفت: “پدرش را در مي آوريم. او واقعا خطرناک است. مراقبين اکنون در خوابگاه دنبال او مي گردند.”

آرمين سلماسي، ۲۶ ساله معتقد است: “فشار به دانشگاه ها بيشتر مي شود و آن ها عکس العمل شديدتري نشان خواهند داد. ما مرتب تحت مراقبت هستيم. جنبش دانشجويي ايران زير زميني خواهد شد، درست مانند پيش از انقلاب.”

از سوي ديگر نتايج اوليه انتخابات روز جمعه حاکي از شکست حاميان تندروي آقاي احمدي نژاد در کنترل ارگان هاي محلي مهم [شوراها]است. حدود ۶۰ در صد از واجدين شرايط در انتخابات شرکت کردند که تشويق اصلاح طلبان براي شرکت در انتخابات در اين ماجرا موثر بوده است.

منبع: گاردين، ۱۸ دسامبر

برای شهری که زنده است

سخن کوتاه است و فرصت هم اندک. از اين روزهای حساس هم در سرنوشت آدم ها بسيار رخ نمی نمايد. من اين را با شما که نسل جوان هستيد می گويم. با هم مروری مختصر کنیم که با خود چه کردیم در این سال ها.

جامعه ايرانی انقلابی کرد و پانزده سالی درگير نتايج آن بود. در آن پانزده سال یک باره جمعيت تکان بزرگی خورد. دو میلیون از کشور رفتند. سه میلیون افغانی و عراقی وارد کشور شدند. آب ساکن جمعيت که با رشدی حدود یک ممیز هشت بالا می رفت، همه همديگر را می شناختند. مانند همه جوامع مدرن بودیم از این جهت، ناگهان متلاطم شد. از آن سی و چند ميليون که زمان انقلاب زنده بودند و سنشان ايجاب می کرد در نتيجه موثر بودند در انقلاب، ده ميليونی مردند به طور طبيعی. نزديک سی ميليون چهره تازه وارد صحنه شدند [فاصله سنی هجده به بالا]. چنين آش شله قلمکاری می جوشید که لای در باز شد و دوم خرداد ساخته شد و همه را گيج کرد.

عجب آشی شد. آن ها که در پختنش دست داشتند و بالای سر ديگ بودند و در بيش تر سال ها هم آشپز [یواشکی بگویم مثل آقای هاشمی رفسنجانی که قديم ترين موثر حاضرست] در تحليل اين آش ماندند. چه برسد به حسن آقا که اصولا در عمرش رای نداده و همان انتخابات دوم خرداد را هم تحريم کرده بود، گرچه بعدش دو سه ماهی شد از علمداران دوم خرداد. سرنوشتش و اثرش را بعد می گويم.

همه از هيبت آشی که درش در دوم خرداد برداشته شد به حيرت بودند. حيرت زده تر از همه محمد خاتمی که اصلا تا سه روز پیش در کتابخانه ملی پیپش را می کشید و گمان نداشت چنین می شود.

نسل جوان باورش نبود که می شود. اما شده بود. جالب این گونه حوادث در ژستی است که حضرات خودخواه بعدش می گيرند. آن يکی می گويد من دعا کرده و از خدا همین را خواسته بودم. ديگری می گويد در تحليل های خود انفجار را پیش بينی کرده بودم [ آخر ايشان بيست و هشت سال است که هر روز انفجار پيش بينی می کند، لابد بالاخره یک بار درست در می آید تازه اگر بتوان دوم خرداد را انفجار نام نهاد]، سومی از آن پس در نوشته های خود مدام نوشت » حرکت توفانی ما در دوم خرداد به بيراهه رفت، دوم خرداد مصادره شد» کسی هم از وی نپرسید کجا قبل از دوم خرداد گفته و نوشته بودید که مردم حرکت توفانی می کنند. يا نوشتيد و گفتید و از مردم خواستید حرکت توفانی بکنند. کسی از کسی نپرسید اين ادعا که تو داری مستندش کجاست. کیست که در انتخابات خرداد 76 به مردم توصیه کرده بود به رای دادن [ من آرزو دارم که اگر کسی از گروه های سياسی هست خود را معرفی کند و بر اطلاعات ما بیفزاید]. دوم خرداد واقعيتش اين است که بروز احساسات دلخوشانه [نه خرد دور انديش] مردم ايران بود که ناراضی از وضعيت آن نوزده بيست ساله، تغيير می خواستند. از هر طیف و گروهی هم بودند، از همه کمتر مخالف و هواداران براندازی نظام.

ديگی که چنين ناگهانی بر سر آتش رفت، اصلا شناختنش کاری بزرگ و غیرممکن بود. عمل کردن به سازش عملی نبود. در فاصله کوتاهی کف کرد. حرکت هایش پشت صحنه اش به ترور رسيد. جان عزيز آن [داریوش و پروانه، محمد و پوینده، حتی پیروز دوانی و مجید] اعلاميه ای بود که صادر شد. دستگاه اطلاعاتی که مانند گا گ ب زمان گورباچف احساس کرده بود ای وای دارد درها باز می شود و وای اگر برملا شود که چه کرده ایم، به دستپاچگی افتاد. درایتی که در سر گورباچف بود که زودتر از موعد دشمن را بیدار نکند و به خشونت وادار نکند در جمع ما نبود و نيست. یکباره اين احساس در مقالات ما جوشید که میتوان داد تاريخ را از ابتدا تا امروز را گرفت. از ميان وحشت زده ها که خود می دانستند کارنامه شان تا چه حد آلوده است، سعید شان احساس کرد از همه باغیرت ترست و دست به همان کارها زد که پانزده سالی است در روسیه می زنند. تازه ترس گاک ب روسی را پوتین ريخته که بابا خبری نیست و هنوز هم دست داریم که مامور دهان لق را در لندن بکشیم . تازه بیشتر سران حزب و کا گ ب به ثروت های میلیاردی رسيده اند اما هنوز روسيه سرزمين مافيا و گانگستری است. اما ايران رفت که از دل دوم خردادش عدالت جوئی احساساتی در نهايت زاده شود. به خونبهای آن سعید عزیزشان این سعید عزیز هم در خیابان بهشت بر آسفالت افتاد.

باری نگویم که چه شد که همه می دانند و داستان امیدواران است و نوشته خواهد شد به سالیان هم. آش جوشید. مدعیان تازه ای که از دوردست ها برای دوم خرداد پیدا شده بود با آنتن های بلندی که صدا و تصويرشان را به داخل کشور می رساند. بی اثبات برادری در طلب ارث به شعار مرگ برخاتمی رسیدند کسانی هم در داخل به شعار عبور از خاتمی. هنوز پله اول را برنداشته همگان در سرهوای پله چهلم کردند که اتفاقا خوش جایگاهی است اگر امکان پذير باشد.

از دل اين مرگ برخاتمی. اول از همه ماجرای انتخابات دومين دوره شوراها بيرون زد. خوب جائی بود. چرا که مردم تهران بدون هندل هم حرکتی نمی کردند از بس که جناب اصغرزاده در آن شورا خرابکاری کرده بود و چهره ای از اصلاح طلبی به نمايش در آمده بود که همه به دل آشوب دچار شده بودند. مردم تصور داشتند شورا می رسد و کرباسچی برمیگرداند. به نظرشان آقای نوری و حجاريان هم برای همين در شورای شهر تهران بودند اما نگو که هیچ سری بی سودای ریاست نیست. هنوز هم آقای الياس نادران معاون سابق سپاه وقتی می خواهد عليه اصلاح طلبان حرف بزند میگوید اینها می خواهند آن ماجرا را تکرار کنند. حق هم دارند و جناح راست لازم نبود زحمتی بکشد و همین طور تحريم کنندگان هم لازم نبود خود را به ناراحتی دچار کنند، خود به خود مردم تهران دیگر رای نمی دادند و همه داستان هم در شورای شهر تهران می گذشت که شهردارش می تواند سیصد میلیارد تومان بدون سند هزینه کند – که احمدی نژاد کرد – وگرنه در بقیه شهرها که همه هشتشان به نه بدهکارست و امکان تکانی نیست و نه دعوائی. در اين موقعيت حزب مسجد [نامی که چمران و حدادعادل داده اند به حزب پادگانی] وارد کار شد و خیلی ساده بازی را برد با پانزده در صد آرا. نه احتياج به دوپینگ شورای نگهبان شد و نه هیچ کار دیگری. مجلس ششم هم ناظر اين انتخابات بود و حتی به ملی مذهبی ها هم اجازه داد. صحبت از انتخاب محسن سازگارا یا عزت الله سحابی و با بازگرداندن غلامحسین کرباسچی به عنوان شهردار تهران بود. اما دوستان سر بی صاحب می تراشیدند و مردم تهران رو گردان شده بودند از رائی که یک نفر به نام ابراهيم بتواند بدان سادگی تباهش کند و حق هم داشتند. اما چیزی را که کسی پیش بینی نمی کرد این بود که حزب پادگان برای شهرداری نه از کسانی که می شناختند و آماده بودند مانند زواره ای و حبیبی و بادامچیان و آل اسحاق و میرسلیم، بلکه از تکه ديگر کيک انتخاب می کند.مگر نه که بعد از دوم خرداد معلوم شده بود که نسل انقلابی از جمله با هاشمی حرف ها دارد. پس کسی را انتخاب میکنیم که همان حرفها را بزند. جسور و بی پروا. کسی که هيچ تعهد به هیچ جناح و گروهی احساس نمی کرد و نمونه کسانی بود که به آنها می گویند سنگ. نه چیزی می شنود و نه چیزی جز خود می بیند. فقط برای شکستن خوب است اما دریغا از ساختنی.

احمدی نژاد وقتی در شهرداری تهران نشست. کار به جای جالب افتاد. شهرداری تهران که از زمان کرباسچی شده بود ويترین کارآمدی نظام و عمليات مردمی و فرهنگی ناگهان دست گروهی افتاد که برنامه مشخصی داشت: دور ريختن برنامه و جمع آوری پول و تقسيم به بهانه های مختلف بين مردم . هياتی و نذری خوری. صندوق آماده و دل بی رحم. بسم الله. جناح راست هم بدش نیامد چون آماده می شد که همین ريتم را در مجلس هم پیاده کند. کردند و شد. مجلس را هم گرفتند. و رسيدند به رياست جمهوری و همين شده است که می بينید و می دانید. اینک از دل آن آش دوم خرداد که سرد شده اش وقتی که ضرب شد در شعار تحريم، خوراک عجيبی به دست آمده است که عطر و هیبتش دنيا را گرفته ، امروز روز نماينده و مظهر ايرانی شده است آقای احمدی نژاد که عکس و تفصيلاتش همه جا هست و مرد سال هم ممکن است بشود. هم اکنون همايش هولوکاستش کار صد بمب اتم کرده است و باش تا حاصلش به بار نشیند. ما که نتوانستم منادی گفتگوتمدن ها باشیم و کار کوروش را تکرار کنیم. اما خرابکاری که می دانیم. همدستی با مقتدا صدر و برپائی همایش هولوکاست که میدانیم.

حالا اين شده چهره ايران. طبقه متوسط ناراضی است طبیعته . در هيات دانشجو فرياد می زند. در هيات کارمند دولت گرچه پول بيش تر میگیرد اما می داند که بی ارزش شده. می داند سرش کلاه رفته . می داند سنگک سیصد تومان است.

حالا ای طبقه متوسط چه می خواهی بکنی. يک طرف کسانی ايستاده اند و میگویند معلوم است بايد رای نداد و به مشروعیت رژيم کمکی نکرد. یک طرف ما ايستاده ايم و می گوئیم رای بدهید و اشتباه شورای دوم و مجلس هفتم ودولت نهم را جبران کنید که انسان عاقل از گذشته درس می گيرد. از کامنت های نوشته پيش هم بر می آید که بعضی آماده اند حرف ما بشنوند و بعضی هم نه.

طبیعی هم هست. اما خوب است بدانيد که هر نسل، ده بار امکان اين پیدا نمی کند که اشتباه خود و ديگران را جبران کند. چنان که نسل ما چنین فرصتی نیافت و دارد می رود. اما چند سئوال کوچک :

شما که در دادن رای عادی مشکل دارید. می خواهید برای اصلاح وضع جامعه مان چه کنيد. آيا حال انقلاب و مقابله با ده ميليون بسيجی را دارید. یا منتظريد که بچه های انگلیسی و آمريکائی اين مهم را به عهده بگیرند. با تفنگ وارد شوند و برای ما دموکراسی بیاورند و مهم تر از آن به ما دموکراسی هم نیاموزند. چون اگر تصمیم بگیرند بیاموزند متهمشان می کنیم به همدستی با جمهوری اسلامی. ما را بی توجه به اين که مانند عراقی ها هستیم اما به معجزه ای مانند آلمان و ژاپن کنند. بيايند در ايران کشته شوند که شايد شما به سينمائی و آزادی و مدرنیزم برسيد.

اگر این دومی است به نظر می رسد بهترست سی سالی صبر کنید که مانند ويت نام اين فاجعه از یاد افکارعمومی آمريکا برود و یکی مانند جورج بوش پيدا شود و آن حلقه محال را به جنبش درآورد، شايد هدفش ايران باشد. البته اگر در آن زمان از نفت و گاز ايران چیزی مانده باشد که بیارزد. وگرنه سودان است و دارفور.

پاسخ ديگر به کسانی است که نوشته اند بگذارید خراب شود چون خرابی از سر بگذرد آب می گردد. اين از آن شعارهاست که برای انشا خوب است مانند همان البته واضح و مبرهن است که علم… روزگاری یک جوان مالزيائی که شاگردم بود و در تهران ادبيات فارسی می خواند. شنيده بود که خواندم با سوز «خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش/ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر» گریبان من گرفت که چه خوشی دارد آدمی که همه دارائی اش را باخته و به روز سیاه نشسته، اما چندان معتاد قمارست که مانند داستایوفسکی آرزو دارد سکه ای در جو پیدا کند و باز پای میز برود. این بدبخت است چه خوشی دارد. جز خنده چه می توانستم به تازه زبان آموخته ای چون او تحويل بدهم فقط گفتم اين مفاهيم برای اجرای لغت به لغت نیست. مفهومی کلی در دل آنست که همان داستایوسکی می داند. حالا حکايت ماست. چه خرابی، کدام آبادی.

کس دیگری نوشته آن چه در سوم تیر رخ داد به نفع ما بود چون که احمدی نژاد آنقدر خرابکاری میکند که جمهوری اسلامی را ويران میکند. این هم از آن شعارهاست. هیچ چنين امکانی نيست. هم الان چند ترمز برای او کار گذاشته شده. هم اکنون نمی گذارند با دانشگاه آزاد هر کار بخواهد بکند. هم اکنون قوه قضاييه به او اجازه نمیدهد که همه رقیبایش را به عنوان دزد بيت المال بگیرد. دور و بری های احمدی نژاد خيلی جسورتر و تندروتر از اين هستند که عمل می کنند اما اجازه به آن ها داده نمی شود و از همین رو تعداد سخن های معنا که میگوید و امکان اجرا نمیباید بیش از بیش است. پس امکان آن که احمدی نژاد مخالفان را به آرزو برساند نیست. اما او می تواند وضعیت ایران را سال ها عقب ببرد. جوانان حاضر در روستاها و شهرهای کوچک را با فروش آینده آن ها به خود جلب کند. می تواند همان کار پوپولیست های جهان را با پول نفت انجام دهد و کشور را روز به روز تبه تر کند. سمی که به آرامی در جان جامعه فرومی ریزد.

آیا آماده چنین سرزمینی هستیم.

به قول حریفی انجام ندادن کار، کاری است که همه بلدیم. اگر راست می گوئید برای وزن کردن همفکرانتان پیشنهاد انجام کاری بدهد تا ببنيم ميزان نفوذتان چقدرست. به شرطی که تقلب نکنیم ها. مانند آن گوینده خوش صدا که پارسال شنيدم پيشنهاد کرده بود ساعت دوازده شب جمعه مردم لامپ های خانه را خاموش کنند. و در لحظه موعود گزارش ها پخش می کرد از کسانی که می گفتند سعيدجان مبارک باد این پیروزی. تهران. چه تهرانی … خاموش… مانند شهر مرده هاست. خاموش…

به نظرم باید آماده شویم برای زندگی در شهرواقعی و نه باسمه ای و دکوری. شهری که زنده است.

بن مایه +